یا لطیف
باز دلم گرفته و بغضم نمی گذارد حتی اندکی نفس بکشم . انگار دیگر هیچ چیز هجرانت را جبران نمی کند و هیچ لحظه ای نتوانستیم از اعماق دلهایمان شاد شویم . چرا که مگر می شود لشگر چمباتمه زده بر دور حرم مولارا یاد آورد و غم مخورد . مگر می شود وحشی ترین قوم تاریخ را در اطراف حریم معشوق دید و بغض نکرد . مگر آسان است که اینها را ببینی و قطره ای اشک از گو شه چشمانت فرو نغلطد . مگر این چشمها فراموش می کند که همین چندی قبل تیری از چله کمان هرمله زمان رها شد و نشست بر گنبد مولایمان ...
هنوز قلبم می زند برای آن روز و جگرم می سوزد
از این تعلقات مصلحت اندیشانه نفس ....
مگر می شود باور کرد آن تیر که بر حرم امیر المومنین افتاد به اشتباه زده شده . آنجا که محل سیر و سلوک همه اولیا ء الله است . آنان که چون کبوتری سفید بر گنبدش می نشینند تا مولا آن لبخند جذاب را بر دلهایشان مجددآ نقش زند . حال آنجا تیری خورده و ملعونان خبیث هیچ نگفتند . چراکه والله آنان ما را در آزمون غیرت قرا ر داده اند تا ببینند ما چه می کنیم . حالا از آن روزها گذشته . اما هنوز آن تیر بر قلبهای ما نقش دارد و کاش فراموش نکینیم که از بین بردن این اهریمن تنها در سایه ایستادن زیر یک بیرق است .
بیرق سبز مولایمان
ابا صالح المهدی
که حالا چه خوب بر دوش فرزند عزیزش قرار گرفته است . آری یادمان نرود که تمامی آن مردان دیروزکه در وجب وجب خاک این دیار از جان خود گذشتند فقط خواستند بگویند که همیشه پشتیبان و پاسدار حریم ولایت باشید.
یا علی مدد
التماس دعا




