خانم جان فاطمه ( سلام الله علیک)

    این روزها که گذشت روزهایی بود که باید یادی از شما می کردیم و دوباره یادمان می رفت که شما چه کرده اید تا سال بعد . که دوباره همین روزها بیاید و دوباره فاطمیه شود  . انگاری فاطمیه نقطه ای در تاریخ بوده است که تمام شده و حالا ما هم باید به آن نگاه تاریخی بیندازیم. هر از گاهی بیاییم و بنشینیم و تاریخ آن روزگار را بررسی کنیم که چه بر سر خاندان رسول الله (صلوات الله علیه ) و عصمت پیامبر آمده است و بعد دوباره بعد از انجام این رسالت بزرگ(!) بنشینیم و زندگیمان را ادامه دهیم  . همین ...!

    این اتفاقی است که خیلی وقتها اسیرش می شویم . چه  در میان خودمان و چه در میان  رسانه هایمان  . انگار قرار نیست در طول سال و در طول زندگی مان هم یادمان باشد که ما قرار بوده جزئی از نهضت فاطمی باشیم . انگاری نسل آنانی که بر پشت پیراهنشان می نوشتند که می رویم تا انتقام سیلی زهرا  ( سلام الله علیها ) بگیریم تمام شده و ما هم هیچ ربطی به آنان نداریم .

    این روزها همه جا صحبت از عفاف و حجاب است . حالا ما بعد از ٣٠ سال تنفس در هوای جمهوری اسلامی داریم مبانی حجاب اسلامی را تبیین می کنیم . حالا بیشتر از همیشه  باید در ادارات دولتی ما ستادهای مبارزه با بدحجابی مستقر شود . حالا بیشتر از هر روزی باید به رسانه ملی مان بگوئیم که چه کسی گفته در تمام فیلم و سریالهایتان  به زور چادری بر سر خانمی می اندازید و فکر می کنید این طور نشان داده اید که زن مسلمان و پیشرو کیست !


یادتان بخیر

    این روزها گویا فراموش کرده ایم یا سعی می کنیم فراموش کنیم که ممکن است اتفاقی که در اندلس افتاد ، دوباره رخ دهد . انگاری یادمان رفته آنجا و در آن روزها هم عده ای را با نمادهای هرزگی و بی حیایی از مسلمانی پشیمان کرده اند . این روزها فاطمه ( سلام الله علیها ) را از هیمشه غریبتر می نمایید .

    این روزها کار به جایی رسیده است که فکر می کنیم گفتن از اینکه انقلاب کرده ایم تا این روزها را نبینیم هم کلیشه است . این روزها آنقدر گفتن از حیا و عفت سخت شده است که مجبوری درگوشی حرف بزنی . این روزها گفتن از اینکه زهرای مرضیه(سلام الله علیها) فرموده اند :(( بهترین چیز برای زن این است که نامحرم او را نبیند و او هم نامحرم را نبیند . )) متحجرانه می نماید و هزار انگ به تو می خورد . 

این روزها اینجا درست در قلب تنها حکومت تاریخ شیعه و به جهت بی دقتی و بی مبالاتی خودمان ، عده ای ادعای همسری مولایمان مهدی (عج الله تعالی فرجه الشریف )  را دارند و اینان وانمود می کنند که زنانی هستند که ظاهری مومنانه دارند  .

     این روزها ما هنوز نتوانستیم تصویری در خور ، از بهترین زنان عالم حضرت زهرا ( سلام الله عیلها ) نه به خودمان و نه به دنیا و نه حتی به تاریخ نشان دهیم . روزگاری آنقدر خیانت کردیم که دائم در خصوص عصمت حضرتش و عدم امکان آن می گفتیم . آن روزها در پی این بودیم که نام اساتید موسیقی حضرت زهرا (سلام الله علیها ) را نشان دهیم و روزگاری دیگر حضرت را آنچنان ملکوتی و عرشی کردیم که انگاری هیچ گاه نمی شود به هیچ روی حتی به ابعاد شخصیتش نزدیک شد .

این روزها دلمان برای آن روزها که در همین شهر سپاهیان محمد (صل الله علیه و آله) در این خیابانها به راه می افتادند و هزاران زن که خود را کنیز حضرت زهرا (سلام الله علیها ) می دانستند، آنان را بدرقه می کردند، تنگ شده است .


نسل خمینی ...


حالا وقتی در خیابانهای شهر راه می رویم نمی دانیم که  اگر قرار باشد تصویری از فضای زندگی  شهریمان  به دنیا بدهیم باید آن را با چه زیر نویسی بازگو کنیم؟ بگوئیم اینجا کجاست ؟

تهران ام القرای جهان اسلام؛

تهران جایی که قرار بود ام القرای جهان اسلام باشد ؛

تهران = هیچ جا

.

.

.

جمعه ۱۳۸٩/٢/۳۱ساعت ۱۱:۱۱ ‎ق.ظ توسط کمیل نظرات ()

یا لطیف

    جمعه جمعه می گذرد و ما انگار نه انگار که با عزیزی قراری گذاشته ایم . انگاری که همه چیز بر وفق مراد است و ما هیچ تمنایی نداریم . شاید برای آن باشد که دیگر عادت کرده ایم معمولی باشیم . عادت کرده ایم که بی توجه به آن عزیز سفر کرده زندگی کنیم . انگاری عادت بی او بودن هم جزئی از همان معمولی بودن هایمان شده است .

    می دانم این روزها فکری جدید ذهنم را مشغول کرده است . پیش خود می گویم چه کسی گفته که باید منتظر بود؟! این گونه که منتظر می مانیم همین می شود که کم مانده بود در تنها فرصت تاریخی شیعه برای تحقق آرمان های اهل بیت همه چیز را وا گذاریم . 

    و مانده ام که اگر عنایت حضرتش نبود و خطری برای این انقلاب اتفاق می افتاد ما چه پاسخی برای همه  تاریخ شیعه داشتیم ؟ چه می خواستیم بگوییم از همه کم کاری هایمان در این 30 ساله انقلاب و از همه بی توجهی هایمان به آرمان هایی که برایش انقلاب کرده ایم ؟

    و دردناک تر اینجاست که ما درست در دوره ای از تاریخ قرار داریم که دیگر دوران حکمرانی ایدئولوژیک غرب مدتهاست تمام شده . مدتهاست آنها چیزی برای گفتن ندارند . مدتهاست تنها دارند آب را گل آلود می کنند . مدتهاست که تمامی آن پیش بینی های مضحکشان در خصوص پایان دوران و آرمانشهرهای آمریکایی به فکاهی تبدیل شده . مدتهاست که بشر مبهوت غربی دربه در به دنبال مامنی برای شنیدن حرفی از همان مدینه فاضله بشری می گردد .

                                            ...

    ما مدتهاست خوابیده ایم . مدتهاست حواسمان نیست که دیگر قرار نیست مهدویت را در گوشی بگوییم . مدتهاست که قرار است داد بزنیم و بگوییم که ما منتظریم .

 بگوییم آهای دنیا صبر کن .

به کجا چنین شتابان ؟؟

لختی درنگ کن . آن که منتظرش هستی اینجاست در میان متون ما و در میان ما .نه اصلا  در میان شما .

او سبب همه خیرات است . سبب تمامی نعمات .

     این روزها فکر می کنم چرا ایستاده ایم . اگر قرار است آن قدر بی تفاوت بایستیم که درزیر پاهایمان به جای قدری علف باتلاقی درست شود که تا گردن در آن فرو رویم ، بهتر است  گام برداریم . بهتر است قدم هایی محکم و قوی برداریم و فریاد بزنیم که منتظرش هستیم . آن قدر بلند که هم خودمان قلباً و عملاً باورمان بشود و هم همه دنیا و اهلش بفهمند که گروهی منتظر آن عزیزی اند که از باران هم مهربانتر است .

و حالا دارد باران می بارد و انگاری امروز بود که دوستی پیغامی فرستاد که آن مرد در باران می آید ...

ای مهربان ترین مرد کی می آیی ؟؟؟

جمعه ۱۳۸۸/۱۱/۳٠ساعت ۱۱:۱٠ ‎ب.ظ توسط کمیل نظرات ()

یا لطیف

    اجتماع غدیر به پایان رسیده بود . مردم آرام آرام به سوی شهر و دیار خود می رفتند . می رفتند و با هر گام انگاری از آن آبگیر کوچک و درختان پیرامونش فاصله می گرفتند . هر قدمشان آنها را دورتر می کرد . شاید گاهی بعضی هایشان بر می گشتند و به آن دورها کنار آن درختان نگاهی می انداختند . حالا  دیگر غدیر نقطه ای تاریخی از رویدادهای تاریخ اسلام نبود . حالا غدیر برای اسلام همه چیز شده بود و دیگر اتمام حجتی شده بود با همه آنانی که در طول این سالها آشکار و پنهان فتنه ها ساخته بودند .

    مردم به مدینه رسیده بودند و پیامبر را در میان داشتند . آنان از داشتن و بودن در کنار اینچنین پیامبری سرمست و شاد بودند . انگاری پیامبر برای عده کثیری از آنان تنها حکم مردی مهربان را داشت که گاهی با عربهای بیابانگرد و بادیه نشین می نشست و از حال و هوای اشتران و وضعیت چراگاه هایشان می پرسید . گویی تنها پیامبر همین بود . چندی بعد پیامبر از میانشان رفت و درست آنان که آن روز در میان آن بیابانها و در زیر سایه آن ۴ درخت نخل دست در دست خلف صالح پیامبر محبوب خداوند گذاشته بودند ، هیچ چیز را به خاطر نمی آوردند . 

    خط نفاق شکل گرفت و حزب منافقین اعلام موجودیت کرد . همه جور بهانه ای برای دور شدن از توصیه و وصیت پیامبر جور کردند و حتی خیلی ها انکار کردند که  آنجا پیامبر منظورشان خلافت علی ( علیه السلام ) بوده است . حالا غدیر - آن روایت زنده -  داشت آرام آرام به افسانه ای تبدیل می شد . مردم دیگر تقریبا فراموش کرده بودند که چندی قبل دست مردی به آسمان بلند شد و لحظاتی بعد هزاران هزار نفر با او بیعت کردند .

    اسلام از مسیرش خارج شده بود و در مسیر دیگر قرار گرفته بود . جنگ روانی اموی خیلی وقت بود آغاز شده بود . فرزندان ابوسفیان خوب می دانستند چگونه فضای افکار عمومی را مدیریت کنند .  حالا حزب اموی که تا کمی قبل با همه وجود و سرمایه با اسلام می جنگیدند به متفکران اصلی اسلام تبدیل شده بودند . کارخانه جعل حدیث  با شدت مشغول به کار بود و تا می توانستند احادیث سخیف می ساختند . قرار بود از اسلام دینی مضحک باقی بماند . قرار بود جامعه  اسلامی ، جامعه ای باشد که خلیفه اش  به تعریف امویان حرام زاده باشد و میمون باز و اهل فسق و ظلم و مردمانش آدمهای اهل تملق و بی غیرتی و فراموش کاری ...

و حسین ( علیه السلام ) خروج کرد ...

با همه دار و ندارش . و مگر حسین از دنیا جز علی اکبر ( علیه السلام ) و علی اصغر ( علیه السلام )و عباس ( علیه السلام )و زینب ( سلام الله علیها ) و چند تن از بستگان و دوستان چه چیز داشت ؟؟

همه را برداشت . او از مدینه خارج شد به قصد حج اما به نیت شهادت در کربلا ...

اما حالا مدتهاست از غدیری دیگر گذشته است . مدتهاست که ما می دانیم که منتظریم و حسین (علیه السلام ) را منتظرانش به شهادت رساندند . یادمان باشد آنهایی که آنجا در میان بیابانهای بیرون  کوفه حسین ( علیه السلام )  را به شهری که خود دعوت کرده بودند ،  راه ندادند ، مدتها بود که منتظرش بودند . خدا کند که ما غدیر را تنها نقطه ای تاریخی از تاریخ ندانیم و آن را همه محتوا و ماهیت اسلام بدانیم .

انشاءالله به مدد ارباب روایتهایی از کربلا خواهم گفت .

پنجشنبه ۱۳۸۸/٩/٢٦ساعت ۱٢:٢۳ ‎ق.ظ توسط کمیل نظرات ()

یا لطیف 

  آن روزگاران دور مردمانی که از عزیزان خود دور می ماندند، چند سطری برایشان می نوشتند و می دادند به دست اهلش تا برای آن عزیزشان ببرد. حالا این روزها که ما نه نشانی از شما داریم و نه دل اهل شناسی  داریم یا می شماسیم که قدری از دلتنگی هایمان برایتان بگوییم. حالا مولا جان شما این چند خط را از دل هایی بدان که دوستتان دارند و دوستتان ندارند. از دل هایی بدان که نزدیکند و دورند. از دل هایی بدان که مانده اند که بمانند و یا با دنیا و اهلش بروند!

بسم الله

سلام مولا جان !

این نامه  از  سر رفاقت و قرابت با شما نیست؛ بلکه از سر دلتنگی و روزمرگی است. چرا که ما نه اهل معرفتیم و نه اهل رفاقت؛ و رفاقت و معرفت در حق دوست را روشی است که حتی لوطیان کوچه و بازار هم می دانند و ما بی تعارف رسممان نه رسم رفقاست. این نامه را  از سر درد دل و روزمرگی هامان می نویسم؛ از سر معمولی بودن؛ از سر بی تفاوتی در دوران فتنه؛ از سر بی بصیرتی، نا اهلی و خیلی چیزهای دیگر... .

مولا جان !

خیلی چیزها را فراموش کرده ایم، خیلی چیزها را. انگاری یادمان رفته که از میان آن 313 فرمانده ارشد شما خیل عظیمی از جوانان هستند و من مانده ام در تردیدها و شک های روزمره ام به امور عادی، چه برسد به منتظر بودن با شاخصه های صحیحش. مانده ام که آن جوانان کیستند و باز می بینم که مگر همین چند سال قبل تر خیلی عظیم از جوانان پاک سرشت سخت عطر و بوی شما را نمی دادند؟ حالا ما کجاییم ؟؟

مولا جان !

یادمان رفته که منتظر مصلحیم و منتظر مصلح نباید صالح باشد بلکه بالاتر، باید خودش مصلح باشد و این میان، حالا بیا و ببین که ما حتی در تشخیص صلاح خودمان هم مانده ایم؛ چه برسد به این که بخواهیم روزی سلاح در کف بگیریم و به اذن  مصلح از برای صلاح بجنگیم. این روزها سختمان است که بفهمیم مصلح چه می خواهد و چه می گوید. انگاری برایمان بهتر است که دلهایمان کور بماند !

مولا جان !

یادمان رفته که مدینه فاضله و آرمان شهر و هزار چیز دیگر را قرار نیست بیابیم. قرار نیست در واکاوی متون دست نوشته بشر بیچاره دنیا به دنبال راه حلی برای سرنوشت خیر بشر باشیم. قرار بوده و هست که جامعه مهدوی ساخته شود. یادمان رفته که جامعه مهدوی سنگ بنایش از قبل ظهور شما ساخته می شود و نه صرفاً در سال های بعد از ظهور. حالا این روزها حتی میان این مرز و بوم که سخت بوی محبت به شما و اجداد مطهرتان را می دهد، همه در پی "یافتن" شهر مهدوی هستند و نه در پی "ساختن" شهر مهدوی.

مولا جان !

...و گویی این روزها شما غریب ترید. چه آن که اگر آن روزهای دور مردمانی نمی دانستند و با همان علم کم چه عاشقانه برایتان منتظر می ماندند، این روزها ما می پنداریم که می دانیم؛ و نه می دانیم که درست می دانیم و نه نمی دانیم که آنچه می دانیم سرابی بیش نیست و حالا با همان نادانسته ها و دانسته ها حتی آنی منتظرت نیستیم.

مولا جان !

دلمان گرفته. از خودمان و نه از هیچ کس دیگر. دلمان می خواهد که قدری بنشینیم و شما برایمان بگویید از خودتان. دلمان می خواهد ...

بگذار نگوییم که دلمان چه می خواهد.

دلی که جای همه چیز با هم است و معدنی شده از هزار حرف نامرتبط با هم، بهتر از این نمی شود.

دلمان از خودمان گرفته. از این همه دودلی. کاش همت کنیم یک بار یا علی بگوییم برای همیشه.

کاش می شد... .

دوشنبه ۱۳۸۸/۸/٢٥ساعت ۱:٢۸ ‎ق.ظ توسط کمیل نظرات ()

    یا لطیف

    حالا از آن روزی که پیامبر از غار حرا خارج شده خیلی گذشته . از آن روزی که بشریت پای در مسیری جدید گذاشت . روزی که زمزمه های ایجاد تمدنی جدید  در گوش مخلوقات عالم پیچید . شیطان فریادی کشید و غمگین شد . چند سالی گذشت و آرام  آرام پایه های تمدنی اسلامی بنا شد . تمدنی که در آن خیلی چیزها با رنگ و بویی خاص بنا شده بودند . پیامبر حرفهای جدیدی می زد . مردمی که اسیر هزاران هزار رفتار جاهلی خود بودند  ، حالا چیزهایی می شنیدند که تا آن روز هرگز از زبان کسی نشنیده بودند . 

    از آن سو گویی آمدن  امام حاضر را بازگشتی بعثت گونه می نامند . انگاری بشریت  دوباره در شرایطی قرار می گیرد که باید مجدد همه چیز برایش از ابتدا تبیین گردد .  قرار است دوباره الفبای دین داری را یاد بگیرد . از این روست که مردمان عصر آخرین می پندارند پیامبری جدید آمده . خوب بنگرید به حال مردمان دنیا . میان این همه پیامبر دروغین . میان این همه مکاتب ساختگی دروغین . میان این رفتارهای کفر آمیز . درست در روزگاری که حتی فحاشی به خداوند هم مد می شود . در روزگاری که تو می پنداری دین دار بودن را باید در پستوی خانه ات مخفی کنی . 

    خوب بنگرید ببینید  همین جا همین نزدیکیها در این بلاد که مردمانش مفتخرند به تبعیت از آل الله . مفتخرند به دینداری به سبک رسول خدا و جانشینانش . مفتخرند که تنها حکومت دینی تاریخ بشریت را پایه گذاری کرده اند . مفتخرند که آرزو و تمنای تمام محبان اهل بیت در طول تاریخ  در تحقق جامعه شیعی و حکومتی دینی در عصر آنان رخ داده . خوب بنگرید و ببینید چه می بینید ؟ از رفتار حاکمان دور شویم و قدری در رفتار خودمان بنگریم  ، انصافا چه می بینیم ؟

     آیا ما می توانیم شاد باشیم که همان قوم بشارت داده شده پیامبر به سلمان در آخر الزمان هستیم و یا نه ما هم قومی هستیم از خیل مردمان جاهل عصر آخرین . آیا در لحظه لحظه زندگی توام با روزمرگی ما یادی از او هست . اویی که در لحظه لحظه زندگی اش یادی از ما هست .  چقدر برای او زندگی کردیم .  چقدر برای او خندیدیم . چقدر با او گریستیم . چقدر شرمسار نگاهش نبودیم . چقدر تنها آنگاه که دردی داشتیم چون گدایان بی حیا نزدش آمدیم و دوباره رفتیم .

همین ... !!!

چقدر قدر دانستیم فضای زندگی در حکومتی شیعی را  ؟ چقدر فکر کردیم که این حکومت ثمره سالها مجاهدت مردان بزرگ تشیع در دل تاریخ است . چقدر نفهمیدیم ...!!!

تا کی نمی فهمیم ...

تا کی اسیر روزمرگی و معمولی بودن هستیم ؟ کی قرار است عمیق دینداری کنیم ؟؟؟

تا کی گامی برنمی داریم در فهم خودمان و جامعه از مقوله انتظار ؟؟

قرار است بالاخره کی منتظرش باشیم ...

    به خدا دارد دیر می شود . بیایید کمی عمیقتر و با شعور بیشتر به مسائل بنگریم . ببینیم کجای تاریخ بشریت ایستاده ایم و  داریم چه فرصتی را از دست می دهیم . کفران نعمت است قدر ندانستن زندگی در این عصر و  در دوران این حکومت . نکند گامهایمان  در جهت سست شدن ارکان این حکومت باشد که آنگاه باید برای همه تاریخ پاسخی بیاوریم .

برای همه تاریخ ...

ای دل قدری همت . فقط اندکی ...

کافی نیست ؟ ؟

آمدی و ما باز هم نیامدیم

جمعه ۱۳۸۸/٧/۳ساعت ۸:۳۸ ‎ب.ظ توسط کمیل نظرات ()

   یا لطیف

    شعبان هم تمام شد. شعبان با همه خاطراتی که هر سال برایمان به ارمغان می آورد هم تمام شد. از همان کودکی، ماه شعبان، آمدنش با آذین کردن همه جا و رفتنش هم با جمع کردن آذینها و ریسه ها و پارچه های رنگی تمام می شد. انگاری این ماه را فقط برای آمدنت آذین می بستیم. انگاری همیشه تمام سال را منتظریم تا این ماه بیاید و رفع تکلیف کنیم و باز  بنشینیم تا شعبان سال بعد از برایت کاری کنیم. حالا این دیگر برایمان امری عادی و روزمره شده. کافی است به حجم همایش ها و ویژه برنامه ها و سخنرانی ها و منابر این ماه در خصوص حضرت ولی عصر-عجل الله تعالی فرجه- نگاهی آماری بیندازیم تا تفاوت منتظر بودنمان در طی سال را درک کنیم. هرچند قطعاً برگزاری چند همایش و سخنرانی هیچ ربطی به منتظری خوب بودن ندارد و همان طور که بارها قلم ناتوان همین نگارنده (+) گفته، انتظار قطعاً ابتدا امری فردی است و فرج از دلهای ما آغاز می شود.

    اما به طور قطع؛ منتظر بودن را باید به وظیفه ای همگانی تبدیل کنیم. باید دائم به این دلهای مغفولمان که در هجوم هزار باره تمنیات دنیوی غرق شده اند، هر روز تلنگری بزنیم. برای همین است که تاکید هر روزه بر امر انتظار به نظر امری واجب می آید.

دستمان بگیر که اگر اینگونه نشود ...

    در این میان به طور قطع تک تک افراد جامعه موظفند و قرار نیست این تنها وظیفه ای دولتی عنوان شود. که چه بسا  از امام حاضر گفتن اگر از زبان تک تک جامعه باشد، نتیجه ای بسیار بهتر دهد. هرچند به جهت توان مالی و سخت افزاری ارگان های دولتی برگزاری مراسمات و برنامه های پیرامون حضرت شاید برایشان راحت تر باشد. فکر می کنم بهترین کار این است که هر روز یا هر هفته به طریقی یادی از او که حاضر است و ما دائم فکر می کنیم که غائب است، انجام دهیم. مطالعه کتاب های خوب و دقت در حال منتظرین واقعی حضرت هم به یقین کارساز است. یا بررسی احوالات آنان که توفیق حضور در آستان حضرتش را داشته اند هم کمک شایانی در درک شرایط انتظار می کند و فکر می کنم مهم ترین امر صادق بودن با خودمان است و این که چقدر دغدغه روزمره مان تشریف فرمایی حضرت است. طرح این سوال و تامل در جواب شاید گام بلندی باشد.

     از طرفی بعضی از ارگانهای دولتی در این خصوص وظیفه ای خاص دارند و باید با برنامه ریزی در وهله اول از برگزاری همایش ها و سخنرانی ها و یا ساخت برنامه های کلیشه ای درخصوص حضرت جلوگیری کنند؛ و در گام بعدی این برنامه ها و همایش ها و خیلی کار های دیگر را در طول سال، دلسوزانه و علاقه مندانه ادامه دهند. برای نمونه متاسفانه حجم برنامه هایی که در طول  سال از طریق صدا و سیمای جمهوری اسلامی  در خصوص حضرت ولی عصر-عجل الله تعالی فرجه- و موضوعات پیرامون ایشان ساخته می شود، به طور اخص در چند سال اخیر هم از بعد کمیت و هم بعد کیفیت به شدت نزول کرده اند.

اما همه این ها از برای این بود که ما تنها قدری به خود آئیم و نپنداریم که تنها در ماه خوب شعبان قرار است ما حال منتظرین را داشته باشیم و  قدری از برای حضرتش گام های ظاهری برداریم. 

ان شاءالله که همگی عامل باشیم به آنچه که می دانیم.

شنبه ۱۳۸۸/٥/۳۱ساعت ۱٢:۱٦ ‎ق.ظ توسط کمیل نظرات ()

یا لطیف

مو لا جان  !!

یادش بخیر آن دورها که قرار شد گاهی اینجا از برایتان بنویسم، می اندیشیدم پای در راهی گذارده ام که سخت است و نیاز به توفیق دارد. آن روزها جوان تر بودم و شاید که اندکی خامی در قلمم بود، اما گویا دلمان بی غش تر بود که گاهی می شد برایتان چند خطی بنویسیم.

اما حالی چندین ماه است که نیت می کنم و قلمم یاری نمی کند. نمی دانم چه شده، اما همین را می دانم که باعث شد تا چند روز قبل قدری بیندیشم از برای این کم سعادتی ها...

مولا جان !!

    انگاری برایمان عادت شده است، که همیشه درست آن هنگام که یادمان می رود قرار بوده و هست که منتظرتان بمانیم باید کارهایی می کردیم. قرار نیست  آنانی که می خواهند منتظر بمانند - آن هم منتظر چنین عزیزی - این گونه باشند. می دانم که آنگاه که منتظر می مانم باید بر روی پاهای خودم بند نشوم و آنی قرار نداشته باشم. اما درست آن هنگام که فراموش می کنیم که منتظریم باز هم مظلومتر از شما پیدا نمی کنیم و می گوییم گویا توفیق نبوده.

    و باز همه چیز را به راحتی به گونه ای بر گردن شما می اندازیم. انگاری بی همتی ما در منتظر بودن از برای شما هم بر عهده شما بوده!! انگاری قرار بوده که شما توفیقی نصیب ما می کردید که ما به یاد شما باشیم.

    هرچند این درست که هر چه در این ره می دهند توفیقی است از جانب آنان که واسط خیرند و مگر جز این است که هر چه بر ما می گذرد جزو مقدرات ماست، اما زنهار که فراموش کنیم که ما همان قدر هم مختار در انتخاب مسیرهستیم .          

      یادت بخیر قیصر عزیز

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

در انتخاب منتظر بودن یا منفعل بودن .

 

در این که بنشینیم و دائم بگوییم که توفیق نبود یا این که قدری همت کنیم و بگوئیم توفیق شد.

 

حالا قصه ما و این خط خطی های اینجا از این جنس است. از جنس توجیه که سراسر کردار ما را گرفته است. این که هر بار چند خطی اندک در مسیر یاد اهل بیت باشد آن را به حساب توفیق می گذاریم و هر آن گاه که این گونه نشود را، از سر بی توفیقی مان در مسیر یاد اهل بیت.

آری این کلام درست است و همه چیز در این مسیر باید با اذن آنان باشد. اما قصه حکایتش از جای دیگری آغاز شده و آن چیزی نیست جز فراموشی و غفلت ما از این که وظیفه ای داریم و اگر قرار است در مسیر آل الله کاری کنیم باید آن قدر اصرار کنیم تا آن بی توفیقی ها  و انگ و رنگهای بی جا هم سلب شود.

باشد که شاید...

یا علی.

 

یکشنبه ۱۳۸۸/٤/٧ساعت ۱۱:۱۸ ‎ب.ظ توسط کمیل نظرات ()

  یا لطیف

این که در غدیر چه گذشته است تنها دردی نیست که بر تمامی وجود مان چنگ انداخته باشد بلکه زخمی است که تمام وجودمان را فراگرفته است  و انگاری هرچه بیشتر می گذرد این زخم بیشتر سر باز می کند.

سالها از آن غدیر گذشته و تو گویی بشر هیچ برایش مهم نیست که چه نااهلی کرده. انگار که آن عهدشکنی دیروز هیچ ربطی به او نداشته و انگاری این ما، اهالی این روزگاران، مردمانی هستیم که سخت در پی عهد بستن با مولایمان هستیم.

مولا جان مبارک

 به راستی مردمان آن روزگاران که رایحه خوش محبت مصطفوی را چشیده بودند وآن روز را خوب به یاد داشتند و  در حضور همان پیامبر دوست داشتنی عهد بستند، بعدها آن کردند که شرم است از بیان آن و حالا ما مردمان این روزگاران که هر روز تمنای حضور مولایمان را از برای عهد بستن داریم، چقدر مومنانه آنچه را که می گوئیم قبول داریم؟  

هیچ اندیشیده ایم که در غدیر بودن و عهد بستن سخت نیست؛ بلکه با غدیر ماندن و طی کردن مسیر غدیر اصل است.

    غدیر آن روز اتمام حجتی بود برای بشر از برای این که خداوند خواست تا نعمت تمام کند و راضی شود به این که اسلام دین بشر قرار گیرد . آن روزها، آن مردم در کنار پیامبر زیستند و از زبان خود پیامبر شنیدند و باز بعدها انکار کردند. حالا دیگر برگزاری همایشی همچون غدیر و بیعت کردن و دست دادن با مولایمان به آن راحتی نیست. بشر یک بار سخت خطا کرده و... حالا این همه سال باید صبر کند تا غدیری دیگر بر پا شود .

این همه سال  شاید کفاره سال هایی باشد که گروهی ایمان آورده بودند و ایمان نیاورده بودند و حالا شاید ما هنوز فقط مسلمانیم و غدیر دوباره قرار است آن گاهی باشد که ایمان بیاوریم.

 

مولا جان !!!

اما حال فرق کرده. حالا چند سالی که است که رایحه ایمان حداقل گروهی از مردمان این دیار جهان شمول شده. همانانی که چندی قبل تر حماسه ای  آفریدند که سخت بوی روایت جانسوز کربلا را می داد. این دیار چندی است که آزمونی را گذرانده. خدا کند که این ها مقدمه ای باشد برای همان حکومت وعده داده شده به سلمان  در مورد قومش.

ان شاءالله که این ها نشانه همان حکومتی  باشد که قرار است زمینه سازان غدیری دیگر باشند و انشاءالله این بار کوفه شهر آرزوهای شیعه می شود .

ان شاءالله.

دوشنبه ۱۳۸٧/٩/٢٥ساعت ٧:٠٠ ‎ب.ظ توسط کمیل نظرات ()

    یا لطیف

    یادتان می آید چندی قبل پرسیده شد که بالاخره مهدویت فرصت است یا تهدید ؟؟؟ و گفتیم که تمدنهای بزرگ همیشه فرصتهایی طلایی دارند که می توانند با پرداختن بدانها و تقویت شاخصه هایی خاص از فرهنگ خود تمدن خود را جهان شمول کنند و خوب اگر در خاطرتان باشد مهمترین این شاخصه ها که قابلیت خاصی هم  دارد ،  مهدویت است .

    مهدویت را بهتر است از دو منظر بررسی کرد . در یک نگاه می توان آن را از جنبه حکومتی و در نگاهی دیگر می توان آن را از جنبه های فردی بررسی نمود .

    حکومت های شیعی محدودی - چه از لحاظ محدودیت جغرافیایی و چه از لحاظ مدت زمان حکومت -  که  در طول تاریخ بوده اند ، همواره به این امر توجهی خاص داشته اند . هرچند شاید در بسیاری موارد این توجه امری صرفا حکومتی برای متشرع نشان دادن حکومتها برای همه بافتهای جامعه بوده است .  اما باز هم می توان در طول این سالها حکومتهایی را دید که توجهی خالصانه به این امر داشته اند . به طور قطع اوج نگاه استراتژیک به مهدویت در انقلاب اسلامی ایران رخ داد .  درست آنگاه که رهبر فقید و فرزانه  این مملکت را مملکت حضرت ولیعصر نامیدند . شاید به ظاهر جمله ای ساده گفته شده باشد اما در بطن این کلام نشانه های یک دکترین قوی دیده می شود که چیزی نیست جزهمان دکترین مهدویت .

    می بینیم که فرصتی خاص در اختیار همه دولتمردان این دیار قرار گرفته است تا طلایه داران همان وعده داده شده به سلمان در خصوص قومش باشند . بحث پیرامون ابعاد فرصت طلایی مهدویت از منظر دولتی بسیار مفصل است و قطعا همه شاخصه های اقتصادی و فرهنگی و سیاسی را در بر می گیرد . قطعا بهترین تبلیغ مهدویت در جامعه ای که بیرق ادعای به مهدویت را در عالم به دوش می کشند چیزی نیست جز سیره و روش زندگی همه مردمان جامعه و خوب البته در این میان این مسئولیت خیلی بیشتر بر دوش دولتمردان جامعه است . البته اینجا قطعا صرفا منظور ظاهر زندگی نیست ، بلکه  تفکر و عملکرد دولتمردان تواما باید در راستای شاخصه های مهدوی باشد که انشاالله امیدواریم این امر تحقق یابد .

خدا کند که بیایی ...

    اما نکته بسیار مهمتر این است که نباید فراموش کنیم که رفتار خطا و اشتباه دولتمردان و یا رفتار مومنانه و همراه با شاخصه های منتظرین هم ، رافع هیچ مسولیتی از معتقدین به مهدویت در آحاد جامعه نمی باشد  و حتی اشتباه مقطعی بعضی از دولتمردان در راس یک حکومت قائل به مهدویت هیچ توجیهی برای بی توجهی مردمان در قاعده هرم یک جامعه نمی باشد  .

    باید همیشه یادمان باشد مهدویت در ابتدا امری فردی است و تحقق این امری از دلهای تک تک مومنین آغاز می گردد و چقدر خوب است توجه به این امر که یکایک افراد جامعه در تحقق امر انتظار و پایان دوره غیبت ما از محضرش  موثر هستند .

    آری !! 

     اینگونه است که بزرگترین فرصت تاریخی بشر تحقق می یابد و خدا کند ما همان مردمان روزهای پایانی منتهی به ظهور باشیم . خدا کند که ما مردمانی باشیم که پایان دوران انتظار را تحقق بخشیم و یادمان باشد که درست است این میان دولتها و حکومتها و دولتمردان وظایفی دارند ، اما مهمترین وظیفه بر دوش آحاد افراد جامعه است و این درخواست خالصانه و رفتاری خالصانه در جهت همان درخواست ظهور است که امر فرج را تحقق می بخشد . 

......................................

پینوشت : انشا الله به زودی در یک سری مطالب نگاه به مهدویت در طول تایخ و مخصوصا نگاه حکومتی بدان بیان خواهد شد .

سه‌شنبه ۱۳۸٧/۸/٢۱ساعت ۱۱:٠۳ ‎ب.ظ توسط کمیل نظرات ()

یا لطیف

تمدن در دنیای امروزه شاخصه های جدیدی پیدا کرده است. البته شاید در طول تاریخ هم این شاخصه ها کم و بیش بوده اند، اما مطمئنا در هیچ دوره‌ای این‌گونه متمایز نبوده‌اند. مهم‌‌ترین شاخصه می تواند عدم محدود شدن در اقلیمی خاص باشد. چرا که بیشتر این تمدن‌های جدید از زیرساختهای استراتژیکی برخوردار هستند که ممکن است از حدود مرزها هم تجاوز کند و مردمانی در بلاد بسیار دورتر از سرزمین صاحب استراتژیی خاص هم مختصات همان تمدن باشند .

مصادیق آن‌قدر زیاد است که بهتر است تنها کمی تأمل کنیم. شاید از موج میل به زندگی غربی با همه عدم تناسب آن با سایر ملل و یا ترویج هنر مدرن غربی بتوان به عنوان نمونه هایی نام برد.

از این سو، وقتی ما به تمدن اسلامی نگاهی می اندازیم و خوب آن را بررسی می کنیم متوجه می شویم شاخصه های خاصی دارد که به طور حتم قابلیت جهان شمول شدن را دارند، اما متأسفانه کمتر بدان توجه شده است. این در حالی است که اسلام از همان ابتدا قابلیت جهانی شدن را داشته است و در هر بار هم که عرضه جهانی شده، حتی  در مدیریت بلاد بسیار غریبه موفق نشان داده است.

اما تمدن اسلامی در شکل متعالیه خود یعنی تفکر شیعی دارای فرصت هایی خاص است که در طول تاریخ هیچ تمدنی آن را نداشته است. جالب این جاست که این فرصت ها بارها و بارها در ١٠٠ سال اخیر و درست از آن هنگام که تمدن مخالف و متضاد تفکر شیعی متوجه قدرت های آشکار و پنهان این فرصت ها شده اند، مورد تجزیه و تحلیل قرار گرفته است.

در رأس این شاخصه های شیعی دو عنوان که بارها برکات و ثمرات جاریه خود را نصیب شیعیان نموده و البته به ادعا و بررسی همه آن مستشرقان و شیعه شناسان، موجب پویا ماندن و زنده ماندن شیعه است، انتظار فرج همان موعود عزیز با نگاه به فرهنگ سرخ شهادت است. فرهنگ شهادت به جهت شاخصه های خود، بهتر و بیشتر مورد توجه قرار گرفته است؛ اما مهدویت مظلوم ترین مفهوم در تفکرات شیعی است.

نکند ...؟؟؟!!!

مهدویت شاید امروز به جای آن که بزرگترین فرصت برای ما باشد، به چالشی دارد تبدیل می شود. کافی است به لیست مدعیان دروغین در چند سال اخیر توجه کنیم. درست است که در طول تاریخ همیشه مهدویت مورد سوءاستفاده قرار گرفته، اما هیچ گاه این چنین مورد سوءاستفاده های ناجوانمردانه قرار نگرفته . از آن طرف عده ای مهدویت را آن قدر پیچیده کرده اند که انگار نه انگار که مهدویت، روایت توجه و میل و علاقه به حضور خلیفة الله است و انگاری خلیفة الله اصلا حضور ندارد. انگار نه انگار که امام حاضر است و ناظر و ما مردمانی غایب و فراموشکار . . .

مهدویت در دنیای امروز فرصتی طلائی است که باید بهتر و بیشتر توجه شود.

انشا الله در شمارگان بعدی بیشتر به آن پرداخته خواهد شد.

پنجشنبه ۱۳۸٧/٥/۳ساعت ۱٠:۳٩ ‎ق.ظ توسط کمیل نظرات ()

یا لطیف

می شنوید ؟؟؟

انگاری ندا هنوز هم می آید . . .

    هنوز هم می گوید مولا جان اینجا نیا . مولایم اینجا مردمانش عوض شده اند و دیگر آنانی نیستند که چندی قبل خواسته بودن که اینجا به نزدشان بیایی ، حالا اینجا هر گوشه شهر مردم مشغول آماده کردن خود برای نبردی بزرگ هستند .معلوم نیست اینان را چه می شود . اینان دارند شمشیرها را تیزتر می کنند و سرنیزه ها را می سازند . اسبها را نعل تازه می زنند و کمانها را آماده تیر انداختن می نمایند ...

   ندای مسلم همیشه در تاریخ ماند و از ندای او سوال بزرگی ایجاد شد که ، چرا آن دعوتها در مدتی کمتر از یکسال به کشتن اباعبد الله  و آن جسارت عظیم به فرزند رسول خدا انجامید ؟؟

 مولا جان  ! آیا شود که عاشورائی شویم ؟ ؟ ؟

    کوفه شهری بود که در یکی از جنگهای امیر المومنین (علیه السلام) و به دستور حضرت و جهت اسکان لشگریان حضرت  بنای آنگونه نهاده شد . چرا که قبل از آن به آن شکل شهر نبود . لذا به نوعی مردمان ساکن در این شهر را می توان از شیعیان حساب نمود و بعدها هم در منطقه کوفه و بصره شیعیان گستردگی بیشتری داشتند و شاید یکی از دلایل حرکت حضرت به آن سمت - در میان دعوتهای گوناگونی که از حضرت شده بود - شیعه بودن مردمان آن منطقه بود یا لااقل این نکته هم در این انتخاب تاثیر داشته است .

    اما باید در این دعوت و آن عهد شکنی دقتی دوباره شود تا این عجیبترین و تاسف بارترین اتفاق تاریخ بهتر تجزیه و تحلیل شود که شناختن زوایای عاشورا ما را در یزیدی نبودن و حسینی شدن یاری می نماید .

    نکته اول اینکه اکثر مردمان آن دیار قائل به ولایت امیرالمومنین (علیه السلام) و فرزندانش بودند و اصلا صرف دعوت از فرزند رسول الله آنهم در زمانی که آنها قطعا با شخصیت پلید معاویه و فرزندش یزید آشنا بودند هم برای این مدعا کفایت می کند (هرچند گروهی از محققین و مورخین به این امر قائل نیستند و برای این دعوت دلایل دیگری قائلند ) . اگر فرض را بر شیعه بودن مردمان کوفه بگیریم ، عمق فاجعه کربلا انگاری بزرگتر به نظر می آید . چگونه مردمانی شیعه مسلک درزمان امام خود اورا دعوت کنند و بعد آنگونه با او رفتار کنند ؟ ؟ ! !

   به نظر حقیر مهمترین عامل در آن دعوت و آن عهد شکنی چیزی نیست جز آماده نبودن برای ملزومات و ضروریات  وجود حضرت ...

    مگر نه آن است که حسین (علیه السلام) همانی نیست که قرار است در برابر تمام ظلم بایستد . پس هر آنکه خود را به خیمه گاه او می رساند و اورا رهبر و مقتدای خود می داند ،  باید بداند که حسین از مسیری می گذرد که هیچ تسامحی در برابر جسارت به دین رسول الله و خارج شدن از اصول جد بزرگوارش را نمی پذیرد . مردمان کوفه فراموش کردند که دعوت از حسین (علیه السلام) با دعوتهای دیگر فرق می کند. حسین (علیه السلام) قرار است تمامی آن مسیری را که می رفت به خطا رود را درست نماید ، پس همه آنانی که با اویند باید آماده همه گونه جانبازی باشند . اینجا میدان رسیدن به غنائم و مطامع دنیایی نیست . اینجا راهی است که آنانی که خواهان آن هستند باید با سرخی خون خود آن را رنگین کنند .

    حالا مائیم این دعوتهای هر روزه مان از حضرت بقیه الله (عجل تعالی فرجه الشریف) . یادمان نرود که دعوتمان نه از سر حل مشکلات دنیایی باشد ( هر چند این هم بد نیست ،اما دیگر کمال کم لطفی است .) بلکه از سر درد دینمان باشد که اینگونه هدف داشتن و این نیت را داشتن انشاء الله در رسیدن به آرمانهای کربلائیان و عاشورائیان سال ۶۱ هجری کمکمان می کند .

   مباد که فکر کنیم کوفیان مردمانی خاص و عجیب بودند . آنان هم آنروز خود را معتقد به آرمانهای امامشان می دانستند .

   مباد که کوفی باشیم . که کوفی بودن مقدمه یزیدی شدن است و خدا نکند که یزیدی که شویم که ملعون همیشه تاریخ می شویم .

    مباد که فراموش کنیم درخواست حکومت مهدوی مقدور نیست جز با دعوتی درونی از خودمان برای تحقق همه آرمانها حکومت دینی ...

به نظر سخت می آید ؟‌ ؟ ؟ ؟ ؟ ؟ ؟ ؟ ؟‌

چهارشنبه ۱۳۸٦/۱٠/۱٩ساعت ۱۱:٤٢ ‎ب.ظ توسط کمیل نظرات ()

یا لطیف

شب جمعه ای که  می گویند شب وصول به حریم کوی یار است ، امشب به حال خاصی در آمده ...

شب جمعه حالا شده شب ۲۳ ماه رمضان ...

شب جمعه ای که به صبحی ختم می شود که برایمان روز قدس است .

امشب چه بخواهیم ؟؟؟ مگر می توانیم  صبح فردا در دعاهایمان فراموش کنیم .

مولا جان !!! مگر آزادی قدس چیزی جدای از نتایج ظهورت است ؟؟

حالا چرا امشب نخواهم فرجت را ؟؟

  چرا امشب نخواهیم که بیایی و دعاهای ما را در آزادی قدس شریف به سرانجام برسانی ؟؟؟

  ما همیشه فریاد خواهیم زد بر سر آن متجاوزین و آن غاصبان . مطمئن باش آنی غفلت نخواهیم کرد . اما منتظریم تا آن نماز ملکوتی را آنجا به امامتت شاهد باشیم و عیسی نبی (سلام الله ) به امامتت نماز گذارد تا آنان ببیند که همه آن پیامبران گذشته هم منتظر قدوم  سبزت بوده اند  ...

ای قدس!! ای آرمان گرانقدر ما!! ... می آییم به سویت . چرا که برای  مائی

به امید آزادی قدس شریف ...

پنجشنبه ۱۳۸٦/٧/۱٢ساعت ۱٠:٥٥ ‎ب.ظ توسط کمیل نظرات ()

یا لطیف

 

اینجا خیابان  انتظار است .

کوچه ای به قدمت همه تاریخ وبه پهنای همه افکار بشر .

خوب که نگاه کنی همه بشر را می بینی که در این خیابان از  ابتدای تاریخ منتظرند . انتظاری فارغ از عقیده ها ومکاتب الهی و بشری .

منتظر تحقق تمام آرمان های  خوب بشری . آرمان های خوبی که رنگ الهی دارد .

اینجا همه مدعی اند که منتظرند . همه خود را آماده تر می دانند وحتی عده ای می گویند : ما زمینه های ظهور را فراهم کرده ایم !!!!!!

بیائیم  و جدای  از همه تعلقات دینی و اعتقادی خود ، لختی از دورتر بر این کوچه انتظار بنگریم  . چه قدر بشر تمنای آمدن او را دارد ؟؟؟

او که قطعاً باید ذخیره الهی باشد که خداوند او را نگه داشته برای روزی خاص.


این بقیةالله الَّتی لا تَخلو مِن الِعترَةِ الهادیهَ


او که تمامی پیامبران و اولیاء و اوصیای الهی تحقق تمام زحماتشان را در آمدنش دارند .


این مُعزُّ الَاولیاء و مُذِّل الاَعداء


آرمان همه ادیان کی می آیی ؟؟؟

 

... و کائنات منتظرند تا با آمدنش صفایی دیگر گیرند  وبه جلوه گری خاص بپردازند ...

 


وبشری که عمری چه بیهوده در پی عبارت های دروغین حقیری چون دهکده جهانی ، نظم نوین جهان و صلح پایداربوده وبه تاسیس مجامع سخیفی چون سازمان ملل و شورای امنیت وهزاران نام دیگر پرداخته و سعی در تحقق آنها داشته است ، حالا مبهوت نام زیبای دولت کریمه است .


الّلهمَ اِنا نَرغَبُ اِلیکَ فی دولت الکََریمهَ و

تُعزُّ بِهَ الاسلام و اهله وَ تُذِّلُ بِهَ النِفاقَ و اَهلَه

 


دولت کریمه و از بین بردن نفاق ...

حالا نزدیکتر شو وببین میان این همه گوناگونی اقوام وملل ونژاد کدامین گروه از همه بیشتر منتظرند و زیباتر در فراق آن مرد آسمانی ناله می زنند و مؤمنانه تر خواهان  تحقق تمام اهداف عالیه بشری اند .

کدامین گروه آن جلوتر ایستاده ،ابتدای آن خیابان  ودائم سرک می کشند واز این پا به آن پا می شوند و حتی آنی تاب دوری یار را ندارند ؟؟؟

کافی است منصفانه بنگریم ...

چشم دل باز کن که جان بینی

 

 

 

 

 

 

چهارشنبه ۱۳۸٦/۳/۳٠ساعت ۱٠:۱۱ ‎ب.ظ توسط کمیل نظرات ()

یا لطیف

 

 

    پس از حضرت اباعبدالله ( علیه السلام ) ، امامان معصوم (علیهم السلام ) در یک شرایط خاص متاثر از عظمت واقعه عاشورا قرار گرفتند  وهمین امر زمینه تربیت شاگردان زیادی را فراهم نمود که باعث گردید  گسترش وعمق معرفتی وجغرافیایی تربیت شدگان مکتب ائمه اطهار (علیهم السلام )  به حد بسیار گسترده ای  رسد ؛  طوریکه عباسیان چاره ای ندیدند جز به بند کشیدن امامان معصوم (علیهم السلام ) . این رفتار تا دوران هارون الرشید ادامه داشت. تا اینکه پس ازشهادت  امام موسی کاظم  (علیه السلام ) ، مأمون با ولی عهد قرار دادن ابوالحسن (علیه السلام ) شیعیان امام رضا  (علیه السلام ) را  در یک فرصت استثنایی قرار داد . این فرصت استثنایی شاید با غفلت شیعیان حضرت ار بین رفت .

 

    آنچنان که از تاریخ بر می آید جریان سفر حضرت (علیه السلام ) از مدینه به  مرو با موج عظیم استقبال مردم  بلاد بین راه حضرت (علیه السلام ) همراه بود .  مردمانی که سالها منتظر چشیدن طعم خوش خاندان علوی بودند و سالیان طولانی خیل بسیاری ازفرزندان و نوادگان  آنان را در کوهها و جنگلهای طبرستان و گیلان پناه داده بودند، حالا می توانستند از نزدیک رایحه خوش نبوی و عطر دل انگیز علوی و فاطمی را حس کنند .  تاریخ خوب به یاد دارد خیل عظیم مردمانی که تا فرسنگها بیرون شهر آمده بودند و ایستادند تا مولای محبوبشان حدیث سلسله الذهب را قرائت کند و آنان آن را کتابت کنند .

 

    وقتی این همه ابراز ارادت را در زمانی که مردم توفیق زیارت امامشان را از نزدیک داشته اند را می شنوم و می خوانم برایم نکته ای بسیار عجیب می نمایند . چگونه این مردمان نتوانستند با این همه علاقه و عشق جلوی آن وقاحت و جسارت مأمون را بگیرند ؟ چرا گا هی در تاریخ فرصتهای خوبی هم که برای احقاق حق خاندان اهل بیت (علیهم السلام ) فراهم شده بود با بی دقتی و عدم درک موقعیت و یا گاهاً عدم همراهی صحیح  شیعیان و محبین حضرات  ائمه (علیهم السلام ) سرانجامی جز شهادت مظلومانه برای آن بزرگواران نداشته است .

 

   سالها از آن روزگاران گذشته و گروهی دیگر از شیعیان و محبین اهل بیت که در دوران امام آخرین  ا ز آن دوازده شاخه نور قرار دارند منتظر ظهورند تا آن موعود همه ادیان بیاید . چقدر خوب می دانیم که هنوز خیلی فرقی نکرده ایم چقدر در زبان منتظریم و در دل عزم همراهیت را نداریم . هنوز هم آنان غریبند و آنان حاضرند و ما در صف جانثارانشان غایبیم .

 

     اما این مردمان تفاوت مهمی دارند . آنان نشان داده اند که با همه کاستی ها و گاها ً کم همتی هایشان منتظر تحقق حکومتی دینی تحت لوای شما هستند .  مگر همین چندی قبل نبود که فرزندی از فرزندانت دستان این ملت را گرفت و مردمی که تنها بویی از مهدی فاطمه را در آن یار سفر کرده ، استشمام کرده  بودند چه جانانه قیام کردند و بعدها چه دلاورانه به یاد جد غریبت با ذکر نام مادرت همه جا برای آرمانهای دین رسول الله ( صلوات علیه ) جان باختند .

 

    مولا جان  ما تمرین کرده ایم . هرچند گروهی از ما خسته شده ایم و گاهی کلامی از سر گلایه می گوئیم .  اما مولا جان اگر شما بیائید خوشحال خواهیم بود و سر از پا نمی شناسیم .  مولا جان سعی می کنیم تا زمینه سازان ظهورت باشیم . مولای خوبم می دانم ناخالصی داریم .  شما یاری نما و همت ما را قویتر نما . شما این سعی ما را به سرانجام برسان ، هرچند که می دانیم کم سعی می نمائیم . . .

 

                جهت شرکت در طرح ختم صلوات روی لینک زیر کلیک کنید

   طرح ختم صلوات

چهارشنبه ۱۳۸٦/٢/٥ساعت ۸:۳٢ ‎ب.ظ توسط کمیل نظرات ()