خانم جان فاطمه ( سلام الله علیک)

    این روزها که گذشت روزهایی بود که باید یادی از شما می کردیم و دوباره یادمان می رفت که شما چه کرده اید تا سال بعد . که دوباره همین روزها بیاید و دوباره فاطمیه شود  . انگاری فاطمیه نقطه ای در تاریخ بوده است که تمام شده و حالا ما هم باید به آن نگاه تاریخی بیندازیم. هر از گاهی بیاییم و بنشینیم و تاریخ آن روزگار را بررسی کنیم که چه بر سر خاندان رسول الله (صلوات الله علیه ) و عصمت پیامبر آمده است و بعد دوباره بعد از انجام این رسالت بزرگ(!) بنشینیم و زندگیمان را ادامه دهیم  . همین ...!

    این اتفاقی است که خیلی وقتها اسیرش می شویم . چه  در میان خودمان و چه در میان  رسانه هایمان  . انگار قرار نیست در طول سال و در طول زندگی مان هم یادمان باشد که ما قرار بوده جزئی از نهضت فاطمی باشیم . انگاری نسل آنانی که بر پشت پیراهنشان می نوشتند که می رویم تا انتقام سیلی زهرا  ( سلام الله علیها ) بگیریم تمام شده و ما هم هیچ ربطی به آنان نداریم .

    این روزها همه جا صحبت از عفاف و حجاب است . حالا ما بعد از ٣٠ سال تنفس در هوای جمهوری اسلامی داریم مبانی حجاب اسلامی را تبیین می کنیم . حالا بیشتر از همیشه  باید در ادارات دولتی ما ستادهای مبارزه با بدحجابی مستقر شود . حالا بیشتر از هر روزی باید به رسانه ملی مان بگوئیم که چه کسی گفته در تمام فیلم و سریالهایتان  به زور چادری بر سر خانمی می اندازید و فکر می کنید این طور نشان داده اید که زن مسلمان و پیشرو کیست !


یادتان بخیر

    این روزها گویا فراموش کرده ایم یا سعی می کنیم فراموش کنیم که ممکن است اتفاقی که در اندلس افتاد ، دوباره رخ دهد . انگاری یادمان رفته آنجا و در آن روزها هم عده ای را با نمادهای هرزگی و بی حیایی از مسلمانی پشیمان کرده اند . این روزها فاطمه ( سلام الله علیها ) را از هیمشه غریبتر می نمایید .

    این روزها کار به جایی رسیده است که فکر می کنیم گفتن از اینکه انقلاب کرده ایم تا این روزها را نبینیم هم کلیشه است . این روزها آنقدر گفتن از حیا و عفت سخت شده است که مجبوری درگوشی حرف بزنی . این روزها گفتن از اینکه زهرای مرضیه(سلام الله علیها) فرموده اند :(( بهترین چیز برای زن این است که نامحرم او را نبیند و او هم نامحرم را نبیند . )) متحجرانه می نماید و هزار انگ به تو می خورد . 

این روزها اینجا درست در قلب تنها حکومت تاریخ شیعه و به جهت بی دقتی و بی مبالاتی خودمان ، عده ای ادعای همسری مولایمان مهدی (عج الله تعالی فرجه الشریف )  را دارند و اینان وانمود می کنند که زنانی هستند که ظاهری مومنانه دارند  .

     این روزها ما هنوز نتوانستیم تصویری در خور ، از بهترین زنان عالم حضرت زهرا ( سلام الله عیلها ) نه به خودمان و نه به دنیا و نه حتی به تاریخ نشان دهیم . روزگاری آنقدر خیانت کردیم که دائم در خصوص عصمت حضرتش و عدم امکان آن می گفتیم . آن روزها در پی این بودیم که نام اساتید موسیقی حضرت زهرا (سلام الله علیها ) را نشان دهیم و روزگاری دیگر حضرت را آنچنان ملکوتی و عرشی کردیم که انگاری هیچ گاه نمی شود به هیچ روی حتی به ابعاد شخصیتش نزدیک شد .

این روزها دلمان برای آن روزها که در همین شهر سپاهیان محمد (صل الله علیه و آله) در این خیابانها به راه می افتادند و هزاران زن که خود را کنیز حضرت زهرا (سلام الله علیها ) می دانستند، آنان را بدرقه می کردند، تنگ شده است .


نسل خمینی ...


حالا وقتی در خیابانهای شهر راه می رویم نمی دانیم که  اگر قرار باشد تصویری از فضای زندگی  شهریمان  به دنیا بدهیم باید آن را با چه زیر نویسی بازگو کنیم؟ بگوئیم اینجا کجاست ؟

تهران ام القرای جهان اسلام؛

تهران جایی که قرار بود ام القرای جهان اسلام باشد ؛

تهران = هیچ جا

.

.

.

جمعه ۱۳۸٩/٢/۳۱ساعت ۱۱:۱۱ ‎ق.ظ توسط کمیل نظرات ()

یا لطیف

سلام مدینه ...

    یا فاطمه الزهرا

مجبورم به تو سلام کنم . می خواهم از اینجا در این غروب روز شهادت سلام بگویم . نمی دام باید به کدامین سو بگویم . بهتر است تو را خطاب کنم که تو می دانی آن امانت پیامبر کجاست . وگرنه باید سرگردان بمانیم .


پس باز دوباره می گویم . سلام مدینه . سلام شهری که روزی تو را مدینه النبی نامیدند . به حرمت  قدمهای آن فخر آفرینش . یادت می آید ؟؟؟!!!

 

حتما یادت می آید . مگر فراموش شدنی است . لابد حالا بر همه زمین فخر می فروشی که هان می بینید اینجا همانجایی است که به پیامبر پناه داد . همانجایی که دژی شد برای حفظ اسلام . درست می گویم مدینه ؟؟؟ چقدر خاطرات شیرین داری از پیامبر . راستی آن دخترک خردسال پیامبر را یادت هست که چگونه مادر پدرش شد . یادت هست ؟؟ چقدر پیامبر دوستش داشت . نه برای اینکه دخترش هست . نه برای اینکه او فاطمه بود و فاطمه تنها فرزند رسول الله نبود ، او بهانه و فخر آفرینش بود .

    چیه ؟؟ چرا سکوت کرده ای ؟؟  مبهوت مانده ای . مگر چه شده . مگر اینها که گفتم نیست ؟ ؟

صلی الله علیک یا فاطمه الزهرا

به کجا می نگری ؟؟  هنوز که چیزی نگفته ام که به آن گوشه مدینه می نگری . آنجا که گوهری در خاک داری . چرا آنجا را می نگری ، آن کوچه های بنی هاشم را و آنجا کمی جلوتر ، خانه کوچکی که گویا درب آن نیم سوخته است . این مردمان می گویند که اینجا خانه  همان دختر دردانه پیامبر است که به آن فخر می کنی . اینجا چه شده است و بر اهالی این خانه چه گذشته است ؟؟؟

می بینی مدینه سخت است که به آن گوشه این شهر چشم بیافکنیم . سخت است که همینطوری بگوئیم کوچه های بنی هاشم و از کنارش بگذریم . مگر فراموش شدنی است آن چیزی که آن میانه اتفاق افتاده است .  قصه یک شهر و مردمان نامردش را بگذار نگوئیم که تو هم تاب شنیدنش را نداری . بگذار که نگوئیم .  

 

شنبه ۱۳۸٧/۳/۱۸ساعت ۱:٠٧ ‎ب.ظ توسط کمیل نظرات ()

مولا جان سلام ...

    این روزها باز دلم گرفته .  تو گوئی قصه غمی که در کوچه های بنی هاشم جاری است تمامی ندارد . گویی  تاریخ همانجا ایستاده و به نظاره آن چیزی که در کوچه ها می بیند مبهوت مانده است . . .

    مگر تاریخ چندین فاطمه (سلام الله علیها) به خود خواهد دید که اینگونه اش می کنند . مگر او همانی نیست که . . .

هیچ . . .

                           غمی که عالمی را گرفته است و تمامی ندارد

می خواستم از فاطمه (سلام الله علیها) بگویم ، اما کلامم و زبانم بند آمد . . .

مگر از او گفتن کار هر زبانی و هر دلی است . . .

مگر فاطمه (سلام الله علیها)  . . .

بهتر است هیچ نگوئیم . از ایشان  گفتن زبان و غیرت فاطمی می خواهد . . .

این الفاطمیون ؟؟

 

 

یکشنبه ۱۳۸٧/٢/٢٩ساعت ۸:٥٤ ‎ق.ظ توسط کمیل نظرات ()
تگ ها: موعود و فاطمیون

یا لطیف

    فاطمه جان ( سلام الله علیها ) آنروز که وارد شدی بر پیامبر و جلوس کردی در زیر عبای پیامبر را بارها شنیده ایم . همانروز که لحاظاتی بعد همسرت و حسنین هم بر شما وارد شدند و همه در زیر عبای پیامبر ( صلوات علیه ) قرار گرفتند را بارها خوانده ایم و شنیده ایم . اینکه آن پنچ تن چه کسانی بودن را بارها شنیده ایم . اما بانوی مهربان مدینه همه لذت و شیرینی آن حدیث در آن هنگامی است که خداوند متعال می خواهد آن پنج تن را معرفی کند .
     مگر در زیرآن عبا ، پیامبر
( صلوات علیه ) نبود . همو که ختم نبوت و رسالت بود . او که سالهای طولانیٍ آمدن پیامبران را پایان داد و دوران ختم معجزات بصری را با آمدنش تمام کرد و او را سرآغاز عصر مومن شدن عاقلانه قرار داد و او را رحمتی کرد برای همه عالمیان .
    مگر علی (علیه السلام) آنجا نبود . مگر این همان مردی نبود که روزگارانی نه چندان دور با لحنی که کم سابقه بود به پیامبرت دستور ابلاغ آن امر مهم را داد . دستان علی
(علیه السلام) آنروز بالا رفت و تازه در همانروز بود که فرمود حالا دینتان تکمیل شد و راضی  شد که دین مردمان این کره خاکی اسلام باشد .
    مگر حسنین
(علیهما السلام) آنجا نبودند . همان سید و سرور جوانان بهشت ، همانانی که بر روی شانه های پیامبر آخرینت ( صلوات علیه ) بازی می کردند و همین جوانان غیور سالها بعد همه هستی خود را در راه آرمانهای دین جدشان دادند و همان کاری را کردند که مصلحت اهداف رسالت پامبرت بود .

همه اینان بودند و آنگاه که خواستی به امین وحی

آنان را معرفی کنی فرمودی :

گویی همه متمسک و منتسب به نام مبارک اویند ...

    فاطمه ( سلام الله علیها )  جان  خداوند چقدر دوستت دارد و انگاری می خواهد حتی بهترین بندگانش را از طریق سبب و نسبشان با شما معرفی نماید .


فاطمه و پدرش ، فاطمه و همسرش و فاطمه و فرزندانش


    می بینی آفرینش ! در چه روزهایی قرار داری؟؟ روزهای منتهی به سالروز میلاد همان دختر پاک نبی . همو که حتی خداوند در معرفی اش نفرمود دخت نبی بلکه گفت پدر فاطمه
( سلام الله علیها ) . شاد باش ای روزگار و فخر بفروش به همه ایام دهر که اینچنین زنی در این روزگار آفریده شده .

            گل خوشبوی بوستان محمد (ص) و علی (ع) خوش آمدی ...


    ای بشر شکر بجای آر که گویی هرآنچه در این عالم روی می دهد و هر موهبتی از سوی حضرت حق بواسطه وجود ذی قیمت این پنج تن است و انگاری همه عالم  این پنج تن را  به نام آن  بانوی نور و رحمت می شناسند .
    چگونه شاد باشیم و چگونه بشارت دهیم به یکدیگر تا حق مطلب ادا شود . چه خوش است محب فاطمه
( سلام الله علیها ) بودن و منتظر فرزندش بودن . هم او که در بین نامهایش بیشتر به یوسف زهرا (علیه السلام) منتسب است .

مهدی جان ، یوسف زهرا شادیم از شادیتان که این بهترین
 بهانه است برای شادی در این روزها ...

...........................................................................................................

گریزی به نوشته های قبلی در این مورد

چهارشنبه ۱۳۸٦/٤/۱۳ساعت ٥:٠٢ ‎ب.ظ توسط کمیل نظرات ()

                                                             یا  لطیف

 

زهرا (سلام الله علیها) نمی توانست رویش را برگرداند .

    فرمودند تا سرشان را برگردانند . آن دو نفر  جایشان را عوض کردند وحضرت نمی توانستند به تنهایی رویشان را برگردانند لذا  فرمودند تا  رویشان را بر گردانند . آنان چند بار این کار را کردند تا خسته شدند . حضرت با میهمانانشان حرفی نزدند . سکوت سنگینی بود  . آنان آمده بودند تا تاریخ در موردشان بد قضاوت نکند و خیال می کردند که شاید اینگونه کاری کنند تا کمی قصه آن جسارت فراموش شود  . آن دو مرد نشسته بودند ومنتظر کلامی از صدیقه کبری  (سلام الله علیها)  بودند .

   صدیقه کبری (سلام الله علیها) هیچ به آنان نگفتند . فضای سنگینی بود. زهرای مرضیه (سلام الله علیها) رو به همسرشان نموده و فرمودند : به آنان بگو ، آیا این کلام را  از زبان  پیامبر( صلوات الله ) نشنیده اند که فرموده اند  : ((هرکس فاطمه (سلام الله علیها)  را اذیت نماید مرا اذیت کرده )) آندو مرد  گفتند : آری ، بارها از زبان پیامبر( صلوات الله ) شنیده ایم .

    فاطمه (سلام الله علیها)  فرمودند به خدا  شما مرا آزار داده اید ، من از شما راضی نیستم ودر هر نمازم  شما را لعنت می نمایم .

    . . .  وچه خام می اندیشیم اگر فکر کنیم که تاریخ و مردمانش ندای فاطمه (سلام الله علیها) را خوب شنیده اند . نوای فاطمه (سلام الله علیها) را تنها آنانی شنیدند که همیشه در خاطر داشتند که فاطمه (سلام الله علیها)   پاره تن پیامبربود .

    هنوز هم غربت فاطمه (سلام الله علیها) عالم را فرا گرفته وصدای ناله ی اوست که گوش فلک را کر نموده است .

      ناله ای نه از درد جسمش بلکه از درد نادیده گرفتن حق عظیم علی ( علیه السلام )

 

       یاد آن پنجره های دلگیر بقیع  بخیر  . . . کاش دوباره لمسشان کنیم

  

     فاطمه جان (سلام الله علیها)  چه خوب سربازی بودی برای امام و ولی ات ومن چه جسورم از اینکه زنده ام وزندگیم به برکت نفسهای ولی الله است و توفیق هیچ عرض ادبی بر امام خود ندارم .

       یا ابن الحسن چه ایامی بهتر از این ایام که صاحب عزائید ودلتان پر از سوز و آه مادرتان . مولای خوبم مرا چه به تمنای زیارت و رؤیت روی ماهتان که این جسارت بزرگی است بر ساحت پاک شما . . .

 

 

مرا همین بس که بدانم جزو محبین شما هستم

 و غمناک غم عالمگیر جسارت به ساحت مادرتان .

 

                                 نگاهی به آرشیو دولت عاشقی (حکایت آن مرد و کودکانش )

دوشنبه ۱۳۸٦/۳/٢۱ساعت ۱٢:۱٢ ‎ق.ظ توسط کمیل نظرات ()

یا لطیف

 

حتی تصور آن نیز سخت است . . .

مگر آنان چه مردمانی بودند ؟؟؟

مگر چقدر از رحلت پیامبرشان گذشته بود که آنگونه کردند ؟؟؟

نکند پیامبر(صلوات الله ) درباره دخترش کم سفارش کرده بود ؟؟؟ نه امکان ندارد ، چقدر پیامبر(صلوات الله ) در حضور آنان از دختر عزیزش گفته بود .

چگونه آنگونه کردند ؟؟؟

چگونه آنچه را که پیامبر(صلوات الله ) به دختر نازنینش داده بود از او گرفتند ؟؟؟

مگرچه می شد که آن زمین را به فاطمه (سلام الله علیها) بازمی گرداندند ؟؟؟ فاطمه (سلام الله علیها) که اهل دنیا و مافیهایش نبود  .

نکند فاطمه (سلام الله علیها) می خواسته از مخالفت با نص صریح دستورات پیامبر(صلوات الله ) جلوگیری کند ؟؟؟

نکند فاطمه (سلام الله علیها) می خواسته بنیان مخالفت با سفارشات پیامبر(صلوات الله ) را از بین ببرد ؟؟؟

چه شد که فاطمه (سلام الله علیها)  با جمعی از زنان بنی هاشم به میان مسجد رفت و پرده ای کشید و خطبه ای خواند که تمام تاریخ لرزید ؟؟؟

مگر فاطمه (سلام الله علیها) چقدر توان داشت که در پشت آن درب ایستاد و سعی می کرد که موج هجوم آن نامردان را مهار کند ؟؟؟

مگر خانه کوچک فاطمه (سلام الله علیها) چقدر جا داشت که آن همه نامرد به میان آن خانه ریختند ؟؟؟

چه زخمی در قلب آن پسرک کوچک ماند ، آنروز که در حضورش سیلی به رخسار مادرش زدند ؟؟؟

مگر علی (علیه السلام) کجا بود و آن طفلان خرد کجا بودند ؟؟؟

مگر این همان علی (علیه السلام) نبود که آن هنگام که بسیار جوانتر بود پهلوانان نامی عرب را به زمین زده بود . حالا چه شده بود که حتی برای زهرای عزیزتر از جانش چیزی نگفت و کاری نکرد ؟؟؟

چه مصلحت بزرگی در بین بود ؟؟؟

چقدر سفارش پیامبر(صلوات الله ) برای غیرت الله سخت بود ؟؟؟

مهدی جان(عجل الله تعالی فرجه الشریف) می دانم  ما که تنها فقط این سؤالات را از خود میپرسیم ، چقدر برایمان سخت است . حال آنکه شما هستید و هنوز آثار زخمهای کهنه آن جسارت عظیم  بر پیکرعالم اسلام جلوه گری می کند .

مهدی جان (عجل الله تعالی فرجه الشریف) مگر بیقراری و دلتنگی دوستداران مادرت را نمی بینی ؟؟؟

مهدی جان(عجل الله تعالی فرجه الشریف) مگر نمی بینی که اینان هنوز در پی انتقام ار آنانی هستند که بنیان سیلی زدن را نهادند ؟؟؟

 

یا ابن الحسن خودت دیدی که آن دیروز آن

 همه سرباز این مرزو بوم شعارشان این بود

 

 

*********  می روم تا انتقام سیلی زهرا بگیرم   *********

 

 

          نهضت فاطمیون سالهاست که شروع شده ،مباد که جا بمانیم ...

 

سه‌شنبه ۱۳۸٦/۳/۸ساعت ۱:۱٠ ‎ق.ظ توسط کمیل نظرات ()

 یا لطیف

 

 

خدیجه در تنهایی به سوی خانه می رفت ، هیچکس نبود و او تنها  مانده بود . این غربت نگرانش می کرد . نکند این غریبی  دائماً برای  طفلش  بماند . این  زمینیان را چه  به  آسمانیان .خدیجه هم از آسمان بود و باید برای رفع تنهائیش آسمانیان را می طلبید . ایامی را به یاد می آورد که صدای تسبیح نوزادش  را می شنید . حس می کرد تکه ای از نور را در وجود دارد وتمامی عالم درپی طلبیدنش هستند تا  بیاید وعالم را منورنماید . خوب یادش هست که احمد ۴۰ روزعبادت نموده بود تا خداوند این طفل را به آنان داده بود و حالا حس می نمود که می خواهد در عالم اتفاقی بیافتد.انگاری تمامی عالم درشادی خاصی غوطه ور بود . اینرا حس می نمود . اما همچنان  غریب بود وهیچکس پهلویش نبود . 


 ناگاه دید که آسمانیان آمدند تا خود آن نور آسمانی را تحویل زمینیان  دهند ، خدیجه در دل گفت : اینان کیند ؟ و هنوز این سوال را بخوبی  از دل نگذرانده بود که آسمانیان خود را معرفی کردند و خدیجه  بیشتر مبهوت شد که میدید بهترین زنان آسمان آمده اند . چه  اتفاقی در حال وقوع بود .

عرشیان آمده بودند تا فرشیان را مژده ای دهند که الا یا اهل عالم  چه میدانید این کیست که برایتان  آمده است ، چه می دانید :  

 

                     مطهره 

 

                              طاهره 

 

                                     مرضیه  

 

                                              راضیه 

 

                                                      ریحانه  

 

                                                              طیبه 

 

                                                                    زکیه 

کیست ؟ آیا هیچ فرشیان دانستند که زهرا که بود ، آیاهیچ شده است ازخود بپرسیم اوکه بود که خداوند تمامی مقدرات عالم را به او متصل نموده بود .خداوند او رامادر آنانی قرارداده  بودکه ولایت را تکوین نهادند . 

                                                                                               

 و او همانی است که آن موعود عزیز از فرزندان اوست 

 چه غریبانه آمد و تنها عرشیان دانستند که کیست و چه غریبانه رفت که انگاری باز تنها عرشیان قدرش را می دانستند که اینگونه آغوش برایش باز نمودند  .

 

 مهدی جان

 

اسعدالله ایامکم

 

 

شنبه ۱۳۸٥/٤/٢٤ساعت ٩:۱٢ ‎ب.ظ توسط کمیل نظرات ()
یا لطیف
 
    خانه کوچک بود و محزون . تمام خانه پر بود از غم وماتم . مرد کارش تمام شده بود . آرام به آنچه در برابرش بود نگریست و یاد ایامی نه چندان دور در ذهنش نقش بست . چه روزهای شیرینی را گذرانده بودند، اما چه کوتاه بودند . خیلی کوتاه  ،خیلی ...
 
   چشمانش را پرده های اشک پوشانده بود. آرام کمی آن سو تر را دید . کودکانش آستین در دهان گرفته و انگاری هنوز امید داشتند . امید را در چشمان وحشت زده کودکانش می دید.
 
   مرد به آرامی سرش را بلند کرد و با اشاره ای به کودکانش گفت که به درون بیایند . کودکان که گویی از قفسی آزاد شده باشند دوان دوان به درون آمدند . حیاط کوچک بود اما تا آن کودکان خواستند به درون برسند چند بار بر زمین خوردند.
 
   نیمه های شب بود و کودکان که تازه بر سرشاخه های پرپر شده یاس رسیده بودند نمی توانستند ضجه های خود را مخفی نمایند . مرد ایستاده بود و سعی می نمود که لبخندی بر لب داشته باشد ، اما دلش گواهی حال دیگری می داد .
 
    کودکان خود را بر روی یاس انداخته بودند .تمام آفرینش به فریاد در آمدند ، دیگر نمی توانستند سکوت کنند . مرد قسم می خورد که دید انگاری عرشیان بند ها را باز نمودند ، دستها به بیرون آمدند .از عرش تا فرش همگی می گریستند . مرد می دانست که اگر کودکانش را از یاس جدا نکند تمامی کائنات را ولوله ای فرا خواهد گرفت .
 
   آرام کودکان را از سینه مادر جدا نمود . کودکان از سینه مادر جدا شدند و تنها خاطرات یاس بود که با آنان مانده بود . دیگر هیچ چیز جبران نبود مادر را برایشان نمی نمود .
 
    آری یاس را پرپر  نمو دند و لگدمالش کردند . یاس پرپر شد و از یبن رفت و هنوز هم هیچ کس حتی یاس پپرپر شده را نیافته اما عطر یاس تمامی عالم را فرا گرفته .کیست که می گوید یاس نشانی ندارد ، کافی است کمی خوب دقت نمائیم تا عطر آن را که تمامی عالم را فرا گرفته است را استشمام کنیم .
 
 
  نهضت فاطمی آغاز شد .....
 
          کیست که ندای غریبانه یاس را نشنود .....
 
         
 
این الفاطمیون
 
 
 
پنجشنبه ۱۳۸٥/٤/۸ساعت ۱:۳٤ ‎ق.ظ توسط کمیل نظرات ()