و دوباره این روزها حالمان حال دیگری است...

و بغض در عمق دلهایمان نشسته . نمی دانم چه بگویم . تاریخ شیعه پر است از تکرار روضه ای که  شیعیان هیچ گاه نتوانستند تا آخر آن را بخوانند .

نمی دانم از کجای آن چیز که نباید، می شود گفت . مگر قصه جسارت به همه عصمت بشریت چیزی است که بتوان یاد آوریش کرد .

و بغضی که در گلوی شیعه مانده و تمام شیعه  تاریخ لحظاتی بوده که این غم  زخم باز می کرده ...

...

فقط یادت باشد که اگر آن روز آن شش ماهه را آنگونه شهید نمی کردند ، دیگر حنجر شش ماهه دیگری در کربلا آنگونه پاره پاره نمی شد ...

صلی الله علیک یا اباعبدالله

 

چهارشنبه ۱۳۸۸/۳/٦ساعت ٧:۳۱ ‎ب.ظ توسط کمیل نظرات ()

                                                             یا  لطیف

 

زهرا (سلام الله علیها) نمی توانست رویش را برگرداند .

    فرمودند تا سرشان را برگردانند . آن دو نفر  جایشان را عوض کردند وحضرت نمی توانستند به تنهایی رویشان را برگردانند لذا  فرمودند تا  رویشان را بر گردانند . آنان چند بار این کار را کردند تا خسته شدند . حضرت با میهمانانشان حرفی نزدند . سکوت سنگینی بود  . آنان آمده بودند تا تاریخ در موردشان بد قضاوت نکند و خیال می کردند که شاید اینگونه کاری کنند تا کمی قصه آن جسارت فراموش شود  . آن دو مرد نشسته بودند ومنتظر کلامی از صدیقه کبری  (سلام الله علیها)  بودند .

   صدیقه کبری (سلام الله علیها) هیچ به آنان نگفتند . فضای سنگینی بود. زهرای مرضیه (سلام الله علیها) رو به همسرشان نموده و فرمودند : به آنان بگو ، آیا این کلام را  از زبان  پیامبر( صلوات الله ) نشنیده اند که فرموده اند  : ((هرکس فاطمه (سلام الله علیها)  را اذیت نماید مرا اذیت کرده )) آندو مرد  گفتند : آری ، بارها از زبان پیامبر( صلوات الله ) شنیده ایم .

    فاطمه (سلام الله علیها)  فرمودند به خدا  شما مرا آزار داده اید ، من از شما راضی نیستم ودر هر نمازم  شما را لعنت می نمایم .

    . . .  وچه خام می اندیشیم اگر فکر کنیم که تاریخ و مردمانش ندای فاطمه (سلام الله علیها) را خوب شنیده اند . نوای فاطمه (سلام الله علیها) را تنها آنانی شنیدند که همیشه در خاطر داشتند که فاطمه (سلام الله علیها)   پاره تن پیامبربود .

    هنوز هم غربت فاطمه (سلام الله علیها) عالم را فرا گرفته وصدای ناله ی اوست که گوش فلک را کر نموده است .

      ناله ای نه از درد جسمش بلکه از درد نادیده گرفتن حق عظیم علی ( علیه السلام )

 

       یاد آن پنجره های دلگیر بقیع  بخیر  . . . کاش دوباره لمسشان کنیم

  

     فاطمه جان (سلام الله علیها)  چه خوب سربازی بودی برای امام و ولی ات ومن چه جسورم از اینکه زنده ام وزندگیم به برکت نفسهای ولی الله است و توفیق هیچ عرض ادبی بر امام خود ندارم .

       یا ابن الحسن چه ایامی بهتر از این ایام که صاحب عزائید ودلتان پر از سوز و آه مادرتان . مولای خوبم مرا چه به تمنای زیارت و رؤیت روی ماهتان که این جسارت بزرگی است بر ساحت پاک شما . . .

 

 

مرا همین بس که بدانم جزو محبین شما هستم

 و غمناک غم عالمگیر جسارت به ساحت مادرتان .

 

                                 نگاهی به آرشیو دولت عاشقی (حکایت آن مرد و کودکانش )

دوشنبه ۱۳۸٦/۳/٢۱ساعت ۱٢:۱٢ ‎ق.ظ توسط کمیل نظرات ()

یا لطیف

 

حتی تصور آن نیز سخت است . . .

مگر آنان چه مردمانی بودند ؟؟؟

مگر چقدر از رحلت پیامبرشان گذشته بود که آنگونه کردند ؟؟؟

نکند پیامبر(صلوات الله ) درباره دخترش کم سفارش کرده بود ؟؟؟ نه امکان ندارد ، چقدر پیامبر(صلوات الله ) در حضور آنان از دختر عزیزش گفته بود .

چگونه آنگونه کردند ؟؟؟

چگونه آنچه را که پیامبر(صلوات الله ) به دختر نازنینش داده بود از او گرفتند ؟؟؟

مگرچه می شد که آن زمین را به فاطمه (سلام الله علیها) بازمی گرداندند ؟؟؟ فاطمه (سلام الله علیها) که اهل دنیا و مافیهایش نبود  .

نکند فاطمه (سلام الله علیها) می خواسته از مخالفت با نص صریح دستورات پیامبر(صلوات الله ) جلوگیری کند ؟؟؟

نکند فاطمه (سلام الله علیها) می خواسته بنیان مخالفت با سفارشات پیامبر(صلوات الله ) را از بین ببرد ؟؟؟

چه شد که فاطمه (سلام الله علیها)  با جمعی از زنان بنی هاشم به میان مسجد رفت و پرده ای کشید و خطبه ای خواند که تمام تاریخ لرزید ؟؟؟

مگر فاطمه (سلام الله علیها) چقدر توان داشت که در پشت آن درب ایستاد و سعی می کرد که موج هجوم آن نامردان را مهار کند ؟؟؟

مگر خانه کوچک فاطمه (سلام الله علیها) چقدر جا داشت که آن همه نامرد به میان آن خانه ریختند ؟؟؟

چه زخمی در قلب آن پسرک کوچک ماند ، آنروز که در حضورش سیلی به رخسار مادرش زدند ؟؟؟

مگر علی (علیه السلام) کجا بود و آن طفلان خرد کجا بودند ؟؟؟

مگر این همان علی (علیه السلام) نبود که آن هنگام که بسیار جوانتر بود پهلوانان نامی عرب را به زمین زده بود . حالا چه شده بود که حتی برای زهرای عزیزتر از جانش چیزی نگفت و کاری نکرد ؟؟؟

چه مصلحت بزرگی در بین بود ؟؟؟

چقدر سفارش پیامبر(صلوات الله ) برای غیرت الله سخت بود ؟؟؟

مهدی جان(عجل الله تعالی فرجه الشریف) می دانم  ما که تنها فقط این سؤالات را از خود میپرسیم ، چقدر برایمان سخت است . حال آنکه شما هستید و هنوز آثار زخمهای کهنه آن جسارت عظیم  بر پیکرعالم اسلام جلوه گری می کند .

مهدی جان (عجل الله تعالی فرجه الشریف) مگر بیقراری و دلتنگی دوستداران مادرت را نمی بینی ؟؟؟

مهدی جان(عجل الله تعالی فرجه الشریف) مگر نمی بینی که اینان هنوز در پی انتقام ار آنانی هستند که بنیان سیلی زدن را نهادند ؟؟؟

 

یا ابن الحسن خودت دیدی که آن دیروز آن

 همه سرباز این مرزو بوم شعارشان این بود

 

 

*********  می روم تا انتقام سیلی زهرا بگیرم   *********

 

 

          نهضت فاطمیون سالهاست که شروع شده ،مباد که جا بمانیم ...

 

سه‌شنبه ۱۳۸٦/۳/۸ساعت ۱:۱٠ ‎ق.ظ توسط کمیل نظرات ()
یا لطیف
 
    خانه کوچک بود و محزون . تمام خانه پر بود از غم وماتم . مرد کارش تمام شده بود . آرام به آنچه در برابرش بود نگریست و یاد ایامی نه چندان دور در ذهنش نقش بست . چه روزهای شیرینی را گذرانده بودند، اما چه کوتاه بودند . خیلی کوتاه  ،خیلی ...
 
   چشمانش را پرده های اشک پوشانده بود. آرام کمی آن سو تر را دید . کودکانش آستین در دهان گرفته و انگاری هنوز امید داشتند . امید را در چشمان وحشت زده کودکانش می دید.
 
   مرد به آرامی سرش را بلند کرد و با اشاره ای به کودکانش گفت که به درون بیایند . کودکان که گویی از قفسی آزاد شده باشند دوان دوان به درون آمدند . حیاط کوچک بود اما تا آن کودکان خواستند به درون برسند چند بار بر زمین خوردند.
 
   نیمه های شب بود و کودکان که تازه بر سرشاخه های پرپر شده یاس رسیده بودند نمی توانستند ضجه های خود را مخفی نمایند . مرد ایستاده بود و سعی می نمود که لبخندی بر لب داشته باشد ، اما دلش گواهی حال دیگری می داد .
 
    کودکان خود را بر روی یاس انداخته بودند .تمام آفرینش به فریاد در آمدند ، دیگر نمی توانستند سکوت کنند . مرد قسم می خورد که دید انگاری عرشیان بند ها را باز نمودند ، دستها به بیرون آمدند .از عرش تا فرش همگی می گریستند . مرد می دانست که اگر کودکانش را از یاس جدا نکند تمامی کائنات را ولوله ای فرا خواهد گرفت .
 
   آرام کودکان را از سینه مادر جدا نمود . کودکان از سینه مادر جدا شدند و تنها خاطرات یاس بود که با آنان مانده بود . دیگر هیچ چیز جبران نبود مادر را برایشان نمی نمود .
 
    آری یاس را پرپر  نمو دند و لگدمالش کردند . یاس پرپر شد و از یبن رفت و هنوز هم هیچ کس حتی یاس پپرپر شده را نیافته اما عطر یاس تمامی عالم را فرا گرفته .کیست که می گوید یاس نشانی ندارد ، کافی است کمی خوب دقت نمائیم تا عطر آن را که تمامی عالم را فرا گرفته است را استشمام کنیم .
 
 
  نهضت فاطمی آغاز شد .....
 
          کیست که ندای غریبانه یاس را نشنود .....
 
         
 
این الفاطمیون
 
 
 
پنجشنبه ۱۳۸٥/٤/۸ساعت ۱:۳٤ ‎ق.ظ توسط کمیل نظرات ()