آخرین سرباز

     یا حسین (ع) ...

گویی حالا تمام دشت هم می گریست.

این دیگر چگونه عطشی است ؟

 چرا آرام نمی شوی کودک؟؟؟

انگاری بیشتر از آنکه عطش آب داشته باشد، عطش دیدار آن عزیزان رفته را داشت که اینگونه بی تابی می کرد. انگاری که علی اصغر از همه آماده تر بود و حتی زره هم بر تن نمی خواست نماید. حتی دستها و پاهای خودش را بست.

 حسین (علیه السلام) فرزندش را طلبید و آرام نگاهی به او کرد. به آغوشش کشید و لبخندی زد.

حسین (علیه السلام) از صبح گویی بارها برایشان صحبت کرده بود. بارها خواسته بود تا ذره ای از عقل آن بی عقلان را کمی متوجه عمل شنیعشان نماید. حسین (علیه السلام) سیمای پیامبر را بر خود گرفت. عبای پیامبر را بر تن نمود و گویا جهاز پیامبر را در دست گرفت و به پیش رفت. سیمایش سیمای رسول خدا بود. در زیر عبایش چیزی را پنهان کرده بود و آرام به جلو می آمد. یزیدیان مبهوت مانده بودند و آرام رفتار ولی الله را می دیدند. حسین (علیه السلام)   خیلی  جلو آمد. نزدیک نزدیک شد.

حسین (علیه السلام) خواست که دلهای سنگشان را قدری تکان دهد؛ تا شاید که از این جفا کاری رها شوند. آن روبرو اصحاب لعین یزید می پنداشتند که حسین (علیه السلام)  قرآن آورده تا حجت تمام کند. و شاید خوب پنداشتند که شاید ... .

حسین (علیه السلام)  این بار لحن کلامش دیگر رجز و مناظره و حتی نصیحت هم نبود. او این بار خواسته بود تا تنها عطش کودک خردسالش را بگیرد. حسین (علیه السلام) آنچه را که باید می گفت، گفت و از آن سو آنان آنچه را که نباید، انجام دادند. تیر سریع  آمد و بر گلوی همان شش ماهه نشست.  

اما همیشه وقتی کمی فکر می کنم دلم از همه بیشتر برای آن چیزی که علی اصغر(سلام الله علیه) دیده  آتش می گیرد. حسین (علیه السلام) فرزند خردسالش را بالا برد. چه صحنه ای بود! باز دستان علی (علیه السلام) بالا رفت. این بار کسی بیعت نکرد. این بار انتقام گرفته شد. اما حالا تو خود را بگذار جای نگاه کوچک آن طفل بر بالای دستان پدر ... از پس آن جمعیت چه می بینی ؟؟؟

آن دورها، کنار آن نخلها، آن آب روان چیست؟

 خدا کند که علی اصغر (سلام الله علیه) آن دورها آن آب را ندیده باشد.

خدا کند ...

صلی الله علیک یا اباعبد الله الحسین (علیه السلام)

  کاروانیان به راه افتاده اند . ای دل چه می کنی ؟ می مانی یا می روی  ؟؟

/ 35 نظر / 11 بازدید
نمایش نظرات قبلی
روابط عمو می

بنا م خدایی که آرام دهنده دلهاست با سلام وعرض احترام خدمت شما دوست عزیز در ادامه سلسله جلسات نقد وبلاگها ، که هر هفته به طور منظم برگزار می شود ، در این هفته به بررسی و نقد وبلاگ ارزشمند حاج حمید پرداخته می شودwww.hajhamid.com لذا بدينوسيله از جنابعالي جهت شرکت در اين جلسه دعوت بعمل مي آيد . پيشاپيش ازحضور گرم و صميمي شما تشكر و قدر داني مي شود عده دیدار: ما یکشنبه 27 بهمن از ساعت 17 الی 19 نشانی: خيابان سيد جمال الدين اسد آبادي ( يوسف آباد ) - خيابان ۲۱ - بوستان شفق - فرهنگسراي دانشجو - سراي کتاب [گل]

حاج حمید

لطفا پيام خصوصي را بخوانيد -------------------------------

عقیق

سلام کاروان دوباره باز می گردد و... هیهات که این کاروان همیشه در راه است!

خاتون نیلوفری

الهی! اگر امید آفرین تر از نگاه تو نگاهی هست ، نشانم بده . و اگر نیست ، که نیست ، خودت دستمان را بگیر...

حاج حمید

لم يشکر المخلوق لم يشکر الخالق با سلام و عرض ادب و احترام خدمت برادر عزيز و بزرگوارم حمید آقا از اينكه لطف و محبت فرموديد و با حضور گرم و صميمي و مهربان خود به جلسه نقد وبلاگم زینت بخشیدید صميمانه تشكر و قدر داني مي كنم و بهترين ها را براي شما از درگه احديت طلب مي نمايم . موفق و مستدام باشيد يا علي مدد .. التماس دعا

سید محسن

به نام حضرت دوست ساقی بهار می‌رسد و وجه می‌نماند فکری بکن که خون دل آمد ز غم به جوش حلول ماه ربیع الاول ماه میلاد پیامبر خاتم ، حبیب قلبها ، طبیب جانها حضرت محمد ابن عبدالله (ص) بر سرمستان باده ی عشق محمدی به ویژه شما [گل] برادر عزیز و بزرگوار [گل] مبارک باد در پناه حضرت دوست

ماماني هستي (سايه صبور)

قرعه ی نقد هفته آینده بنام من مسکین افتاد حضور شما فرزندان عزیزم - برادران و خواهران گرامیم - مایه ی افتخار و آرامشم خواهد بود شمائی را که تا کنون ندیده ام در آرزوی دیدارتان هستم و شمائی را که دیده ام همواره میل به دیدنتان دارم از صمیم قلب دوستتان دارم . وبلاگ مورد نقد جلسه ی یکشنبه ۱۸ اسفند ۸۷ http://sayeyesabour.persianblog.ir آدرس : تهران - خ سید جمال الدین اسد آبادی ( یوسف آباد) خ ۲۱ پارک شفق - فرهنگسرای دانشجو- سرای کتاب. از ساعت ۱۷ الی ۱۹

خاتون نیلوفری

درد عشقي كشيده ام كه مپرس زهر هجري چشيده ام كه مپرس گشته ام در جهان و آخر كار دلبري برگزيده ام كه مپرس آنچنان در هواي خاك درش ميرود آب ديده ام كه مپرس بي تو در كلبه گدائي خويش رنجهائي كشيدهام كه مپرس "ولايتمندي و امامت حضرت ولي عصر آخرين منتقم بر همه منتظرانشان مبارک"

๑۩۞۩๑....حـاج حميد ..... ๑۩۞۩๑

روزها نو شده كهنه تر از ديروز است گر كند يوسف زهرا نظري نوروز است لحظه ها در تپش تاب و تب آمدنش آسمان چشم به راه قدمش هر روزست اي خدا كاش شود سال نوام عيد فرج كه نگاهم نگران منتظر آن روز است با سلام و عرض ادب خدمت برادر بزرگوارم حمید آقا عيد سعيد نوروز و حلول بهار طبيعت را به شما و خانواده محترمتان تبريك عرض مي كنم اميدوارم در سايه الطفاف و رحمت الهي سالي پر خير و بركت توام با شادي و موفقيت داشته باشيد . اميدوارم با امدن سال نو خانه دلمان را هم خانه تكاني كنيم و زنگارهاي ان را از هر ناپاكي شستشو دهيم . در لحظه حلول سال نو با زمزمه ی دعای عرفانی , یـا مقلـب القلـوب و الابصــار ما را هم از دعاي خيرتان فراموش نكنيد نوروزتان سرشار از طراوت وشادکامی یا علی مدد ... التماس دعا