صلی الله علی الباکین علی الحسین

 

یا لطیف

 

 

    صدای کودک تمام دشت را پر کرده بود . اهل حرم نمی توانستند کودک را آرام کنند . انگاری عطش در تمام وجود مبارکش پر گشته بود . هر آن در آغوشی کسی می رفت . اما انگاری فایده ای نداشت .

   این دیگر چگونه عطشی بود . انگاری تمام دشت هم با کودک به صدا در آمده بود . مادر در دل هراس عجیبی داشت . انگاری در درونش کسی می گفت : (( رباب زود باش این کودکت را آرام کن . این گریه عطش آب نبست )) . انگاری خون فاطمی و حیدری اش به جوش آمده بود . انگاری تمرینهای عمویش عباس (علیه السلام) را با برادرش علی اکبر (علیه السلام) دیده بود . انگاری ندای هل من ناصر . . .  پدر را شنیده بود .

    گویا گفته اند یا تکانی به خود داده و با خود را از گهواره به پائین انداخته . مهم نیست که تاریخ خوب به یاد ندارد علی اصغر (علیه السلام) چه کرده است . مهم است که تاریخ یادش بماند این شیر بچه زهرا و علی است و آزمون غیرت و عشق را خوب گذرانده است .

    گویی به پدر می گفت پدر جان این سربازت در جانبازی و جانفشانی گوی سبقت از همه ربوده . این دیگر نه شمشیر می بندد و نه زره بر تن می کند . چه نگرانی در . اگر می خواهی این مردم هنوزم هم اهل شوند بیا و مرا به میدان ببر .

    حضرت به میان خیمه آمدند و فرزند را در آغوش گرفتند . علی اصغر هنوز بی تاب بود . ابا عبد الله (علیه السلام) سیمای رسول خدا را به خود گرفتند . عمامه  پیامبر را بر سر گذاشتند . زره بر تن نداشتند . سیمایش ، سیمای مصطفوی بود . انگاری می خواست دوباره رسولی باشد برای این مردمان .دستانش رابالا گرفت. آنقدر که همه لشگریان ان روبرو بتوانند آخرین سرباز حسین (علیه السلام) را ببینند .آنگاه شروع به صحبت نمودند .

    حضرت (علیه السلام) از ابتدای آنروز بارها برای این مردم سخن گفت . گاه حماسی و گاه همراه رجز . اما گویی دلایل عقلی برای این مردمان کور دل هیچ فایده ای نداشتند .  خلیفه الله هنوز امید هدایت در اینان داشت و نمی خواست آنان دستشان به خون ولی الله آغشته شود . سعی نمودند که قدری وجدان انسا نی آنان را تکان دهند . علی اصغر (علیه السلام) را بروی دست گرفتند . حسین (علیه السلام) این بار لحنش کاملا پدرانه بود . او حالا پدری بود که برای طفل خردش طلب آب نموده بود . امام حسین (علیه السلام) آنچه را که باید می گفتند ، فرمودند و انان آن کار را که نباید انجام دادند . . .

 

طفل حالا که به بالای دستان پدر آمده بود  تازه آن دورها را میبیند که أب فرات دارد موج می زند . حتما ان آبها را دیده بود که مانند ماهی تلذی می کرد .

موج مزن آب فرات . . . 

 

                        موج مزن  . . . 

  

   اینجا طفلی از دوردستها دارد از فراز دستان پدرش تو را نظاره می کند

              

    صبر کن تیر کجا می روی ؟؟!! چرا اینچنین عجله داری . به کدامین سو می خواهی بروی . بایست . کمی صبر کن . مگر آن  مادر را نمی بینی که ایستاده و منتظر است تا طفلش سیر آب شود و باز گردد . 

   حسین جان (علیه السلام) تو قربانی شش ماهه خود را از آن دور ها آوردی تا به جای قربانی کردن در آن سرزمین ها، حالا آن را تقدیم آستان حضرت دوست کردی . . .

چقدر سخت بود بردن این کودک به سمت خیمه گاه . این تنها طفلی خرد بود و نشان دادن پیکر آنگونه اش به اهل خیام سخت بود . . .

ابا عبد الله (علیه السلام) آرام به پشت خیمه ها رفت و  . . .

حالا تل کوچکی مانده بود و چشمهای وحشت زده سکینه (سلام الله علیها) . . .

تل خاک کوچکی که تا ساعتی دیگر شکافته می شد . . .

صلی الله علی الباکین علی الحسین(علیه السلام)

 

 

صلی الله علی الباکین علی الحسین

چهارشنبه ۱۳۸٦/۱٠/٢٦ساعت ۱:٢٩ ‎ق.ظ توسط کمیل نظرات ()

یا لطیف  

    یکی از رسوم اعراب در جنگهای قدیم این بود که در ابتدای کارزار نفر به نفر رودر رو می شدند و پهلوانی از سپاهی خارج می شد و هماوردی می طلبید . این عمل علل گوناگون داست که شاید یکی از مهمترین آنها ترساندن سپاه روبرو بود . مرد جنگجو از سپاه خارج می شد و خود را بر اساس اصل و نسب معرفی می کرد و می گفت از کدام قبیله است . همیشه این کار اثر روانی تخریبی زیادی داشت . مخصوصا در اعراب آن زمان که هر قبیله به پهلوانهایش می نازید .

    مردان اباعبدالله (علیه السلام) از بعد از ظهر عاشورا که جنگ نفر به نفر را شروع کردند ، هر کدام وقتی به میدان می رفتند خود را معرفی می کردند یا اصطلاحا رجز می خواندند . بررسی رجزهای عاشورا بسیار جالب است .

    حسین جان ...

    رجزهای بنی هاشم زیبایی خاصی داشت که شاید زیباترین آنها رجز حضرت علی اکبر می باشد (علیه السلام) که در آغاز چه جاودانه فرمودند انا علی ابن الحسین ابن علی و باز نام مولا علی را در میانه پیکار کربلا و در حساسترین لحظات عنوان کردند .  رجزهای اصحاب هم که هر کدانم لطف خاصی داشتند که ذکر آنها در این مقال نمی گنجد باشد در زمان بهتر...

    در حادثه عاشورا این عمل نتیجه خوب دیگری هم داشت و راویان و مقتل نویسان حاضر در صحنه توانستند قبل از قطعه قطعه شدن پیکر های پاک آن عزیزان فهرستی از بهترین یاران تاریخ را نگاه دارند . اما دربین شهیدان واقعه عظیم عاشورا شهیدی کم سن و سال نیز هست که نسب او مشخص نیست . بهتر است حکایت او را عین تاریخ بشنویم . . .

    ابا عبدالله (علیه السلام) زمانی می بینند که در بین کسانی که آمده اند و اذن میدان می گیرند ، نوجوانی ده دوازده ساله ای هم ایستاده و شمشیر به کمر بسته . آمده خدمت حضرت و اذن میدان می خواهد . گویا پدر این نوجوان از یاران حضرت بوده و قبلاً به شهادت رسیده بوده . حضرت (علیه السلام) فرمودند تو سن کمی داری ، نرو . حضرت گمان کردند از مادر اذن ندارند و نو جوان می گویند که مادرم گفته اند اگر خودت را فدای حسین نکنی از تو راضی نیستم .

    تا اینجا از اینگونه صحنه ها اتفاق افتاده بوده یا تا غروبتر اتفاق می افتد . اما ببنید مکتب حسین این علی (علیه السلام) چه می کند و چگونه نوجوانان و جوانانی تربیت می کند .

    نوجوان وقتی به میدان رفت و خواست خود را معرفی کرد خود را به نهضت همیشه جاوید حسین پیوند زد . این تیزبینی و دقت  از آنانی که همنفس قاسم ابن الحسن (علیه السلام) و علی اکبر حسین (علیه السلام) بوده اند بعید نیست . آمد در میان میدان ایستاد . در مقاتل از او اسمی نیست و فقط نوشته شده  :

 

و خرج شاب قتل ابوه فی المعرکه 

 

    فکر نکنید او رجز نخوانده . او یکی از زیباترین رجزها را خوانده . فریادی زده که هنوز جوانان عالم غبطه او را می خورند . فریاد زد :

امیری حسین و نعم الامیر                سرور فؤاد البشیر النذیر


و سلام علی من التبع الهدی

انشا الله ادامه دارد  

 

 

 

پنجشنبه ۱۳۸٥/۱۱/٢٦ساعت ۱٢:٥۱ ‎ق.ظ توسط کمیل نظرات ()

یا لطیف  

  اکثر اوقات تصور رفتار کوفیان با حضرت بسیار برایم سخت و باور نکردنی است . چطور توانستند با چونان حسینی آنگونه رفتار کنند .  اباعبدالله (علیه السلام) پرورش یافته بهترین خاندان بشریت است . او در دامن بهترین پیامبر خدا بزرگ شد . پیامبری که ختم پیامبران بود . وخداوند ختم معجزات پیامبران را با قرآن تمام کرد تا عصر معجزات حسی وبصری تمام شود ودوره معجزات عقلی وفهمی آغاز شود. او فرزند امیرالمؤمنین (علیه السلام) بود ، که بهترین بندگان در نزد خدا و پیامبر بود امیری که کلامش ومعجزه سخنانش هنوز در تاریخ پیچیده وهنوز بشر درفهم  نهج البلاغه اش مانده واز سویی مادرش زهرای اطهر( سلام علیها ) بود ، زهرایی که با کلام پراز عفت و صلابتش بعد از قضیه  سقیفه عالم را برای همیشه تکان داد . دقت کنیم که حسین (علیه السلام) در مکتب اینان بزرگ شده و سخن گفتن آموخته و حالا آن مردمان به کجا رسیده بودند  که کلام چنین مردی در هیچ کجا بر رویشان اثر نگذاشت .   هنوز حتی نیم قرن از حیات پیامبر (صوات الله علیه ) نگذشته و هنوز عطر پاک کلمات ورفتار پیامبر (صوات الله علیه ) در تمامی سرزمین های اسلامی به مشام می رسد . شاید درست باشد بگوییم در جاهایی مانند شام و بصره  - که به علت دوری از نقطه اصلی رسالت و زندگی تازه مسلمانان در فضایی که هنوز با امپراطوری های و تمدنهای عظیم گذشته عجین بوده و از سویی خاندان اموی هم به این مادی گرایی بیشتر دامن زده بودند -  مردم کمتر با علی (علیه السلام) وفرزندانش آشنا بودند ، اما در  عراق وحجاز و به طور مشخص ، کوفه ومکه ، شهر هایی بودند که هنوز خاطره خوش علی (علیه السلام)  را به همراه داشتند  ، هنوز درس های مفسر قرآن- زینب ( سلام علیها ) درگوش زنانش بود و هنوز مردمانش آن کودک را که بر شانه های پیامبر می نشست ، به یاد داشتند . پس چه شد؟؟؟!!!

 

 

حضرت جواب همه را در یک کلام می دهند.


   صبح عاشورا حضرت (علیه السلام)  در مقابل مردم قرار گرفتند (دقت کنید که حضرت  (علیه السلام) هنوز امیدوارند این مردمان هدایت شوند ) وفرمودند شتاب نکنید وبه سخنان من گوش داده و پشت وروی حرف مرا تامل  کنید اگر به نتیجه نرسیدید آن وقت این کار را بکنید. سپس فرمود : مگر خاتم الانبیاء جد من نبوده است ؟ مگر وصی او که اولین ایمان آورنده به او بود پدر من علی ابن ابیطالب (علیه السلام) نبوده است ؟ مگر مادرم دختر پیامبر نیست ؟ ای مردم شما از پیامبر نشنیدید که فرمود: « الحسن والحسین سید شباب اهل الجنه » یک نفر از اهل لشگر انکار نکرد. فرمایشات حضرت ادامه داشت تا جایی که سپاهیان عمر سعد  با هلهله و سر و صدا نمی گذاشتند صدای فرزند پیامبر به گوش کسی برسد . خوب درنگ کنیم و ساده عبور نکنیم ، این همان حسین(علیه السلام) است که در ابتدای عرایض گفتیم از چه خاندانی است ، کلام او قطعاً در همه عالم مؤثر خواهد بود و عالم را می لرزاند پس چه شده است ؟؟؟ اینجاست که حسین (علیه السلام) می فرمایند می دانم درد شما چیست ؟ « ملئت بطونکم من الحرام » آری شکم های شما از حرام پر شده است .

 

مولا جان دریاب

 

  ومال حرام قطعاً چشم ها و گوش های آنان را کر کرده بود . آری همه ی این نافرمانی در تبعیت از دلبستگی های دنیا بود . و باز یادمان باشد که عاشورا همیشه تکرار می شود و ما همیشه در میدان انتخاب پیوستن به لشگریان ابا عبد الله(علیه السلام) یا یزید مانده ایم .

 

 

والسلام علی من التبع الهدی

انشا الله ادامه دارد . . .

 

 

 

 

 

جمعه ۱۳۸٥/۱۱/۱۳ساعت ۱۱:٤٩ ‎ب.ظ توسط کمیل نظرات ()

یا لطیف

سیاه کوبی

 

باز هم کوچه پس کوچه های دلهایمان را سیاهپوش کرده ایم . باز هم سیاهی ها و زنگارهای دلمان را با سیاهی عزایت پوشانده ایم ، بلکه به حرمت این سیاه کوبها مرهمی بر دلهایمان نهاده شود و دلهای سیاهمان علاجی یابد .

 

    مگر نه این است که در آن روزگاران دور نیک مردی با یارانش برای احقاق حق و محقق شدن آرمانهای جد بزرگوارشان به شهادت رسیده اند . حسین (ع) هنوز آنجا میان قتلگاه است و هنوز نوای  هل من ناصر ینصرنی سر می دهد ،یبا گوش دل باز کنیم و خوب گوش کنیم ....

 

کربلا قاعده ای کلی و تکرار شونده است و هر آن می توان در میان خیمه گاه ارباب بود . هر آن ندای یا لیتنا کنا معک سر داد و شوریده سر و سینه چاک به سوی اربا ب دوید .

بیائید برویم و کربلائی شویم ....

 

 

چهارشنبه ۱۳۸٥/۱٠/٢٧ساعت ۱٠:۱٤ ‎ب.ظ توسط کمیل نظرات ()