یا لطیف

    گفتن از مردی که این روزها منتسب به اوست آنقدر سخت است که گویی باید صفحه ای سفید بگذاریم و برویم . آنان که در ادب و معرفت دستی داشته اند ، آنجا که به نام علی ( علیه السلام) می رسند هیچ نمی گویند ، چه رسد به  ما  که نه در مقام ادب در بر آستانش بهره ای برده ایم و نه در مقام معرفت به ساحت مقدسش ...

اما این چند کلام از زبان  قاصربنده ای است در بر آستان حضرت امیر المومنین ( علیه السلام) بلکه ما را دست کم در میان محبینش قرا دهد .

                    یا امیر المونین (ع)

    فاطمه چه نگران خود را  به  دیوار کعبه رسانده بود . ایستاد و به دیوار کعبه نگاه کرد . تو گویی دیوار توان آن نداشت که آن بانو را آنجا منتظر نگه دارد . دیوار شکافت وبانو وارد شدند . سه روز بعد مرواریدی از صدف در آمد و تو گویی زمین با شرافت ترین نقطه خود را شکافته بود تا او را در خود پناه دهد و چه فخری بالاترین از این برای زمین و اهالی اش ...

و بوتراب تراب را رونق بخشید . 

        و همان رسول رحمت (صلوات الله) گفته اند که ذکر ابوتراب عبادت است و چه گوئیم و از کجای فضائل او بگوئیم . همینقدر بگویم که شاید عجیبترین شخصیت تاریخ است . او که کثیری از مردم از سر بیراهه او را تا مقام فرا بشری بالا برده اند . فضائلش آنچنان بود که حتی دشمنانش هم نتوانستند آن را نگویند و خطبه ها و پندهایش حالا سالهاست که آن غرب نشینان را متحیر کرده است . آنروزها و اینروزها  آنان که می پنداشتند و می پندارند  و البته تنها می پنداشتند و می پندارند که شریعت را چسبیده اند و بی ولایت و امامت به سعادت می رسند چه خام اندیشند و چه بی راهه رفتند  و می روند .

و تو ای حقیر چگونه می خواهی از او بگویی .

بهتر است که خاموش بنشینی و قدری در باب فضائلش بیاندیشی ...

 

جمعه ۱۳۸٧/٤/٢۸ساعت ۱٢:۱٦ ‎ق.ظ توسط کمیل نظرات ()

                                                           یا لطیف

محمد تو مبعوث شده ای ... 


    دیگر قرار نیست برای این مردمان جاهل تنها امین باشی . ظرف روح شما بسیار بزرگتر از آن است که تنها امین خطابت کنند و به تاجری صادق در میانشان شهره باشی . نه !!! شما تکلیف بزرگتری داری . بسیار بزرگتر .


اکنون مبعوث شده ای . این اتفاق دیگر قرار نیست تکرار شود . تو آخرین رسولی ... 


    دیگر بشر قرار نیست بعثتی دوباره را شاهد باشید. بعثت شما با رنگ وبویی خاص همراه بود  . همه آن پیامبران قبلی نوعاٌ با معجزه ای بصری و خرق عادتی خاص مبعوث شده اند ، اما پیامبر عزیزم حتی معجزه رخ داده برای شما معجزه ای عقل گرا بوده و حالا آمده ای تا تجربه ای جدید را به بشر بیاموزانی . چیزی که هیچگاه قبلاً اینگونه تکرار نشده  بود . 

 

                                      انی بعثت لاتم مکارم الاخلاق 

 

                     من مبعوث شدم تا اخلاق نیک را بر پا دارم 

 

تاریخ خوب یادش هست که دستور آمد بخوان ... 

 

                                                           و چه خوب خواندی ...

                        آری همینها بود که برای اولین بار از جانب پروردگارت نازل شد

 

                                              

    درست همان هنگام که بر بالای آن کوه و در میان آن غار با خدای خودت خلوت کرده بودی ، اکثر مردمان آن پائین را جهلی عجیب فرا گرفته بود . مردمی که بیشترین افتخارشان تعصبات کورکورانه قومی و قبیله ای بود و عادات عجیب و سخیف جاهلی آنی رهایشان نمی کرد .

پیامبر عزیز !!! 

    خداوند با بعثت شما جهشی عظیم در کسب انواع معارف برای بشر ایجاد نمود و بعثت شما عصری از رسالت را آغاز کرد ، که بجای معجزات آنی و ظاهری معجزه ای دائمی و همیشگی را بهمراه داشت . معجزه ای که انگاری قرار بود همیشه تاریخ باشد تا هرگاه این بشر بهانه گیر فراری از آداب ایمان داشتن حجتی خواست دیگر حرفی برایش نماند . آری پیامبر آخرین باید معجزه ای خاص می داشت .

آنروز از آن کوه پائین آمدی اما بشر همیشه تاریخ متحیر آن صعود و آن عروج بعدی است . خیلی زود ندایت تمامی عالم را گرفت . تا قلب اروپا و صحرای آفریقا و تا آن دورها تا شرقی ترین نقطه آسیا ...

هنوز هم ندای پیامت در عالم می آید . کافی است خوب گوش کنیم .

....................................................................................................................................

در همین رابطه از آرشیو دولت عاشقی ..... -----۱-----    ...........    ------۲------

 

جمعه ۱۳۸٦/٥/۱٩ساعت ٤:٢٥ ‎ب.ظ توسط کمیل نظرات ()

یا لطیف

 

 

 

      جاهلیت بدوی عربی به اوج خود  رسیده بود . انگاری دیگر هیچ عمل قبیحی  نبود که انجام  نداده  باشند . خصوصیات  اخلاقی  این  قوم به عجیب ترین صورت می نمود .عجیب ترین روابط زناشویی در بین آنان حکمفرما  بود . هیچ آداب اخلاقی خاصی نداشتند . بالاترین افتخارشان را جنگاوری وخونریزی می دانستند . ودر غیرتمند ترین حالت ، دخترانشان را زنده به گور کرده یا سر می بریدند . دائماً در باده گساری مشغول بودند ودر تمامی حالات به بت هایشان تمسک می جستند .

 

    درست در چنین ایامی در خانه کوچک و آرام عبدالله ( علیه السلام ) و آمنه ( سلام الله علیها ) طفلی به دنیا آمد ، در قبیله قریش ودر خاندان با شرافت و اصالت و موحد بنی هاشم . عبدالمطلب ( علیه السلام ) شاد گشته بود ، اواز بزرگان قریش بود واز داشتن نوه ای که از همان کودکی آثار بزرگی در سیمایش نمایان بود بسیار مسرور و شادمان بود . اما این نوید تنها برای این خانواده نبود . آفرینش حال دیگری داشت ، انگاری تا کنون چنین میلادی ندیده بود .

 

بشارت عرشیان به یکدیگر تمامی عالم را فرا گرفته بود ودر زمین غوغایی بود .

 

از حادثه عام الفیل تا شکافته شدن ایوان کسری وفرو ریختن کنگره های آن .

 

از خاموش شدن آتشکده فارس تا خشک شدن دریاچه ساوه .

 

از واژگونی بت های مکه تا نوری که از این طفل ساطع شد وآسمان را روشن نمود.

 

     همگی بشارت از این میلاد خجسته داشت . بشارتی که به موجب آن طفلی  آمده بود تا پایانی بر امپراطوری عظیم فاسد باشد ، آمده بود تا جاهلیت از نوع بدوی عربی یا جاهلیت مدرن پارسی وحتی جهل آلوده به گناه رومی را از بین ببرد.

 

              یا رحمت للعالمی مولا جان خوش آمدی     

 

    وگویا این بهترین مکان برای میلاد پیامبر( صلوات الله علیه ) آخرین بود . سرزمینی که پر بود از گناه وناجوانمردی و جهل ، زادگاه خوبی بود برای نشان دادن قدرت خداوند که همه آن در محبت و رحمت پیامبر( صلوات الله علیه ) تجلی یافت . پیامبر آخرین متولد شده بود تا بنیان بسیاری از کج اندیشی ها را از بین ببرد و ریشه بسیاری از رذائل اخلاقی واعتقادی را برکند.

 

وچه بشارتی خوش تر از این برتمامی اهل عالم وبرای تمامی اعصار .

 

چه سعادتی بالاتر از این برای ما که از پیروان خاتم الانبیاء ( صلوات الله علیه )هستیم و از پیروان فرزندان او . 

 

   و انگاری حکمتی خاص بوده که میلاد پیامبر رحمت ( صلوات الله علیه ) با میلاد فرزندی از فرزندانش در یک روز باشد . فرزندی که گویی آمده بود تا نهایت قدرت معرفتی پدران بزرگوار خویش را در مکتب جعفری نشان دهد . خدایا خوشحالیم که معتقد به رسالت محمد ( صلوات الله علیه ) ومتمسک به ولایت وامامت فرزندانش هستیم.

 

 

 

چه خوش است مسلمان بودن وجعفری بودن ومنتظر مهدی (عجل الله تعالی فرجه الشریف)  بودن

 جه خوش است . . .

 

جمعه ۱۳۸٦/۱/۱٧ساعت ٢:٢٧ ‎ق.ظ توسط کمیل نظرات ()

 

یا لطیف

 

ایام حج است و صدای لبیک ، لبیک گویان مسجد شجره هنوز در خاطرم است. آنروز که از مدینه خارج می شدیم ومن که انگاری با تمام وجود به دنبال گمشده ای بودم واو را نیافته بودم ، تمامی وجودم پر از غم نیافتنش بود واز درون می سوختم . خدایا این همه راه را آمدم وباز انگاری هیچ نیافتم ، حال چگونه برگردم که دیگر حتی در برابر دل خودم هم شرمسارم . هیچ نشانی از او ندیده بودم وهیچ جا حس نکردم که مولایم دستی بر سرم کشیده است . وارد مسجد شجره شدیم ومحرم شدیم . هر آنچه درظاهر داشتیم می نهادیم و می رفتیم .

 

کاش هر آنچه در دل ونیت از دنیا داشتیم می گذاشتیم و می رفتیم .

 

دو تکه لباس سفید وسری پرشور مرا به یاد کفن پوشیدن می انداخت ، انگاری مردگانی بودیم که می رفتیم تا به دست خدای کعبه زنده گردیم ، مگر نه این است که هر کس از آن سرزمین بیاید انگاری دوباره متولد شده است . آری سفید و پاک با امید به رحمت خدا لبیک می گفتیم . خدایا لبیک می گویم ، لبیک می گویم به هر آنچه خواسته ای و هر آنچه تا به حال انجام نداده ام . خدایا یاریم نما. . .


 

حال به سوی مکه می رویم و در دلم امیدوارم که آنحا شامل رحمت خاصه حضرت شوم . اینجا کعبه است ، خانه ای چهارگوش که گویی آن دورها پیامبری به نام ابراهیم با فرزندش اسماعیل آنرا ساخته است که پرده سیاهی بر آن انداخته اند . گویند در آسمانها در بالای همین خانه ، خانه دبگری است که نامش بیت المعمور است .

ایستاده بودم و مبهوت به کعبه می نگریستم . اصلا نفهمیدم کی زانوان خم شد و افتادم  و سجده شکر به جای آوردم . بلند شدم با شوق دوشادوش زمینیان در کعبه و همراه با عرشیانی که در بیت المعمور می گردیدند به دور کعبه چرخیدم و هنوز در پی یافتن حقیقت کعبه بودم و نگران از نیافتن مولایم .

گاه به خود می گفتم چه جسورانه چه درخواستی داری ؟اما بعد که کرم آن خاندان را می دیدم باز جسورتر از قبل می شدم .

طوافمان  تمام شد و نمازی خواندیم و دعایی  نمودیم .

از آنجا رفتیم تا سعی کنیم بین صفا و مروه . چه نام با مسمایی ، . . . سعی کردن . . . اینجا همه چیزش با مسماست . . .

 

در یکی از دورها آن گروه دانشجویی اصفهانی را ددیم که پس از پایان هر یک از دورها با شور و حرارت خاصی می گفتند : (( اللهم عجل لولیک الفرج )) و من انگاری خونی در رگهایم به جوش آمده بود . سریعتر گام برمی داشتم وبیشتر شاد شدم که در این خفقان که این بی مروتان ایجاد کرده اند هنوز ندای فرج بلند است .

احرام تمام شد . نزدیک صبح بود و چیزی به اذان نمانده بود ، گوشه ای نشسته بودم و غمگین بودم فکر می کردم : مولا جان ! هر چند نوکر خوبی برایت نبوده ام اما همیشه آسوده خاطر بودم که ارباب خوب و مهربانی دارم . آری مولا جان شادم و شاکرم که مولایی چون شما دارم که همین محبت و علاقه تان رادر دلم قرار داده است و باز هم امیدارم که فرجت حاصل شود که بزرگترین فرج همان فرجت در دلم است .


 

اللهم عجل لولیک الفرج و جعلنا من خیر انصاره و اعوانه

 و المستشهدین بین یدیه

 

 

سه‌شنبه ۱۳۸٥/۱٠/٥ساعت ۱۱:٥۱ ‎ب.ظ توسط کمیل نظرات ()

 یا لطیف

 

 

خدیجه در تنهایی به سوی خانه می رفت ، هیچکس نبود و او تنها  مانده بود . این غربت نگرانش می کرد . نکند این غریبی  دائماً برای  طفلش  بماند . این  زمینیان را چه  به  آسمانیان .خدیجه هم از آسمان بود و باید برای رفع تنهائیش آسمانیان را می طلبید . ایامی را به یاد می آورد که صدای تسبیح نوزادش  را می شنید . حس می کرد تکه ای از نور را در وجود دارد وتمامی عالم درپی طلبیدنش هستند تا  بیاید وعالم را منورنماید . خوب یادش هست که احمد ۴۰ روزعبادت نموده بود تا خداوند این طفل را به آنان داده بود و حالا حس می نمود که می خواهد در عالم اتفاقی بیافتد.انگاری تمامی عالم درشادی خاصی غوطه ور بود . اینرا حس می نمود . اما همچنان  غریب بود وهیچکس پهلویش نبود . 


 ناگاه دید که آسمانیان آمدند تا خود آن نور آسمانی را تحویل زمینیان  دهند ، خدیجه در دل گفت : اینان کیند ؟ و هنوز این سوال را بخوبی  از دل نگذرانده بود که آسمانیان خود را معرفی کردند و خدیجه  بیشتر مبهوت شد که میدید بهترین زنان آسمان آمده اند . چه  اتفاقی در حال وقوع بود .

عرشیان آمده بودند تا فرشیان را مژده ای دهند که الا یا اهل عالم  چه میدانید این کیست که برایتان  آمده است ، چه می دانید :  

 

                     مطهره 

 

                              طاهره 

 

                                     مرضیه  

 

                                              راضیه 

 

                                                      ریحانه  

 

                                                              طیبه 

 

                                                                    زکیه 

کیست ؟ آیا هیچ فرشیان دانستند که زهرا که بود ، آیاهیچ شده است ازخود بپرسیم اوکه بود که خداوند تمامی مقدرات عالم را به او متصل نموده بود .خداوند او رامادر آنانی قرارداده  بودکه ولایت را تکوین نهادند . 

                                                                                               

 و او همانی است که آن موعود عزیز از فرزندان اوست 

 چه غریبانه آمد و تنها عرشیان دانستند که کیست و چه غریبانه رفت که انگاری باز تنها عرشیان قدرش را می دانستند که اینگونه آغوش برایش باز نمودند  .

 

 مهدی جان

 

اسعدالله ایامکم

 

 

شنبه ۱۳۸٥/٤/٢٤ساعت ٩:۱٢ ‎ب.ظ توسط کمیل نظرات ()


هوالّطیف


    او آرام آرام گام برمی داشت و نزدیکتر می شد و وجودش لبریز از هیجانات بود .عمری بود که به اینجا می آمد و آرامش می یافت. انگاری خداوند از ازل این مکان را برایش ساخته بود تا بیاید و آرام شود . آن بیرون , بیرون غار هیچ چیز در خور بشر و مقام خلیفه اللّهی اش نبودو این را او از هر کسی بهتر می دانست . آرام بالا می رفت و گاه به پائین می نگریست و به خوبی حس می نمود که اینبار در حال سیر الی الله است و چیزی نمانده تا قدم در حریم کبریا نهد . دیگر نفسش به شماره افتاده بود ؛ نه از خستگی جسمانی بلکه هنوز روحش آماده پذیرش این امر نبود.

    حال رسیده بود .اینجا غار حرا است و او کسی است که تا دیروز امین خطابش می نمودند و کسی چه می دانست تا روزی دیگر نامش تنها محمد (ص) نیست . او داشت می رفت تا مبعوث شود .صدای بال ملائک و بوی خوش جبرئیل می آمد . اینجا بود که خداوند مأموریتی خاص را برایش تعیین نمود و او مبهوت دستوری بود که خداوند به او داده بود.


 

 

 بخوان

 

 

 

و حال آنکه او هیچ وقت نخوانده بود


 

    ولی خواند و چه خوب ضمیر ناپاک جاهلیت را خواند وانگار هیچ برای این بشر مهمتر از خواندن نبود که خداوند ختم رسالتش را با این دستور شروع نمود .

    نفسش به شماره افتاده بود .انگاری عیسی را می دید که چگونه در برابر خداوند ایستاده و موسی را در کوه طور و در برابر خداوند - در حال شنیدن آن ده فرمان می دبد . ابراهیم را در میان آتش نمرود و یوسف را در کاخ عزیز مصر و نوح را میان کشتی اش در طوفان عظیم تاریخ می دید . انگار تمامی پیامبران قلبش را به آنی دید و عظمت رسالتش را درک نمودو فهمید که رسالت پیامبر با او به پایان می رسد . اما او از جنس دیگری بود. تنها او بود که هیچ گاه قومش را نفرین ننمود حتی آنگاه که دندانش را شکستند و آنگاه که بر سرش شکمپاره ریختندو آانگاه که در احد ضربتی خورد .زیرا که او آمده بود تا رحمتی باشد بر همه ابناء بشر در طول تاریخ .

آری او ملقب شده بود به :


 

 

 خاتم انبیاء و رحمت للعالمین

    سالها گذشته و انگار هنوز جهل وجود دارد و هیچ چیز تغییر ننموده است و جهل در تمامی دنیا موج می زند اما نه از جنس جهل دیروز که آن دیروزین به واسطه نادانی بود و قصوری بیش نبود امّا امروز جهل مرکب بشر را فرا گرفته جهلی که از روی عقل پرورده شده در دامان ابلیس است .

    و باز هم ما منتظر بعثتی جدید هستیم .اگر آنان آن دیروز اصلاً نمی دانستند که پیامبری می خواهد مبعوث شود . لیکن ما امروز می دانیم که او می آید و در این ساعت ابتدائی روزش می خواهیم که خدایا نکند تباشیم و او بیاید .

نکند آن روز را نبینیم در حالی که عمری در مسّرت دیدارش بودیم

 

یا ابا صالح المهدی اسعد الله ایامکم

 

یا علی مدد

 

 التماس دعا

 

 

جمعه ۱۳۸٤/٦/۱۱ساعت ٥:٢٦ ‎ب.ظ توسط کمیل نظرات ()


هواللطیف

 

 

و او رفت تا همیشه تاریخ در  حسرت مردانی باشد که حضورشان خیلی کم تجربه می شود حال آنکه این بشر مانده در برهوت پایان دوران سخت به انان نیاز دارد .

 

 

السلام علیک یا روح الله الموسوی الخمینی (ره)

 

 

بهتر دیدم خاطره ای از سفر به سرزمین وحی را برایتان بگویم تا با جایگاه واقعی حضرت امام در قلوب مسلمین جهان کمی بیشتر آشنا شویم .

اون روز هم مثل هر روز برای اقامه نماز ظهر به مسجد النبی رفتم . هوا خیلی گرم بود . سریع رفتم داخل مسجد .ماه رجب بود و تعداد شیعیان زیاد بود ومی شد این رو همیشه در صفوف نماز بهتر تشخیص داد . به هر حال چون می  دونستم دیر رسیدم  سریع یه گوشه رو انتخاب کردم تا بتونم بیشتر از فضای مسجد استفاده کنم. هنوز ذهنم مشغول صبح بود و داخل بقیع که سر مزار خانم ام البنین (س) بحث شدیدی بین شیعیان عراق با وهابی در گرفته بود و من به زور فقط میشنیدم و دلم پر خون میشد که نه میتوانم به خاطر ضعف زبان نظری بدهم و از طرفی این بغض فرو خورده رو چه کار کنم .

 به هر حال یه جلد کلام الله برداشتم و شروع کردم سوره مائده روبخوندم(لازمه بگم که من به این سوره خیلی علاقه دارم شاید یکی از دلایلش هم چند آیه ای باشه که در شأن امیر المونین آمده ) ناگهان لبه های یه لباس عربی نظر من رو جلب کرد .دقیقاً جلوم ایستاده بود و داشت به من نگاه می کرد .جوون بود و خوش لباس و خوش تیپ . توی دلم گفتم خدایا من که کاری نکردم که باز این وهابی ها بخوان ارشادم کنند . به عربی سلام داد و اجازه خواست تا کنارم بنشینه من هم با لبخند گفتم بفرمائید . از لهجه اش معلوم بود عرب عراق یا لبنان یا سوریه نیست .بعد پرسید که اهل کجایی من هم گفتم که ایران و سریع هم گفتم شیعه هستم . با یه حالتی لبخند زد و شروع کرد به صحبت . گاهی به انگلیسی و گاهی به عربی . گفت که اسمش ماجداست و اهل مصر.تو یکی از دانشکده های فنی مصر عمران خونده بود . در مورد خیلی چیزها با هم صحبت کردیم از دانشگاه و حجاب و از همه مهمتر از دنیای اسلام . بعد گفت که من سنی هستم و حتی وابسته به انجمن اخوان المسلمین مصرهم هستم . اما خیلی کشور ما رو دوست داشت با وجودی که از نظر ایدولوژیکی خیلی با ما اختلاف دارن ( البته این امر فراگیر در این گروه نیست و همون طور که میدوندید یکی از نقاط عداوت برای اونها شیعه است ) این دوشت داشتن به خاطر دو مطلب بود اولاً اسرائیل ستیزی کشور ما که به قول ماجد تنها کشوری هستیم که در دنیای اسلام به صورت رسمی و دیپلماتیک با صهیونیسم مبارزه می کنه و مطلب دوم وجود مبارک حضرت امام(ره) بود . ماجد می گفت حضرت امام(ره) جراُت و جسارت اعتراض به یکه تازی آمریکا رو به این شکل داد وهیچ کس قبل از حضرت امام نتوانسته بود به همین راحتی خطاب به آمریکا بگوید که هیچ غلطی نمی تواند بکند . من این حرف رو چند روز بعد از یه تاجر مالزیایی هم شنیدم و اونوقت بود که از یه طرف خون تو رگهام به جوش اومد و با حس غرور بیشتری به اینکه ایرانیم نگاه میکردم و از طرفی حسرت نبود حضرت امام (ره) رو بیشتر احساس کردم .

 

بعد یاده اون جمله معروف افتادم:

 

 که ما حتی یک لحظه با آمریکا کنار نخواهیم آمد

 

 

 

امیدوارم به رهبری مقام عظمای ولایت توفیق داشته باشیم تا همیشه در راه  امام و در خط ولایت باقی بمانیم .

 

 

 

 

 

 یا علی مدد

 التماس دعا

 

شنبه ۱۳۸٤/۳/۱٤ساعت ۱٢:۳٦ ‎ب.ظ توسط کمیل نظرات ()

هواللطیف



 

 

ببخشید که دیر شد ولی ادامه خاطرات سفر رو براتون می نویسم:

 

   در میان انبوه طواف کنندگان حتی یک لحظه به ذهنت خطور نمی کند که در کنار مردی هستی یا زن . جدا جذبه و قدرت بالای این بیت خودت را از این خود بودن خارج می کند و در کالبدی دیگر قرار می دهد . حتی برای من که زیاد اسیر خاک و ذلیل این جسم هستم . همه با شوق و حالتی خاص می چرخند . انگاری در خلسه ای عمیق فرو رفته ای که با رسیدن به دور هفتم و زمانی که به آن خط مشخص می رسی ناگهان به پایان میرسد و آنگاه صدای الله اکبر اطرافیانت را میشنوی .

جدا الله اکبر – الله اکبر از این همه عظمت و خداوند بسیار بلند مرتبه است و اصلا در این کلام ضعیف من نمی گنجد .

     حالا آرام می روی تا با نوشیدن زمزم عشق به وجود سراسر خشکسالی خود قدری آب بنوشانی تا این دشت پهناور لم یزرع دلت آماده کاشتی جدید شود .

     جالب اینجا است که تمامی این اعمال را با لباسی سراسر سفید به انجام می رسانی در حالی که نیمه چپ بدنت به سمت کعبه است انگار باید قلبت هم همراه این خانه بتپد تا پاکتر و صافتر شوی . گویا قرار است این خانه ضربان قلبت را هم از نو تنظیم کند برای زندگیی جدید . ... و چرا دو تکه لباس سفید ندوخته ؟؟؟؟!!!!! اماسفید تا پاک شوی مانند یک روح و ندوخته تا فخر و غروری درطرح لباست نباشد در جایی که هیچ جای فخر فروختن نیست .

 وهمچنان می چرخند اما الان کمی آرامتر چون سحر نزدیک است ذرات تمام کائنات آرامتر می چرخند تا جایگاهی باز کنند برای ملائکی که در این وقت عزیز به بیت الله نزول می نمایند حال می رویم تا ما هم با قطره ای از عشق الهی در وجودمان همراه با تمام این کائنات گرد این خانه بچرخیم شاید که ذره ای از این پاکی و خلوص در ما هم نفوذ کند .

 شاید که باشد ...

 

انشاء الله

 

 

یا علی مدد - التماس دعا

 

یکشنبه ۱۳۸۳/۱۱/۱۸ساعت ٩:٤۱ ‎ب.ظ توسط کمیل نظرات ()

هواللطیف



 

میلاد فرخنده ستاره ای دیگر از آسمان ولایت
حضرت امام علی النقی

مبارک باد .

 

 

    ایام خیلی خاصی بین دو عید عزیز در ماهی مبارک که مسلما همه رو به یاد زیارت خانه خدا میندازه برا همین به یاد اونجا مطلبی رو که پارسال کنار خانه خدا نوشته بودم و برا اون حال و هوا ست رو دوباره می نویسم  البته در چند قسمت انشاء الله قسمت هممون بشه مکرر .

     ساعت 11:45 دقیقه شبه و الان داخل مسجد الحرام و روبروی کعبه نشستم . کعبه با چرخش دائمی حجاج به دورش که انگاری هیچ وقت تمام نمی شود. حجاج با این تفاوتهای نژادی و عقیده ای از فرق مختلف شیعه و سنی که همه بر طواف بر این خانه می کوشند . خیلی عجیبه که این سعی برای اثبات وحدانیت خدا و اثبات لا اله الا الله اینگونه انجام می شود این حالت فضایی بسیار ملکوتی را ایجاد می کند و باعث می شود که حس کنی تمام کائنات با تمام ذرات به گرد این خانه می چرخند و تمام ذرات مشغول نیایشند . انگاری می بینی فرشتگان را که از اینجا تا بیت المعمور همگی در طوافند. نکته جالب اینکه اینجا هیچ جنسیتی مطرح نیست وتنهابندگی و انسانیت است که می درخشد و تنها بندگی ها است می ماند و این است مصداق واقعی(ان اکرمکم عند الله اتقکم ).
 

فعلا یا علی

 

دعامون کنید

 

دوشنبه ۱۳۸۳/۱۱/٥ساعت ۱٠:٠٥ ‎ب.ظ توسط کمیل نظرات ()