یا لطیف

    در سالهای پایانی زندگی پیامبر(صلوات الله) و علی الخصوص بعد از پیامبر(صلوات الله) آرام آرام فتوحات اسلامی بیشتر می شد . البته نکته مهمی که لازم به ذکر است این است ، که درست است اکثر این تمدنها و کشورهای بزرگ با شمشیر و از طریق جهاد اصغر آزاد شدند ، اما مردم آن دیار با دیدن رفتار مومنانه مسلمانان و درک روح حقیقی شریعت پیامبر آخرین مسلمان می شدند و تقریبا روند اسلام آوردن اکثر مردمان آن دیارها سیری داوطلبانه داشت .

    اسلام هر روز شاهد چهره ها و نژادهای جدیدی بود . تقربا تا زمان امویان فتوحات اسلامی داشت از این سو به اروپای جنوبی و شمال آفریقا و از آن سو تا آسیای دور پیش می رفت . این روند باعث شده بود که  مردمانی از تمدنهای بزرگ و قدیمی که هر کدام آداب و رسوم خاصی داشتند به داخل سرزمینهای اصلی اسلام وارد شوند .

    حالا امویان که سالها منتظر فرصتی بودند تا از فرزندان هاشم انتقام بگیرند با ترفند و نیرنگ بر مسلمانان حکومت می کردند . آنان فرزندان همانانی بودند که هیچگاه ایمان حقیقی نیاوردند و تنها مصلحت اندیشانه ایمان آوردند . امویان نه تربیت خوبی داشتند و نه ذاتا انسانهای خوبی بودند و حالا تحت تاثیر فرهنگهای تازه مسلمانان دیگر کشورها هم قرار گرفته بودند و مقهور عظمت و شوکت بعضی از آن تمدنها .

    تاثیر پذیری از فرهنگهای وارد شده ، تربیت غلط ، بودن و بزرگ شدن در خاندانی که هیچگاه روح حقیقی اسلام را نداشتند و عقده های جاهلی شان برای حکومت ، همه و همه دست به دست هم داد تا حکومتی ننگین شکل گیرد . این جریان در زمان یزید به اوج خود رسیده بود . حالا تصور کنید کار اسلام به کجا کشیده بود که یزید سگ باز و میمون باز و شرابخوار خود را امیر المومنین می نامید . وای به حال مومنینی که مردی اینچنین با فاصله ۶۰ سال از بعثت پیامبرش خود را امیر آنان خطاب می کرد .

    این امر اثر بیرونی دیگری هم داشت و آن تاثیر این فرهنگ بر جهان اسلام و سایر مسلمانان بلاد دیگر بود .  مسلمانانی که نه پیامبر  و نه جانشینان برحق اورا - ائمه اطهار - را دیده بودند و عمری را در زیر بیرق تمدنهای خودکامه خود زندگی کرده بودند و حالا به امید بهره بردن از برکات دین مبین اسلام فوج فوج به آن می پیوستند تصوری را از اسلام می دیدند که تفاوت چندانی با قبل نداشت .

    فرهنگ پاک و مطهر مصطفوی در اکثر نقاط جهان اسلام به جای آنکه فرهنگ غالب باشد به جهت رفتار خائنانه آل امیه و آل مروان بیشتر مغلوب می نمود . خاندان پیامبر که وارثان حقیقی و جانشینان برحق او برای ولایت و امامت بر مسلمین بودند هر روز بیشتر نگران فرهنگ ناب مصطفوی بودند . فرهنگی که یزیدیان آرام آرام ایجاد می کردند ، می رفت تا چندی دیگر هیچ چیز از اسلام نگذارد و انگاری تا چندی دیگر از رسالتی که  برای تمامی اعصار باقی گذاشته بود چیزی باقی نمی ماند .

    ائمه اطهار مصلحت اندیشی کردند و تا مقطعی هیچ نگفتند و صبر کردند . اما انگاری تبلغات روانی از یک سو و سالها زندگی در زیر بیرق سلاطین اموی و سکوت بسیاری از آنان که بدر و احد را دیده بودند و حالا در صفین و نهروان و جمل یا سکوت کرده بودند ، یا در برابر خاندان رسالت ایستاده بودند و حتی بعضی همه آنچه را که شنیده و دیده بودند را انکار کرده بودند ،همه و همه دست به دست هم داده بودند ، تا دین اسلام حقیقتا از آرمانهای مورد نظر پیامبر دور  شود .

    انگاری دیگر کافی بود . باید خلیفه الله که محل بروز صفات باریتعالی است دستی از بیرون آورد و شیمشیری برهنه نماید .  دیگر مصلحت اندیشی نکردند . دیگر حتی نه فرصت جمع آوری نیرو و نفرات بود و نه صبر بیش از آن به مصلحت بود . حج را نیمه کاره رها کرد و شتابان به سوی جولانگاه عشق شتافتند . او در تمام مسیر اتمام حجت کردند و هر که را که دیدند گفتند که پسر رسول خدایند و ولی الله و فرمودند که چه حقی بر گردن آنان دارند و چه درد است که آن مردمات چه کم شنیدند .

    امام حسین (علیه السلام) کاری را که باید انجام دادند . مردمان آن روزگاران می گفتند فرزند رسول خدا چرا صبر نکرد و با یزید بیعت نکرد ؟ در این راه کشته شد و فرزندان و اهل بیتش به اسارت رفت .  آنها شهادت حضرت ابا عبد الله (علیه السلام) را پایان نهضت او می دانستند اما تاریخ خوب شاهد است که قیام   باعث شد دینی که  پیامبر رحمت (صلوات الله) با زحمت بسیار از میان قبایل بدوی شروع به انتشار آن کرده بودند دوامی خاص بگیرد .

    همین روزهاست که آرام آرام کاروان به شام و کاخ آن ملعون همیشه تاریخ می رسد . تاریخ خوب یادش هست که در میانه مجلس یزید و در آن هنگام که یزید مست غرور بود و فکر می کرد توانسته است دین مصطفوی را نابود کند و انتقام اجداد خود را در بدر بگیرد ناگهان صدای موذن آمد که دوباره شهادت به نبوت حضرت محمد (صلوات الله) داد .

...............................

در همین مورد از آرشیو دولت عاشقی

سه‌شنبه ۱۳۸٦/۱۱/٩ساعت ۱٠:٤٧ ‎ب.ظ توسط کمیل نظرات ()

                                                           یا لطیف

محمد تو مبعوث شده ای ... 


    دیگر قرار نیست برای این مردمان جاهل تنها امین باشی . ظرف روح شما بسیار بزرگتر از آن است که تنها امین خطابت کنند و به تاجری صادق در میانشان شهره باشی . نه !!! شما تکلیف بزرگتری داری . بسیار بزرگتر .


اکنون مبعوث شده ای . این اتفاق دیگر قرار نیست تکرار شود . تو آخرین رسولی ... 


    دیگر بشر قرار نیست بعثتی دوباره را شاهد باشید. بعثت شما با رنگ وبویی خاص همراه بود  . همه آن پیامبران قبلی نوعاٌ با معجزه ای بصری و خرق عادتی خاص مبعوث شده اند ، اما پیامبر عزیزم حتی معجزه رخ داده برای شما معجزه ای عقل گرا بوده و حالا آمده ای تا تجربه ای جدید را به بشر بیاموزانی . چیزی که هیچگاه قبلاً اینگونه تکرار نشده  بود . 

 

                                      انی بعثت لاتم مکارم الاخلاق 

 

                     من مبعوث شدم تا اخلاق نیک را بر پا دارم 

 

تاریخ خوب یادش هست که دستور آمد بخوان ... 

 

                                                           و چه خوب خواندی ...

                        آری همینها بود که برای اولین بار از جانب پروردگارت نازل شد

 

                                              

    درست همان هنگام که بر بالای آن کوه و در میان آن غار با خدای خودت خلوت کرده بودی ، اکثر مردمان آن پائین را جهلی عجیب فرا گرفته بود . مردمی که بیشترین افتخارشان تعصبات کورکورانه قومی و قبیله ای بود و عادات عجیب و سخیف جاهلی آنی رهایشان نمی کرد .

پیامبر عزیز !!! 

    خداوند با بعثت شما جهشی عظیم در کسب انواع معارف برای بشر ایجاد نمود و بعثت شما عصری از رسالت را آغاز کرد ، که بجای معجزات آنی و ظاهری معجزه ای دائمی و همیشگی را بهمراه داشت . معجزه ای که انگاری قرار بود همیشه تاریخ باشد تا هرگاه این بشر بهانه گیر فراری از آداب ایمان داشتن حجتی خواست دیگر حرفی برایش نماند . آری پیامبر آخرین باید معجزه ای خاص می داشت .

آنروز از آن کوه پائین آمدی اما بشر همیشه تاریخ متحیر آن صعود و آن عروج بعدی است . خیلی زود ندایت تمامی عالم را گرفت . تا قلب اروپا و صحرای آفریقا و تا آن دورها تا شرقی ترین نقطه آسیا ...

هنوز هم ندای پیامت در عالم می آید . کافی است خوب گوش کنیم .

....................................................................................................................................

در همین رابطه از آرشیو دولت عاشقی ..... -----۱-----    ...........    ------۲------

 

جمعه ۱۳۸٦/٥/۱٩ساعت ٤:٢٥ ‎ب.ظ توسط کمیل نظرات ()

یا لطیف

 

 

 

      جاهلیت بدوی عربی به اوج خود  رسیده بود . انگاری دیگر هیچ عمل قبیحی  نبود که انجام  نداده  باشند . خصوصیات  اخلاقی  این  قوم به عجیب ترین صورت می نمود .عجیب ترین روابط زناشویی در بین آنان حکمفرما  بود . هیچ آداب اخلاقی خاصی نداشتند . بالاترین افتخارشان را جنگاوری وخونریزی می دانستند . ودر غیرتمند ترین حالت ، دخترانشان را زنده به گور کرده یا سر می بریدند . دائماً در باده گساری مشغول بودند ودر تمامی حالات به بت هایشان تمسک می جستند .

 

    درست در چنین ایامی در خانه کوچک و آرام عبدالله ( علیه السلام ) و آمنه ( سلام الله علیها ) طفلی به دنیا آمد ، در قبیله قریش ودر خاندان با شرافت و اصالت و موحد بنی هاشم . عبدالمطلب ( علیه السلام ) شاد گشته بود ، اواز بزرگان قریش بود واز داشتن نوه ای که از همان کودکی آثار بزرگی در سیمایش نمایان بود بسیار مسرور و شادمان بود . اما این نوید تنها برای این خانواده نبود . آفرینش حال دیگری داشت ، انگاری تا کنون چنین میلادی ندیده بود .

 

بشارت عرشیان به یکدیگر تمامی عالم را فرا گرفته بود ودر زمین غوغایی بود .

 

از حادثه عام الفیل تا شکافته شدن ایوان کسری وفرو ریختن کنگره های آن .

 

از خاموش شدن آتشکده فارس تا خشک شدن دریاچه ساوه .

 

از واژگونی بت های مکه تا نوری که از این طفل ساطع شد وآسمان را روشن نمود.

 

     همگی بشارت از این میلاد خجسته داشت . بشارتی که به موجب آن طفلی  آمده بود تا پایانی بر امپراطوری عظیم فاسد باشد ، آمده بود تا جاهلیت از نوع بدوی عربی یا جاهلیت مدرن پارسی وحتی جهل آلوده به گناه رومی را از بین ببرد.

 

              یا رحمت للعالمی مولا جان خوش آمدی     

 

    وگویا این بهترین مکان برای میلاد پیامبر( صلوات الله علیه ) آخرین بود . سرزمینی که پر بود از گناه وناجوانمردی و جهل ، زادگاه خوبی بود برای نشان دادن قدرت خداوند که همه آن در محبت و رحمت پیامبر( صلوات الله علیه ) تجلی یافت . پیامبر آخرین متولد شده بود تا بنیان بسیاری از کج اندیشی ها را از بین ببرد و ریشه بسیاری از رذائل اخلاقی واعتقادی را برکند.

 

وچه بشارتی خوش تر از این برتمامی اهل عالم وبرای تمامی اعصار .

 

چه سعادتی بالاتر از این برای ما که از پیروان خاتم الانبیاء ( صلوات الله علیه )هستیم و از پیروان فرزندان او . 

 

   و انگاری حکمتی خاص بوده که میلاد پیامبر رحمت ( صلوات الله علیه ) با میلاد فرزندی از فرزندانش در یک روز باشد . فرزندی که گویی آمده بود تا نهایت قدرت معرفتی پدران بزرگوار خویش را در مکتب جعفری نشان دهد . خدایا خوشحالیم که معتقد به رسالت محمد ( صلوات الله علیه ) ومتمسک به ولایت وامامت فرزندانش هستیم.

 

 

 

چه خوش است مسلمان بودن وجعفری بودن ومنتظر مهدی (عجل الله تعالی فرجه الشریف)  بودن

 جه خوش است . . .

 

جمعه ۱۳۸٦/۱/۱٧ساعت ٢:٢٧ ‎ق.ظ توسط کمیل نظرات ()

یا لطیف

 

          هنوز فضای جامعه متأثر از رزمایش عظیم پیامبر اعظم است و قطعاً اینگونه پیشرفتهای تاکتیکی و تکنیکی نظامی خوشحالمان می کند و حس خوش عزت و شرف را در رگهایمان جاری می نماید . این نکته باعث شد تا به یاد مطلب مهمی بیافتم  که خواستم آنرا یادآوری مجددی بنمایم .

 

          همه ما آرزومند برقراری جامعه مهدوی و زندگی در زیر بیرق سبز حضرت ابا صالح هستیم و هر آن امیدواریم که در حال و هوای دولت عاشقی نفس بکشیم ، هر چند که عده ای از دوستان بدنبال برقراری جامعه مدنی هستند تا جامعه مهدوی !!!!!

        جامعه مهدوی در همه فصول دارای شاخصه های خاصی است و تحقق آن نیازمند مقدمات خاصتر . یکی از فصول مهم این جامعه فصل مربوط به مسائل دفاعی و نظامی است .

        در هنگامه آخرالزمان یکی از مقدمات مهم ظهور درخواست عمومی برای آمدن حضرت و تحقق خصوصی ایجاد یاران خاص حضرت است . حضرت برای تشکیل دولت عاشقی - علاوه بر دعوت جهانی برای زندگی در آرمانشهر رویایی همه ابنا بشر – توجهی خاص به مسائل دفاعی و نظامی دارند . گاهی از شنیده ها اینگونه برداشت می شود که در دولت مهدوی همه چیز براساس میزان نفرات و امکانات بیشتر است و گاهی تا نام تشکیل دولت مهدوی می شود تصور می کنیم که حتماً  و الزاماً باید آخرین امکانات پیشرفته نظامی در اختیار حضرت باشد تا دولت مهدوی تحقق یابد و توجه زیاد به این مطلب ما را از نکته اصلی باز می دارد که دولت مهدوی قبل از آنکه دولت تجهیزات و امکانات انسانی و نظامی باشد ، دولت ایمان و تقوی است . دولت دلهای پر ایمان است . آنجا میزان همان آیه شریفه (( ان اکرمکم عندالله اتقیکم )) است . مردان دولت مهدوی قبل از آنکه به فکر داشتن امکانات جدیدتر و به روزترباشند به فکر داشتن دلهای پر ایمانتر هستند ،هرچند که داشتن دل پر ایمان با داشتن امکانات به روز اصلاً تناقضی ندارد . آنان تلاش می کنند که امکانات و تجهیزات بهتری داشته باشند اما می دانند که این امکانات و تجهیزات همگی ابزارهستند واصل دلهای پرایمانشان است .

         یادش بخیر آن روزهای نه چندان دور که مردمان این آب و خاک با دستان خالی ودلهای پرایمان در برابر سپاهیان تا بن دندان مسلح ایستادند یا همین چندی پیش که آن رزمندگان لبنانی  با کمترین امکانات در برابر یکی از قوی ترین ارتشهای جهان ایستادند .

        اینها مصداقهایی کوچکی  از جامعه  مهدوی  است .  چامعه ای که  همه چیز در آن  فقط  بوی ایمان و اخلاص می دهد  . کاش بتوانیم الگویی از جامعه مهدوی بگیریم که تحقق این امر بیش از هر چیز مستلزم داشتن انسانهایی با روحیه و فرهنگ مهدوی است .

 

 

 

دوشنبه ۱۳۸٥/۸/٢٩ساعت ٩:٥٧ ‎ب.ظ توسط کمیل نظرات ()


هوالّطیف


    او آرام آرام گام برمی داشت و نزدیکتر می شد و وجودش لبریز از هیجانات بود .عمری بود که به اینجا می آمد و آرامش می یافت. انگاری خداوند از ازل این مکان را برایش ساخته بود تا بیاید و آرام شود . آن بیرون , بیرون غار هیچ چیز در خور بشر و مقام خلیفه اللّهی اش نبودو این را او از هر کسی بهتر می دانست . آرام بالا می رفت و گاه به پائین می نگریست و به خوبی حس می نمود که اینبار در حال سیر الی الله است و چیزی نمانده تا قدم در حریم کبریا نهد . دیگر نفسش به شماره افتاده بود ؛ نه از خستگی جسمانی بلکه هنوز روحش آماده پذیرش این امر نبود.

    حال رسیده بود .اینجا غار حرا است و او کسی است که تا دیروز امین خطابش می نمودند و کسی چه می دانست تا روزی دیگر نامش تنها محمد (ص) نیست . او داشت می رفت تا مبعوث شود .صدای بال ملائک و بوی خوش جبرئیل می آمد . اینجا بود که خداوند مأموریتی خاص را برایش تعیین نمود و او مبهوت دستوری بود که خداوند به او داده بود.


 

 

 بخوان

 

 

 

و حال آنکه او هیچ وقت نخوانده بود


 

    ولی خواند و چه خوب ضمیر ناپاک جاهلیت را خواند وانگار هیچ برای این بشر مهمتر از خواندن نبود که خداوند ختم رسالتش را با این دستور شروع نمود .

    نفسش به شماره افتاده بود .انگاری عیسی را می دید که چگونه در برابر خداوند ایستاده و موسی را در کوه طور و در برابر خداوند - در حال شنیدن آن ده فرمان می دبد . ابراهیم را در میان آتش نمرود و یوسف را در کاخ عزیز مصر و نوح را میان کشتی اش در طوفان عظیم تاریخ می دید . انگار تمامی پیامبران قلبش را به آنی دید و عظمت رسالتش را درک نمودو فهمید که رسالت پیامبر با او به پایان می رسد . اما او از جنس دیگری بود. تنها او بود که هیچ گاه قومش را نفرین ننمود حتی آنگاه که دندانش را شکستند و آنگاه که بر سرش شکمپاره ریختندو آانگاه که در احد ضربتی خورد .زیرا که او آمده بود تا رحمتی باشد بر همه ابناء بشر در طول تاریخ .

آری او ملقب شده بود به :


 

 

 خاتم انبیاء و رحمت للعالمین

    سالها گذشته و انگار هنوز جهل وجود دارد و هیچ چیز تغییر ننموده است و جهل در تمامی دنیا موج می زند اما نه از جنس جهل دیروز که آن دیروزین به واسطه نادانی بود و قصوری بیش نبود امّا امروز جهل مرکب بشر را فرا گرفته جهلی که از روی عقل پرورده شده در دامان ابلیس است .

    و باز هم ما منتظر بعثتی جدید هستیم .اگر آنان آن دیروز اصلاً نمی دانستند که پیامبری می خواهد مبعوث شود . لیکن ما امروز می دانیم که او می آید و در این ساعت ابتدائی روزش می خواهیم که خدایا نکند تباشیم و او بیاید .

نکند آن روز را نبینیم در حالی که عمری در مسّرت دیدارش بودیم

 

یا ابا صالح المهدی اسعد الله ایامکم

 

یا علی مدد

 

 التماس دعا

 

 

جمعه ۱۳۸٤/٦/۱۱ساعت ٥:٢٦ ‎ب.ظ توسط کمیل نظرات ()

هواللطیف

 

میلاد رحمت للعالمین حضرت ختمی مرتبت و فرزند عزیزش امام جعفر صادق مبارک باد

 

     آه که امشب چه شبی است برای بشر . شبی که در آن مهربان ترین بند گان خدا  پای بر گیتی نهاد که از ازل خداوند آنجا را برای عبادت و بندگی آفریده بود . اما حال آن بشر آنجا- کعبه را به نمایشگاه دست سازه های خود تبدیل نموده بود و در آن ۳۶۰ بت به تعداد روزهای سالش قرا داده بود یا به تعداد قبایل جاهلیش . آری پیامبر به این سرزمین آمده بود سرزمینی که به قول مولایمان امیر المومنین (علیه السلام ) در بدترین حالت بود تا بر بشر برای همیشه تاریخ ثابت کند که رسالت او ابدی بود و بشر با مکتبی ابدی و آسمانی آشنا شده تا اتمام حجتی باشد برایش برای همه ایام .

و چندی بعد فرزندی از سلاله پاکش رسالتش را رنگی بهتر داد و آن را به علم جعفری آراست.

 

 

التماس دعا یا علی

سه‌شنبه ۱۳۸٤/٢/٦ساعت ۱٢:۳۸ ‎ق.ظ توسط کمیل نظرات ()