یا لطیف


    این روزها زمزمه هایی به گوش می رسد که گویی عده ای ظهور را نزدیک دیده اند. گویی  با تطبیق روایات با حوادث پیرامونمان به این نتیجه رسیده اند که ظهور نزدیک است. آنقدر نزدیک که می توان حتی برایش مصداق تعیین کرد . اما آیا ظهور آنقدر که اینان می گویند و آنگونه که اینان می گویند نزدیک است؟

   مهمترین رویداد بشری درست از همان روزی که حضرت ولیعصر(عجل الله تعالی فرجه الشریف ) در میان ما غایبان امر ظهور پنهان شدند و ما در محضرشان حاضر نبودیم،  شروع به رخ دادن نمود. غیبت کبرای حضرت آغاز شد. رویدادی که باعث شد  بشر روندی جدید در زندگی را آغاز نماید. بدون شک امر غیبت حضرت و آغاز دوران انتظار آنقدر اهمیت دارد که می توان در نگاه موعود گرایانه زندگی بشر را به قبل و بعد از دوران غیبت حضرت ولیعصر(عجل الله تعالی فرجه الشریف ) تقسیم نمود. بعد از آغاز این دوران بود که بشر دارای هدفی غایی شده  و می بایست با برنامه ای مدون شرایط را برای درک حضور در محضر یار حاضر فراهم نماید. درک امر غیبت ( چرایی و چگونگی آن )  و چگونگی سرانجام آن و آغاز حکومت جهانی حضرت، نیاز  به تحقق تربیتی خاص در بین توده مردم داشت که این امر و فهم نیاز پایان غیبت حضرت ولیعصر (عجل الله تعالی فرجه الشریف ) نیاز به سپری شدن قرنهای متمادی داشت تا انتظار از مقوله ای نخبه گرایانه به مفهومی از مفاهیم مورد دغدغه همه اقشار جامعه تبدیل شود.

بهاران تاریخ

    در طول سالهای غیبت کبری گروه های زیادی سعی کردند که مقدمات ظهور را فراهم کنند و گروهی اصلا خود را همان  یار غائب از نظر معرفی کردند. اما بی عیار بودن ادعای اینان خیلی زود مشخص شد.  به طور مشخص در سالهای بعد از پیروزی انقلاب اتفاقاتی منحصر به فرد رخ داد. اتفاقاتی که قطعا ماحصل وقوع انقلابی اسلامی در دل خاورمیانه بود. بعضی از خصوصیات خاص انقلاب اسلامی ایران مانند ناب و بکر بودن اهداف و شعارها و خلوص بالای انقلابیون و خصوصا رهبر فرزانه آن باعث شد تا خیلی زود  تمام مرزهای جغرافیایی در عالم را درنوردد و تقریبا جایی نماند که مفاهیم انقلاب در آنجا ورود نکرده باشد.

    این رویداد باعث بروز اتفاقاتی جدید در جهان گشت. می توان دو مورد شاخص از این اتفاقات  را بدین صورت بیان نمود :
اول، میل به اسلام خواهی که به شکل چشمگیری در جهان در حال پیشرفت بود و دوم، میل به عدالت خواهی که در میان همه افراد جوامع جهانی قابل مشاهده بود. جمع میان این دو را شاید بتوان همان امر مهم پیش بینی شده در هنگامه آخرالزمان قلمداد نمود. یعنی همان میل به حضور فردی عادل جهت تحقق عدالتی جهانی و فراگیر.

    اینگونه شد که انقلاب اسلامی بشر را برای ورود در فضایی جدید آماده نمود. آنگونه که از روایات برمی آید ظهور حضرت در زمانی رخ می دهد که میل و علاقه ای فراگیر جهت تحقق عدالت در جهان شکل بگیرد. این اتفاق اکنون سالیانی است که رخ داده و میلی عظیم برای ظهور همان موعود وعده داده شده همه ادیان شکل گرفته است. قطعاً این بزرگترین مشخصه حضور در دوران آخرالزمان است.

    اما در این میان نکته مهم دیگری که باید گفت این است که قطعا ظهور حضرت از پس مصداق نمایی های ما بر نمی آید. بلکه ظهور حضرت از پس تمنایی عمومی برای ظهور و میل به سمت حاضر بودن در محضرشان است، که رخ می دهد.

    تعریف مصادیق برای ظهور شاید بزرگترین خطای استراتژیک در دکترین مهدویت باشد. چرا که اینگونه رفتارها باعث نگرانی هایی می شود که :

1- می توان گفت مهمترین نگرانی از منظر روایی است. مصداق نمایی در حوزه ظهور و حوادث پیرامون آن این نگرانی را به همراه دارد که در صورت عدم تحقق معیارها و یا خطا کردن مصادیق چه بر سر اعتماد  عمومی مردم به روایتهای حوزه آخرالزمان می آید و آیا می توان این خسارتها را جبران نمود؟

2- نگرانی دیگر از منظر اجتماعی و جامعه شناسی است. تصور کنید مردمانی که سالهاست در انتظار چشیدن حس خوش حکومت مهدوی  روزگار می گذرانند؛  ناگاه با تحلیل سطحی  روایات توسط عده ای می فهمند که اصلاً آنها همین الان هم در آخرالزمان عینی و حقیقی قرار دارند و شاید این امر سبب شود که همان تلاش فردی سازنده جهت درک فیض حضور حضرت را نتوان در جامعه فراگیر کرد و از سویی دیگر اگر مصادیق  مشخص شده و تعیین شده توسط عده ای ناخبره، با رفتاری فرای شأن آنچه که در روایات گفته شده  از سوی مصادیق تعیین شده همراه باشد، باعث موج کاهش شدید اعتماد اجتماعی به امر ظهور می گردد.

3-نگرانی مهم دیگر عدم تأیید رفتارهای این چنینی از سوی مراجع و حوزه های علمیه است که این خود نگرانی هایی را به همراه دارد. یعنی ارائه نظریه هایی در خصوص یکی از مهمترین انگاره های شیعی بدون توجه به جایگاه مرجعیت، خود  می تواند موجب رفتارهایی شاذ  و خطرناک گردد. به عبارتی موجب  نظریه پردازی از طریق کسانی که صلاحیت علمی و یا حتی اخلاقی در حوزه مهدویت ندارند، می گردد. این در حالی است که مرجعیت خیلی بیشتر از عموم جامعه دغدغه ایجاد مقدمات فردی و اجتماعی ظهور حضرت ولیعصر (عجل الله تعالی فرجه الشریف ) را دارند.

وچه نزدیکی و ما چقدر دوریم از تو

در پایان این را هم بگویم که این روزها ظهور خیلی نزدیکتر از آنی است که فکر می کنیم!  تنها یک یا علی می طلبد تا خیمه گاه اربابمان در همین نزدیکی ها برقرار گردد. همت بلند فردی در تک تک افراد جامعه تا دغدغه ای جز ظهور حضرتش را نداشته باشند. کاش بدانیم که ظهور حضرتش از دلهایمان آغاز می گردد.


پنجشنبه ۱۳٩٠/٢/۱٥ساعت ۱٢:٤٠ ‎ق.ظ توسط کمیل نظرات ()

خانم جان فاطمه ( سلام الله علیک)

    این روزها که گذشت روزهایی بود که باید یادی از شما می کردیم و دوباره یادمان می رفت که شما چه کرده اید تا سال بعد . که دوباره همین روزها بیاید و دوباره فاطمیه شود  . انگاری فاطمیه نقطه ای در تاریخ بوده است که تمام شده و حالا ما هم باید به آن نگاه تاریخی بیندازیم. هر از گاهی بیاییم و بنشینیم و تاریخ آن روزگار را بررسی کنیم که چه بر سر خاندان رسول الله (صلوات الله علیه ) و عصمت پیامبر آمده است و بعد دوباره بعد از انجام این رسالت بزرگ(!) بنشینیم و زندگیمان را ادامه دهیم  . همین ...!

    این اتفاقی است که خیلی وقتها اسیرش می شویم . چه  در میان خودمان و چه در میان  رسانه هایمان  . انگار قرار نیست در طول سال و در طول زندگی مان هم یادمان باشد که ما قرار بوده جزئی از نهضت فاطمی باشیم . انگاری نسل آنانی که بر پشت پیراهنشان می نوشتند که می رویم تا انتقام سیلی زهرا  ( سلام الله علیها ) بگیریم تمام شده و ما هم هیچ ربطی به آنان نداریم .

    این روزها همه جا صحبت از عفاف و حجاب است . حالا ما بعد از ٣٠ سال تنفس در هوای جمهوری اسلامی داریم مبانی حجاب اسلامی را تبیین می کنیم . حالا بیشتر از همیشه  باید در ادارات دولتی ما ستادهای مبارزه با بدحجابی مستقر شود . حالا بیشتر از هر روزی باید به رسانه ملی مان بگوئیم که چه کسی گفته در تمام فیلم و سریالهایتان  به زور چادری بر سر خانمی می اندازید و فکر می کنید این طور نشان داده اید که زن مسلمان و پیشرو کیست !


یادتان بخیر

    این روزها گویا فراموش کرده ایم یا سعی می کنیم فراموش کنیم که ممکن است اتفاقی که در اندلس افتاد ، دوباره رخ دهد . انگاری یادمان رفته آنجا و در آن روزها هم عده ای را با نمادهای هرزگی و بی حیایی از مسلمانی پشیمان کرده اند . این روزها فاطمه ( سلام الله علیها ) را از هیمشه غریبتر می نمایید .

    این روزها کار به جایی رسیده است که فکر می کنیم گفتن از اینکه انقلاب کرده ایم تا این روزها را نبینیم هم کلیشه است . این روزها آنقدر گفتن از حیا و عفت سخت شده است که مجبوری درگوشی حرف بزنی . این روزها گفتن از اینکه زهرای مرضیه(سلام الله علیها) فرموده اند :(( بهترین چیز برای زن این است که نامحرم او را نبیند و او هم نامحرم را نبیند . )) متحجرانه می نماید و هزار انگ به تو می خورد . 

این روزها اینجا درست در قلب تنها حکومت تاریخ شیعه و به جهت بی دقتی و بی مبالاتی خودمان ، عده ای ادعای همسری مولایمان مهدی (عج الله تعالی فرجه الشریف )  را دارند و اینان وانمود می کنند که زنانی هستند که ظاهری مومنانه دارند  .

     این روزها ما هنوز نتوانستیم تصویری در خور ، از بهترین زنان عالم حضرت زهرا ( سلام الله عیلها ) نه به خودمان و نه به دنیا و نه حتی به تاریخ نشان دهیم . روزگاری آنقدر خیانت کردیم که دائم در خصوص عصمت حضرتش و عدم امکان آن می گفتیم . آن روزها در پی این بودیم که نام اساتید موسیقی حضرت زهرا (سلام الله علیها ) را نشان دهیم و روزگاری دیگر حضرت را آنچنان ملکوتی و عرشی کردیم که انگاری هیچ گاه نمی شود به هیچ روی حتی به ابعاد شخصیتش نزدیک شد .

این روزها دلمان برای آن روزها که در همین شهر سپاهیان محمد (صل الله علیه و آله) در این خیابانها به راه می افتادند و هزاران زن که خود را کنیز حضرت زهرا (سلام الله علیها ) می دانستند، آنان را بدرقه می کردند، تنگ شده است .


نسل خمینی ...


حالا وقتی در خیابانهای شهر راه می رویم نمی دانیم که  اگر قرار باشد تصویری از فضای زندگی  شهریمان  به دنیا بدهیم باید آن را با چه زیر نویسی بازگو کنیم؟ بگوئیم اینجا کجاست ؟

تهران ام القرای جهان اسلام؛

تهران جایی که قرار بود ام القرای جهان اسلام باشد ؛

تهران = هیچ جا

.

.

.

جمعه ۱۳۸٩/٢/۳۱ساعت ۱۱:۱۱ ‎ق.ظ توسط کمیل نظرات ()

یا لطیف

    جمعه جمعه می گذرد و ما انگار نه انگار که با عزیزی قراری گذاشته ایم . انگاری که همه چیز بر وفق مراد است و ما هیچ تمنایی نداریم . شاید برای آن باشد که دیگر عادت کرده ایم معمولی باشیم . عادت کرده ایم که بی توجه به آن عزیز سفر کرده زندگی کنیم . انگاری عادت بی او بودن هم جزئی از همان معمولی بودن هایمان شده است .

    می دانم این روزها فکری جدید ذهنم را مشغول کرده است . پیش خود می گویم چه کسی گفته که باید منتظر بود؟! این گونه که منتظر می مانیم همین می شود که کم مانده بود در تنها فرصت تاریخی شیعه برای تحقق آرمان های اهل بیت همه چیز را وا گذاریم . 

    و مانده ام که اگر عنایت حضرتش نبود و خطری برای این انقلاب اتفاق می افتاد ما چه پاسخی برای همه  تاریخ شیعه داشتیم ؟ چه می خواستیم بگوییم از همه کم کاری هایمان در این 30 ساله انقلاب و از همه بی توجهی هایمان به آرمان هایی که برایش انقلاب کرده ایم ؟

    و دردناک تر اینجاست که ما درست در دوره ای از تاریخ قرار داریم که دیگر دوران حکمرانی ایدئولوژیک غرب مدتهاست تمام شده . مدتهاست آنها چیزی برای گفتن ندارند . مدتهاست تنها دارند آب را گل آلود می کنند . مدتهاست که تمامی آن پیش بینی های مضحکشان در خصوص پایان دوران و آرمانشهرهای آمریکایی به فکاهی تبدیل شده . مدتهاست که بشر مبهوت غربی دربه در به دنبال مامنی برای شنیدن حرفی از همان مدینه فاضله بشری می گردد .

                                            ...

    ما مدتهاست خوابیده ایم . مدتهاست حواسمان نیست که دیگر قرار نیست مهدویت را در گوشی بگوییم . مدتهاست که قرار است داد بزنیم و بگوییم که ما منتظریم .

 بگوییم آهای دنیا صبر کن .

به کجا چنین شتابان ؟؟

لختی درنگ کن . آن که منتظرش هستی اینجاست در میان متون ما و در میان ما .نه اصلا  در میان شما .

او سبب همه خیرات است . سبب تمامی نعمات .

     این روزها فکر می کنم چرا ایستاده ایم . اگر قرار است آن قدر بی تفاوت بایستیم که درزیر پاهایمان به جای قدری علف باتلاقی درست شود که تا گردن در آن فرو رویم ، بهتر است  گام برداریم . بهتر است قدم هایی محکم و قوی برداریم و فریاد بزنیم که منتظرش هستیم . آن قدر بلند که هم خودمان قلباً و عملاً باورمان بشود و هم همه دنیا و اهلش بفهمند که گروهی منتظر آن عزیزی اند که از باران هم مهربانتر است .

و حالا دارد باران می بارد و انگاری امروز بود که دوستی پیغامی فرستاد که آن مرد در باران می آید ...

ای مهربان ترین مرد کی می آیی ؟؟؟

جمعه ۱۳۸۸/۱۱/۳٠ساعت ۱۱:۱٠ ‎ب.ظ توسط کمیل نظرات ()

یا لطیف 

  آن روزگاران دور مردمانی که از عزیزان خود دور می ماندند، چند سطری برایشان می نوشتند و می دادند به دست اهلش تا برای آن عزیزشان ببرد. حالا این روزها که ما نه نشانی از شما داریم و نه دل اهل شناسی  داریم یا می شماسیم که قدری از دلتنگی هایمان برایتان بگوییم. حالا مولا جان شما این چند خط را از دل هایی بدان که دوستتان دارند و دوستتان ندارند. از دل هایی بدان که نزدیکند و دورند. از دل هایی بدان که مانده اند که بمانند و یا با دنیا و اهلش بروند!

بسم الله

سلام مولا جان !

این نامه  از  سر رفاقت و قرابت با شما نیست؛ بلکه از سر دلتنگی و روزمرگی است. چرا که ما نه اهل معرفتیم و نه اهل رفاقت؛ و رفاقت و معرفت در حق دوست را روشی است که حتی لوطیان کوچه و بازار هم می دانند و ما بی تعارف رسممان نه رسم رفقاست. این نامه را  از سر درد دل و روزمرگی هامان می نویسم؛ از سر معمولی بودن؛ از سر بی تفاوتی در دوران فتنه؛ از سر بی بصیرتی، نا اهلی و خیلی چیزهای دیگر... .

مولا جان !

خیلی چیزها را فراموش کرده ایم، خیلی چیزها را. انگاری یادمان رفته که از میان آن 313 فرمانده ارشد شما خیل عظیمی از جوانان هستند و من مانده ام در تردیدها و شک های روزمره ام به امور عادی، چه برسد به منتظر بودن با شاخصه های صحیحش. مانده ام که آن جوانان کیستند و باز می بینم که مگر همین چند سال قبل تر خیلی عظیم از جوانان پاک سرشت سخت عطر و بوی شما را نمی دادند؟ حالا ما کجاییم ؟؟

مولا جان !

یادمان رفته که منتظر مصلحیم و منتظر مصلح نباید صالح باشد بلکه بالاتر، باید خودش مصلح باشد و این میان، حالا بیا و ببین که ما حتی در تشخیص صلاح خودمان هم مانده ایم؛ چه برسد به این که بخواهیم روزی سلاح در کف بگیریم و به اذن  مصلح از برای صلاح بجنگیم. این روزها سختمان است که بفهمیم مصلح چه می خواهد و چه می گوید. انگاری برایمان بهتر است که دلهایمان کور بماند !

مولا جان !

یادمان رفته که مدینه فاضله و آرمان شهر و هزار چیز دیگر را قرار نیست بیابیم. قرار نیست در واکاوی متون دست نوشته بشر بیچاره دنیا به دنبال راه حلی برای سرنوشت خیر بشر باشیم. قرار بوده و هست که جامعه مهدوی ساخته شود. یادمان رفته که جامعه مهدوی سنگ بنایش از قبل ظهور شما ساخته می شود و نه صرفاً در سال های بعد از ظهور. حالا این روزها حتی میان این مرز و بوم که سخت بوی محبت به شما و اجداد مطهرتان را می دهد، همه در پی "یافتن" شهر مهدوی هستند و نه در پی "ساختن" شهر مهدوی.

مولا جان !

...و گویی این روزها شما غریب ترید. چه آن که اگر آن روزهای دور مردمانی نمی دانستند و با همان علم کم چه عاشقانه برایتان منتظر می ماندند، این روزها ما می پنداریم که می دانیم؛ و نه می دانیم که درست می دانیم و نه نمی دانیم که آنچه می دانیم سرابی بیش نیست و حالا با همان نادانسته ها و دانسته ها حتی آنی منتظرت نیستیم.

مولا جان !

دلمان گرفته. از خودمان و نه از هیچ کس دیگر. دلمان می خواهد که قدری بنشینیم و شما برایمان بگویید از خودتان. دلمان می خواهد ...

بگذار نگوییم که دلمان چه می خواهد.

دلی که جای همه چیز با هم است و معدنی شده از هزار حرف نامرتبط با هم، بهتر از این نمی شود.

دلمان از خودمان گرفته. از این همه دودلی. کاش همت کنیم یک بار یا علی بگوییم برای همیشه.

کاش می شد... .

دوشنبه ۱۳۸۸/۸/٢٥ساعت ۱:٢۸ ‎ق.ظ توسط کمیل نظرات ()

    یا لطیف

    حالا از آن روزی که پیامبر از غار حرا خارج شده خیلی گذشته . از آن روزی که بشریت پای در مسیری جدید گذاشت . روزی که زمزمه های ایجاد تمدنی جدید  در گوش مخلوقات عالم پیچید . شیطان فریادی کشید و غمگین شد . چند سالی گذشت و آرام  آرام پایه های تمدنی اسلامی بنا شد . تمدنی که در آن خیلی چیزها با رنگ و بویی خاص بنا شده بودند . پیامبر حرفهای جدیدی می زد . مردمی که اسیر هزاران هزار رفتار جاهلی خود بودند  ، حالا چیزهایی می شنیدند که تا آن روز هرگز از زبان کسی نشنیده بودند . 

    از آن سو گویی آمدن  امام حاضر را بازگشتی بعثت گونه می نامند . انگاری بشریت  دوباره در شرایطی قرار می گیرد که باید مجدد همه چیز برایش از ابتدا تبیین گردد .  قرار است دوباره الفبای دین داری را یاد بگیرد . از این روست که مردمان عصر آخرین می پندارند پیامبری جدید آمده . خوب بنگرید به حال مردمان دنیا . میان این همه پیامبر دروغین . میان این همه مکاتب ساختگی دروغین . میان این رفتارهای کفر آمیز . درست در روزگاری که حتی فحاشی به خداوند هم مد می شود . در روزگاری که تو می پنداری دین دار بودن را باید در پستوی خانه ات مخفی کنی . 

    خوب بنگرید ببینید  همین جا همین نزدیکیها در این بلاد که مردمانش مفتخرند به تبعیت از آل الله . مفتخرند به دینداری به سبک رسول خدا و جانشینانش . مفتخرند که تنها حکومت دینی تاریخ بشریت را پایه گذاری کرده اند . مفتخرند که آرزو و تمنای تمام محبان اهل بیت در طول تاریخ  در تحقق جامعه شیعی و حکومتی دینی در عصر آنان رخ داده . خوب بنگرید و ببینید چه می بینید ؟ از رفتار حاکمان دور شویم و قدری در رفتار خودمان بنگریم  ، انصافا چه می بینیم ؟

     آیا ما می توانیم شاد باشیم که همان قوم بشارت داده شده پیامبر به سلمان در آخر الزمان هستیم و یا نه ما هم قومی هستیم از خیل مردمان جاهل عصر آخرین . آیا در لحظه لحظه زندگی توام با روزمرگی ما یادی از او هست . اویی که در لحظه لحظه زندگی اش یادی از ما هست .  چقدر برای او زندگی کردیم .  چقدر برای او خندیدیم . چقدر با او گریستیم . چقدر شرمسار نگاهش نبودیم . چقدر تنها آنگاه که دردی داشتیم چون گدایان بی حیا نزدش آمدیم و دوباره رفتیم .

همین ... !!!

چقدر قدر دانستیم فضای زندگی در حکومتی شیعی را  ؟ چقدر فکر کردیم که این حکومت ثمره سالها مجاهدت مردان بزرگ تشیع در دل تاریخ است . چقدر نفهمیدیم ...!!!

تا کی نمی فهمیم ...

تا کی اسیر روزمرگی و معمولی بودن هستیم ؟ کی قرار است عمیق دینداری کنیم ؟؟؟

تا کی گامی برنمی داریم در فهم خودمان و جامعه از مقوله انتظار ؟؟

قرار است بالاخره کی منتظرش باشیم ...

    به خدا دارد دیر می شود . بیایید کمی عمیقتر و با شعور بیشتر به مسائل بنگریم . ببینیم کجای تاریخ بشریت ایستاده ایم و  داریم چه فرصتی را از دست می دهیم . کفران نعمت است قدر ندانستن زندگی در این عصر و  در دوران این حکومت . نکند گامهایمان  در جهت سست شدن ارکان این حکومت باشد که آنگاه باید برای همه تاریخ پاسخی بیاوریم .

برای همه تاریخ ...

ای دل قدری همت . فقط اندکی ...

کافی نیست ؟ ؟

آمدی و ما باز هم نیامدیم

جمعه ۱۳۸۸/٧/۳ساعت ۸:۳۸ ‎ب.ظ توسط کمیل نظرات ()

   یا لطیف

    شعبان هم تمام شد. شعبان با همه خاطراتی که هر سال برایمان به ارمغان می آورد هم تمام شد. از همان کودکی، ماه شعبان، آمدنش با آذین کردن همه جا و رفتنش هم با جمع کردن آذینها و ریسه ها و پارچه های رنگی تمام می شد. انگاری این ماه را فقط برای آمدنت آذین می بستیم. انگاری همیشه تمام سال را منتظریم تا این ماه بیاید و رفع تکلیف کنیم و باز  بنشینیم تا شعبان سال بعد از برایت کاری کنیم. حالا این دیگر برایمان امری عادی و روزمره شده. کافی است به حجم همایش ها و ویژه برنامه ها و سخنرانی ها و منابر این ماه در خصوص حضرت ولی عصر-عجل الله تعالی فرجه- نگاهی آماری بیندازیم تا تفاوت منتظر بودنمان در طی سال را درک کنیم. هرچند قطعاً برگزاری چند همایش و سخنرانی هیچ ربطی به منتظری خوب بودن ندارد و همان طور که بارها قلم ناتوان همین نگارنده (+) گفته، انتظار قطعاً ابتدا امری فردی است و فرج از دلهای ما آغاز می شود.

    اما به طور قطع؛ منتظر بودن را باید به وظیفه ای همگانی تبدیل کنیم. باید دائم به این دلهای مغفولمان که در هجوم هزار باره تمنیات دنیوی غرق شده اند، هر روز تلنگری بزنیم. برای همین است که تاکید هر روزه بر امر انتظار به نظر امری واجب می آید.

دستمان بگیر که اگر اینگونه نشود ...

    در این میان به طور قطع تک تک افراد جامعه موظفند و قرار نیست این تنها وظیفه ای دولتی عنوان شود. که چه بسا  از امام حاضر گفتن اگر از زبان تک تک جامعه باشد، نتیجه ای بسیار بهتر دهد. هرچند به جهت توان مالی و سخت افزاری ارگان های دولتی برگزاری مراسمات و برنامه های پیرامون حضرت شاید برایشان راحت تر باشد. فکر می کنم بهترین کار این است که هر روز یا هر هفته به طریقی یادی از او که حاضر است و ما دائم فکر می کنیم که غائب است، انجام دهیم. مطالعه کتاب های خوب و دقت در حال منتظرین واقعی حضرت هم به یقین کارساز است. یا بررسی احوالات آنان که توفیق حضور در آستان حضرتش را داشته اند هم کمک شایانی در درک شرایط انتظار می کند و فکر می کنم مهم ترین امر صادق بودن با خودمان است و این که چقدر دغدغه روزمره مان تشریف فرمایی حضرت است. طرح این سوال و تامل در جواب شاید گام بلندی باشد.

     از طرفی بعضی از ارگانهای دولتی در این خصوص وظیفه ای خاص دارند و باید با برنامه ریزی در وهله اول از برگزاری همایش ها و سخنرانی ها و یا ساخت برنامه های کلیشه ای درخصوص حضرت جلوگیری کنند؛ و در گام بعدی این برنامه ها و همایش ها و خیلی کار های دیگر را در طول سال، دلسوزانه و علاقه مندانه ادامه دهند. برای نمونه متاسفانه حجم برنامه هایی که در طول  سال از طریق صدا و سیمای جمهوری اسلامی  در خصوص حضرت ولی عصر-عجل الله تعالی فرجه- و موضوعات پیرامون ایشان ساخته می شود، به طور اخص در چند سال اخیر هم از بعد کمیت و هم بعد کیفیت به شدت نزول کرده اند.

اما همه این ها از برای این بود که ما تنها قدری به خود آئیم و نپنداریم که تنها در ماه خوب شعبان قرار است ما حال منتظرین را داشته باشیم و  قدری از برای حضرتش گام های ظاهری برداریم. 

ان شاءالله که همگی عامل باشیم به آنچه که می دانیم.

شنبه ۱۳۸۸/٥/۳۱ساعت ۱٢:۱٦ ‎ق.ظ توسط کمیل نظرات ()

  یا لطیف

این که در غدیر چه گذشته است تنها دردی نیست که بر تمامی وجود مان چنگ انداخته باشد بلکه زخمی است که تمام وجودمان را فراگرفته است  و انگاری هرچه بیشتر می گذرد این زخم بیشتر سر باز می کند.

سالها از آن غدیر گذشته و تو گویی بشر هیچ برایش مهم نیست که چه نااهلی کرده. انگار که آن عهدشکنی دیروز هیچ ربطی به او نداشته و انگاری این ما، اهالی این روزگاران، مردمانی هستیم که سخت در پی عهد بستن با مولایمان هستیم.

مولا جان مبارک

 به راستی مردمان آن روزگاران که رایحه خوش محبت مصطفوی را چشیده بودند وآن روز را خوب به یاد داشتند و  در حضور همان پیامبر دوست داشتنی عهد بستند، بعدها آن کردند که شرم است از بیان آن و حالا ما مردمان این روزگاران که هر روز تمنای حضور مولایمان را از برای عهد بستن داریم، چقدر مومنانه آنچه را که می گوئیم قبول داریم؟  

هیچ اندیشیده ایم که در غدیر بودن و عهد بستن سخت نیست؛ بلکه با غدیر ماندن و طی کردن مسیر غدیر اصل است.

    غدیر آن روز اتمام حجتی بود برای بشر از برای این که خداوند خواست تا نعمت تمام کند و راضی شود به این که اسلام دین بشر قرار گیرد . آن روزها، آن مردم در کنار پیامبر زیستند و از زبان خود پیامبر شنیدند و باز بعدها انکار کردند. حالا دیگر برگزاری همایشی همچون غدیر و بیعت کردن و دست دادن با مولایمان به آن راحتی نیست. بشر یک بار سخت خطا کرده و... حالا این همه سال باید صبر کند تا غدیری دیگر بر پا شود .

این همه سال  شاید کفاره سال هایی باشد که گروهی ایمان آورده بودند و ایمان نیاورده بودند و حالا شاید ما هنوز فقط مسلمانیم و غدیر دوباره قرار است آن گاهی باشد که ایمان بیاوریم.

 

مولا جان !!!

اما حال فرق کرده. حالا چند سالی که است که رایحه ایمان حداقل گروهی از مردمان این دیار جهان شمول شده. همانانی که چندی قبل تر حماسه ای  آفریدند که سخت بوی روایت جانسوز کربلا را می داد. این دیار چندی است که آزمونی را گذرانده. خدا کند که این ها مقدمه ای باشد برای همان حکومت وعده داده شده به سلمان  در مورد قومش.

ان شاءالله که این ها نشانه همان حکومتی  باشد که قرار است زمینه سازان غدیری دیگر باشند و انشاءالله این بار کوفه شهر آرزوهای شیعه می شود .

ان شاءالله.

دوشنبه ۱۳۸٧/٩/٢٥ساعت ٧:٠٠ ‎ب.ظ توسط کمیل نظرات ()

    یا لطیف

    یادتان می آید چندی قبل پرسیده شد که بالاخره مهدویت فرصت است یا تهدید ؟؟؟ و گفتیم که تمدنهای بزرگ همیشه فرصتهایی طلایی دارند که می توانند با پرداختن بدانها و تقویت شاخصه هایی خاص از فرهنگ خود تمدن خود را جهان شمول کنند و خوب اگر در خاطرتان باشد مهمترین این شاخصه ها که قابلیت خاصی هم  دارد ،  مهدویت است .

    مهدویت را بهتر است از دو منظر بررسی کرد . در یک نگاه می توان آن را از جنبه حکومتی و در نگاهی دیگر می توان آن را از جنبه های فردی بررسی نمود .

    حکومت های شیعی محدودی - چه از لحاظ محدودیت جغرافیایی و چه از لحاظ مدت زمان حکومت -  که  در طول تاریخ بوده اند ، همواره به این امر توجهی خاص داشته اند . هرچند شاید در بسیاری موارد این توجه امری صرفا حکومتی برای متشرع نشان دادن حکومتها برای همه بافتهای جامعه بوده است .  اما باز هم می توان در طول این سالها حکومتهایی را دید که توجهی خالصانه به این امر داشته اند . به طور قطع اوج نگاه استراتژیک به مهدویت در انقلاب اسلامی ایران رخ داد .  درست آنگاه که رهبر فقید و فرزانه  این مملکت را مملکت حضرت ولیعصر نامیدند . شاید به ظاهر جمله ای ساده گفته شده باشد اما در بطن این کلام نشانه های یک دکترین قوی دیده می شود که چیزی نیست جزهمان دکترین مهدویت .

    می بینیم که فرصتی خاص در اختیار همه دولتمردان این دیار قرار گرفته است تا طلایه داران همان وعده داده شده به سلمان در خصوص قومش باشند . بحث پیرامون ابعاد فرصت طلایی مهدویت از منظر دولتی بسیار مفصل است و قطعا همه شاخصه های اقتصادی و فرهنگی و سیاسی را در بر می گیرد . قطعا بهترین تبلیغ مهدویت در جامعه ای که بیرق ادعای به مهدویت را در عالم به دوش می کشند چیزی نیست جز سیره و روش زندگی همه مردمان جامعه و خوب البته در این میان این مسئولیت خیلی بیشتر بر دوش دولتمردان جامعه است . البته اینجا قطعا صرفا منظور ظاهر زندگی نیست ، بلکه  تفکر و عملکرد دولتمردان تواما باید در راستای شاخصه های مهدوی باشد که انشاالله امیدواریم این امر تحقق یابد .

خدا کند که بیایی ...

    اما نکته بسیار مهمتر این است که نباید فراموش کنیم که رفتار خطا و اشتباه دولتمردان و یا رفتار مومنانه و همراه با شاخصه های منتظرین هم ، رافع هیچ مسولیتی از معتقدین به مهدویت در آحاد جامعه نمی باشد  و حتی اشتباه مقطعی بعضی از دولتمردان در راس یک حکومت قائل به مهدویت هیچ توجیهی برای بی توجهی مردمان در قاعده هرم یک جامعه نمی باشد  .

    باید همیشه یادمان باشد مهدویت در ابتدا امری فردی است و تحقق این امری از دلهای تک تک مومنین آغاز می گردد و چقدر خوب است توجه به این امر که یکایک افراد جامعه در تحقق امر انتظار و پایان دوره غیبت ما از محضرش  موثر هستند .

    آری !! 

     اینگونه است که بزرگترین فرصت تاریخی بشر تحقق می یابد و خدا کند ما همان مردمان روزهای پایانی منتهی به ظهور باشیم . خدا کند که ما مردمانی باشیم که پایان دوران انتظار را تحقق بخشیم و یادمان باشد که درست است این میان دولتها و حکومتها و دولتمردان وظایفی دارند ، اما مهمترین وظیفه بر دوش آحاد افراد جامعه است و این درخواست خالصانه و رفتاری خالصانه در جهت همان درخواست ظهور است که امر فرج را تحقق می بخشد . 

......................................

پینوشت : انشا الله به زودی در یک سری مطالب نگاه به مهدویت در طول تایخ و مخصوصا نگاه حکومتی بدان بیان خواهد شد .

سه‌شنبه ۱۳۸٧/۸/٢۱ساعت ۱۱:٠۳ ‎ب.ظ توسط کمیل نظرات ()

یا لطیف

تمدن در دنیای امروزه شاخصه های جدیدی پیدا کرده است. البته شاید در طول تاریخ هم این شاخصه ها کم و بیش بوده اند، اما مطمئنا در هیچ دوره‌ای این‌گونه متمایز نبوده‌اند. مهم‌‌ترین شاخصه می تواند عدم محدود شدن در اقلیمی خاص باشد. چرا که بیشتر این تمدن‌های جدید از زیرساختهای استراتژیکی برخوردار هستند که ممکن است از حدود مرزها هم تجاوز کند و مردمانی در بلاد بسیار دورتر از سرزمین صاحب استراتژیی خاص هم مختصات همان تمدن باشند .

مصادیق آن‌قدر زیاد است که بهتر است تنها کمی تأمل کنیم. شاید از موج میل به زندگی غربی با همه عدم تناسب آن با سایر ملل و یا ترویج هنر مدرن غربی بتوان به عنوان نمونه هایی نام برد.

از این سو، وقتی ما به تمدن اسلامی نگاهی می اندازیم و خوب آن را بررسی می کنیم متوجه می شویم شاخصه های خاصی دارد که به طور حتم قابلیت جهان شمول شدن را دارند، اما متأسفانه کمتر بدان توجه شده است. این در حالی است که اسلام از همان ابتدا قابلیت جهانی شدن را داشته است و در هر بار هم که عرضه جهانی شده، حتی  در مدیریت بلاد بسیار غریبه موفق نشان داده است.

اما تمدن اسلامی در شکل متعالیه خود یعنی تفکر شیعی دارای فرصت هایی خاص است که در طول تاریخ هیچ تمدنی آن را نداشته است. جالب این جاست که این فرصت ها بارها و بارها در ١٠٠ سال اخیر و درست از آن هنگام که تمدن مخالف و متضاد تفکر شیعی متوجه قدرت های آشکار و پنهان این فرصت ها شده اند، مورد تجزیه و تحلیل قرار گرفته است.

در رأس این شاخصه های شیعی دو عنوان که بارها برکات و ثمرات جاریه خود را نصیب شیعیان نموده و البته به ادعا و بررسی همه آن مستشرقان و شیعه شناسان، موجب پویا ماندن و زنده ماندن شیعه است، انتظار فرج همان موعود عزیز با نگاه به فرهنگ سرخ شهادت است. فرهنگ شهادت به جهت شاخصه های خود، بهتر و بیشتر مورد توجه قرار گرفته است؛ اما مهدویت مظلوم ترین مفهوم در تفکرات شیعی است.

نکند ...؟؟؟!!!

مهدویت شاید امروز به جای آن که بزرگترین فرصت برای ما باشد، به چالشی دارد تبدیل می شود. کافی است به لیست مدعیان دروغین در چند سال اخیر توجه کنیم. درست است که در طول تاریخ همیشه مهدویت مورد سوءاستفاده قرار گرفته، اما هیچ گاه این چنین مورد سوءاستفاده های ناجوانمردانه قرار نگرفته . از آن طرف عده ای مهدویت را آن قدر پیچیده کرده اند که انگار نه انگار که مهدویت، روایت توجه و میل و علاقه به حضور خلیفة الله است و انگاری خلیفة الله اصلا حضور ندارد. انگار نه انگار که امام حاضر است و ناظر و ما مردمانی غایب و فراموشکار . . .

مهدویت در دنیای امروز فرصتی طلائی است که باید بهتر و بیشتر توجه شود.

انشا الله در شمارگان بعدی بیشتر به آن پرداخته خواهد شد.

پنجشنبه ۱۳۸٧/٥/۳ساعت ۱٠:۳٩ ‎ق.ظ توسط کمیل نظرات ()

یا لطیف

شب جمعه ای که  می گویند شب وصول به حریم کوی یار است ، امشب به حال خاصی در آمده ...

شب جمعه حالا شده شب ۲۳ ماه رمضان ...

شب جمعه ای که به صبحی ختم می شود که برایمان روز قدس است .

امشب چه بخواهیم ؟؟؟ مگر می توانیم  صبح فردا در دعاهایمان فراموش کنیم .

مولا جان !!! مگر آزادی قدس چیزی جدای از نتایج ظهورت است ؟؟

حالا چرا امشب نخواهم فرجت را ؟؟

  چرا امشب نخواهیم که بیایی و دعاهای ما را در آزادی قدس شریف به سرانجام برسانی ؟؟؟

  ما همیشه فریاد خواهیم زد بر سر آن متجاوزین و آن غاصبان . مطمئن باش آنی غفلت نخواهیم کرد . اما منتظریم تا آن نماز ملکوتی را آنجا به امامتت شاهد باشیم و عیسی نبی (سلام الله ) به امامتت نماز گذارد تا آنان ببیند که همه آن پیامبران گذشته هم منتظر قدوم  سبزت بوده اند  ...

ای قدس!! ای آرمان گرانقدر ما!! ... می آییم به سویت . چرا که برای  مائی

به امید آزادی قدس شریف ...

پنجشنبه ۱۳۸٦/٧/۱٢ساعت ۱٠:٥٥ ‎ب.ظ توسط کمیل نظرات ()

یا لطیف

 

 

    پس از حضرت اباعبدالله ( علیه السلام ) ، امامان معصوم (علیهم السلام ) در یک شرایط خاص متاثر از عظمت واقعه عاشورا قرار گرفتند  وهمین امر زمینه تربیت شاگردان زیادی را فراهم نمود که باعث گردید  گسترش وعمق معرفتی وجغرافیایی تربیت شدگان مکتب ائمه اطهار (علیهم السلام )  به حد بسیار گسترده ای  رسد ؛  طوریکه عباسیان چاره ای ندیدند جز به بند کشیدن امامان معصوم (علیهم السلام ) . این رفتار تا دوران هارون الرشید ادامه داشت. تا اینکه پس ازشهادت  امام موسی کاظم  (علیه السلام ) ، مأمون با ولی عهد قرار دادن ابوالحسن (علیه السلام ) شیعیان امام رضا  (علیه السلام ) را  در یک فرصت استثنایی قرار داد . این فرصت استثنایی شاید با غفلت شیعیان حضرت ار بین رفت .

 

    آنچنان که از تاریخ بر می آید جریان سفر حضرت (علیه السلام ) از مدینه به  مرو با موج عظیم استقبال مردم  بلاد بین راه حضرت (علیه السلام ) همراه بود .  مردمانی که سالها منتظر چشیدن طعم خوش خاندان علوی بودند و سالیان طولانی خیل بسیاری ازفرزندان و نوادگان  آنان را در کوهها و جنگلهای طبرستان و گیلان پناه داده بودند، حالا می توانستند از نزدیک رایحه خوش نبوی و عطر دل انگیز علوی و فاطمی را حس کنند .  تاریخ خوب به یاد دارد خیل عظیم مردمانی که تا فرسنگها بیرون شهر آمده بودند و ایستادند تا مولای محبوبشان حدیث سلسله الذهب را قرائت کند و آنان آن را کتابت کنند .

 

    وقتی این همه ابراز ارادت را در زمانی که مردم توفیق زیارت امامشان را از نزدیک داشته اند را می شنوم و می خوانم برایم نکته ای بسیار عجیب می نمایند . چگونه این مردمان نتوانستند با این همه علاقه و عشق جلوی آن وقاحت و جسارت مأمون را بگیرند ؟ چرا گا هی در تاریخ فرصتهای خوبی هم که برای احقاق حق خاندان اهل بیت (علیهم السلام ) فراهم شده بود با بی دقتی و عدم درک موقعیت و یا گاهاً عدم همراهی صحیح  شیعیان و محبین حضرات  ائمه (علیهم السلام ) سرانجامی جز شهادت مظلومانه برای آن بزرگواران نداشته است .

 

   سالها از آن روزگاران گذشته و گروهی دیگر از شیعیان و محبین اهل بیت که در دوران امام آخرین  ا ز آن دوازده شاخه نور قرار دارند منتظر ظهورند تا آن موعود همه ادیان بیاید . چقدر خوب می دانیم که هنوز خیلی فرقی نکرده ایم چقدر در زبان منتظریم و در دل عزم همراهیت را نداریم . هنوز هم آنان غریبند و آنان حاضرند و ما در صف جانثارانشان غایبیم .

 

     اما این مردمان تفاوت مهمی دارند . آنان نشان داده اند که با همه کاستی ها و گاها ً کم همتی هایشان منتظر تحقق حکومتی دینی تحت لوای شما هستند .  مگر همین چندی قبل نبود که فرزندی از فرزندانت دستان این ملت را گرفت و مردمی که تنها بویی از مهدی فاطمه را در آن یار سفر کرده ، استشمام کرده  بودند چه جانانه قیام کردند و بعدها چه دلاورانه به یاد جد غریبت با ذکر نام مادرت همه جا برای آرمانهای دین رسول الله ( صلوات علیه ) جان باختند .

 

    مولا جان  ما تمرین کرده ایم . هرچند گروهی از ما خسته شده ایم و گاهی کلامی از سر گلایه می گوئیم .  اما مولا جان اگر شما بیائید خوشحال خواهیم بود و سر از پا نمی شناسیم .  مولا جان سعی می کنیم تا زمینه سازان ظهورت باشیم . مولای خوبم می دانم ناخالصی داریم .  شما یاری نما و همت ما را قویتر نما . شما این سعی ما را به سرانجام برسان ، هرچند که می دانیم کم سعی می نمائیم . . .

 

                جهت شرکت در طرح ختم صلوات روی لینک زیر کلیک کنید

   طرح ختم صلوات

چهارشنبه ۱۳۸٦/٢/٥ساعت ۸:۳٢ ‎ب.ظ توسط کمیل نظرات ()

یا لطیف

 

پیامبر نگاهی به کمی آنسوتر انداخت ، آنجا که میان آن پنج درخت منبری از سنگ و جهازشتران توسط چهار تن از بهترین اصحابش عمار و مقداد و سلمان و ابوذرو بدستور او آماده شده بود . پیامبر قصد داشتند ازبالای  آن منبر ندای ملکوتی و ماندگار غدیر را سر دهند تا اتمام حجتی باشد برای همیشه بشر . پیامبر همه چیز را فراهم کرده بودند تا بزرگترین رویداد و تجمع اعتقادی بشر را آغاز نمایند . از قبل فرموده بودند که این حج آخر پیامبر است و لذا خیل عظیمی – که گویا تا نزدیک به یکصد و بیست هزارنفر هم ذکر شده اند – از مسلمانان آمده بود و عده کثیر دیگری نیز از مکه و یمن مسیر خود را تغییر داده بودند و همراه پیامبر به سوی غدیر آمده بودند .

 پیامبر و علی و همه آن مردمان نماز ظهر خواندند و آنگاه پیامبر در آن گرمای شدید هوا به بالای منبر رفتند و خدای را شکر نمودند و آنگاه فرمودند که می خواهم پیغام مهمی را در مورد ولایت و جانشینی ام برایتان بازگو نمایم .


فرمودند علی ابن ابیطالب برادر من و وصی من و جانشین من بر امتم و امام بعد از من است . نسبت او به من همانند نسبت هارون به موسی است جز اینکه بعد از من پیامبری نیست .
ودرهمان حال تصریح کردند که دراین رابطه اینگونه بر من وحی شده است...

 

                سوره مبارکه مائده آیه 55

 

 
مردم شاد شدند . این پیامبر آخرین بود ، که اینگونه شاد شده بود انگاری شیرینی عبور از سختی های تمام این سالها هیچکدام به لذت کلامی که می گفت نبود . او درباره امیرالمومنین گفت و اینکه فقط او امیر المومنین است و هیچکس بعد از علی (ع) حق ندارد امیرالمومنین خطاب شود .

پیامبر علی را که تا آنزمان در کنارش و کمی پائینتر ایستاده بودند را بر بالای منبرطلبیدند . آنگاه بازوهای علی را گرفتند و ندای جاودانه

من کنت مولاه و هذا علی مولاه . . . را سر دادند .


ودرهمان حال تصریح کردند که دراین رابطه اینگونه برمن وحی شده است ...

                 

              

 

 

اعلام جهانی ولایت را پیامبر انجام داده بود . مردمان تا سه روز در آنجا ماندند و همگی بیعت کردند .همگی ، حتی همانان که نگذاشتند لختی از غسل پیامبر بگزرد و سقیفه ای ساختند  اما چیزی که ماند ندای من کنت مولاه فهذا علی مولا ... بود که هنوز هم جهانگیر است ، هنوزهم ما مانده ایم و ولایت مولا و نصرت فرزندش . درک پیام غدیر به چیزی ختم نمی شود جز موعود . ولایت امری جاری در عالم است و چه خوش است که امروز در میان دل خودمان دستهای مهدی فاطمه را بفشاریم و دل به راه او دهیم تا به یاریش ما نیز از درک کنندگان دولت عاشقی باشیم .

و چه خوش است تمرین ولایت مداری در
 زیر بیرق فرزند عزیز فاطمه . . .



 
این هم عیدی ناقابل ما . . .

             تصویر اول          تصویر دوم          تصویر سوم
                  تصویر چهارم            تصویر پنجم

دوشنبه ۱۳۸٥/۱٠/۱۸ساعت ۱:٢۱ ‎ق.ظ توسط کمیل نظرات ()

یا لطیف

 

          هنوز فضای جامعه متأثر از رزمایش عظیم پیامبر اعظم است و قطعاً اینگونه پیشرفتهای تاکتیکی و تکنیکی نظامی خوشحالمان می کند و حس خوش عزت و شرف را در رگهایمان جاری می نماید . این نکته باعث شد تا به یاد مطلب مهمی بیافتم  که خواستم آنرا یادآوری مجددی بنمایم .

 

          همه ما آرزومند برقراری جامعه مهدوی و زندگی در زیر بیرق سبز حضرت ابا صالح هستیم و هر آن امیدواریم که در حال و هوای دولت عاشقی نفس بکشیم ، هر چند که عده ای از دوستان بدنبال برقراری جامعه مدنی هستند تا جامعه مهدوی !!!!!

        جامعه مهدوی در همه فصول دارای شاخصه های خاصی است و تحقق آن نیازمند مقدمات خاصتر . یکی از فصول مهم این جامعه فصل مربوط به مسائل دفاعی و نظامی است .

        در هنگامه آخرالزمان یکی از مقدمات مهم ظهور درخواست عمومی برای آمدن حضرت و تحقق خصوصی ایجاد یاران خاص حضرت است . حضرت برای تشکیل دولت عاشقی - علاوه بر دعوت جهانی برای زندگی در آرمانشهر رویایی همه ابنا بشر – توجهی خاص به مسائل دفاعی و نظامی دارند . گاهی از شنیده ها اینگونه برداشت می شود که در دولت مهدوی همه چیز براساس میزان نفرات و امکانات بیشتر است و گاهی تا نام تشکیل دولت مهدوی می شود تصور می کنیم که حتماً  و الزاماً باید آخرین امکانات پیشرفته نظامی در اختیار حضرت باشد تا دولت مهدوی تحقق یابد و توجه زیاد به این مطلب ما را از نکته اصلی باز می دارد که دولت مهدوی قبل از آنکه دولت تجهیزات و امکانات انسانی و نظامی باشد ، دولت ایمان و تقوی است . دولت دلهای پر ایمان است . آنجا میزان همان آیه شریفه (( ان اکرمکم عندالله اتقیکم )) است . مردان دولت مهدوی قبل از آنکه به فکر داشتن امکانات جدیدتر و به روزترباشند به فکر داشتن دلهای پر ایمانتر هستند ،هرچند که داشتن دل پر ایمان با داشتن امکانات به روز اصلاً تناقضی ندارد . آنان تلاش می کنند که امکانات و تجهیزات بهتری داشته باشند اما می دانند که این امکانات و تجهیزات همگی ابزارهستند واصل دلهای پرایمانشان است .

         یادش بخیر آن روزهای نه چندان دور که مردمان این آب و خاک با دستان خالی ودلهای پرایمان در برابر سپاهیان تا بن دندان مسلح ایستادند یا همین چندی پیش که آن رزمندگان لبنانی  با کمترین امکانات در برابر یکی از قوی ترین ارتشهای جهان ایستادند .

        اینها مصداقهایی کوچکی  از جامعه  مهدوی  است .  چامعه ای که  همه چیز در آن  فقط  بوی ایمان و اخلاص می دهد  . کاش بتوانیم الگویی از جامعه مهدوی بگیریم که تحقق این امر بیش از هر چیز مستلزم داشتن انسانهایی با روحیه و فرهنگ مهدوی است .

 

 

 

دوشنبه ۱۳۸٥/۸/٢٩ساعت ٩:٥٧ ‎ب.ظ توسط کمیل نظرات ()


یا لطیف

نمی دونم چرا بعد از ماه مبارک هوس کردم قسمتهای پایانی سفر امسالمون به منطقه رو بنویسم ،شاید به خاطر حال و هوای ماه مبارک بوده .خداوند این حالها رو در ما ماندگار کنه .

بیمارستان صحرایی امام حسن مجتبی (ع)

این مکان شریف و عزیز امسال در اختیارمرکز فرهنگی شهید آوینی بودوآن عزیزان قسمتهای عمده ی این مکان را جهت حفظ بهتر ویا امورات دیگر بسته بودند،اما خاطرات سال گذشته هنوز با من است.

 

 همه ی این فضا خلاصه می شد در معراج شهدای آن . فضایی که در نگاه مادی ما کوچک بود امااگر ذره ای با نگاه دل به آن می نگریستیم،انگار مدخل ابتدائی بهشت بود . انگاری می شد عطر گلهای بهشتی را بویید . انگار می شد آن دورها و در آن فضای ملکوتی ملائک را دید که در رفت وآمدند وشهدا که از زیر درختان بهشتی لبخند می زنند ومن در حسرتم که نه آن روزها را دیدم ونه حالا در این روزها آن مردان را درک می نمایم .
    از آنجا به هویزه رفتیم . سرزمین شهید علم الهدی

 

 نامش همیشه برای من یادآور دوران دانشجویی است وارادت بسیار خاصی که از همان زمان به این شهید داشتم .همیشه از او در گرامیداشت شهدای دانشجو به صورت خاص تجلیل میشد ،شاید بیشتر به خاطر درک بسیار بالای این شهید از شرایط خاص زمان خودش بود .اما علاقه ی من به این شهید برمی گردد به پس از مطالعه ی کتاب سفر سرخ .
 
  او بالاترین دغدغه اش ایجاد فرهنگ حقیقی علوی وتجلی اسلام ناب بود . مسیری که از عقل آغاز شد و به عشق ختم شد . مسیری که امروز سخت نیاز نسل من است. نسلی که گویا خود را بیش از حد عاقل می دانند ، آنانی که می پندارند تنها با مدعای عاشق بودن بر حقیقتی ،پای در سنگلاخ عاشقی نهاده اند وچه خام می پندارند وچه بسا عشق را کوچک می کنند .
 
 
غروب به طلائیه رسیدیم

چقدر اینجا نامش بامسماست. ذره ذره اینجا پر بود از دانه های طلا 


راوی ار غروب و غم و غربت طلائیه می گفت ومن که آرام به فکر فرو رفته بودم صدای مردان آن روزهای این سرزمین را می شنیدم ،انگاری هنوز در پی دعوت به سوی خیمه گاه اربابند وامیدوارانه به دنبال مردانی می گردند تا بیرق را بر دوش آنان نهند ..

 

  اینجا فضا بسیار بکر مانده ،گویی هیچگاه هیچ بشری معصیت نکرده،این را می توان در تمامی این خاک حس کرد . گاهی حس می کردم تمامی مظاهر خیر در اینجا حمع شده اند .
 
 اکنون در نزدیکی سه راه شهادت قرار دارم ،همان جایی که هر آن تیری از چله کمان هرمله ملعون رها می شدوپیکر عزیزی را می شکافت. اینجا جایی بود که مصادیق السابقون السابقون در آن بودند . آنان شتاب داشتند برای وصل ومن حیران در این شتاب مانده ام .
 
  لحظه ای اندیشیدم که اینجا پایان قلمرو بشری است ومن آخرین بشر در بند دنیا هستم . درخیال آن بودم که اگر پایم را از خاکریز پائین بگذارم قدم در قلمرو ملائک گذارده ام واز پرجین های بهشت عبور نموده ام . اما کجاست آن قدمی که از پرچین های نفس عبور کند،که هرگاه از تعلقات دنیایی دل بر کنیم شهدا ما را مهمان خود می نمایند .
 

 

 ودر پایان جه زیبا گقته است شهید میثمی بزرگوارکه :

هر کس در طلائیه ماند ،اگر در روز عاشورا می بود
در کنار حضرت اباعبدالله باقی می ماند.
یکشنبه ۱۳۸٥/۸/٧ساعت ۱٠:۱۱ ‎ب.ظ توسط کمیل نظرات ()

 

یا لطیف

 

این روزها هر جا  می روم صحبت از آنان است . عده ای طاقت از کف داده اند . عده ای همچنان تنها  به محکوم کردن مشغولند .وبازاین ندای حسنیان است که درعالم پیچیده و باز انگاری حسین آن دورها هل من ناصر می گوید و من مردد مانده ام که چه زمانی نوای کنا معک را سر دهم . گروهی رفته اند و گروهی هم عزم رفتن دارند . 

اما من اینجا در جولانگاه نفسم مانده ام ، بگذارید فاش بگویم ،هنوز از توجیهات نفسم خارج نشده ام و حتی توان آن ندارم که مانند عده ای صرفا ادای مجاهدان صدر اسلام را در بیاورم و از غم نرفتن به آن دورها - که چه خوب و نزدیک در قلبمان خانه دارد - غمگین بنمایم .

آری می بینم لشگریان یزید را که اینبار هم بیرقهای کریهشان را علم کرده اند، صدای چکاچک شمشیرها و نیزه ها بلند است ،تیرها از چله کمان خارج می شوند و هنوز صدای هلهله نامردان بلند است تا صذای نهضت حسینی عالم را نگیرد .

آری می بینم که هرمله ملعون باز تیرهایش را در کمان می نهد ، باز سینه ها دریده می شود ، باز چشمها پاره می شود و گلوی طفلان بریده می شود . ..

هنوز قطرات خون اصغر در آسمان است و بر زمین نیامده و خوب که گوش کنی صدای بال ملائک را می شنوی که  بازبر هم پیشی می گیرند تا قطرات خون اصغر را به عرش برند .

حسیـــــــــــــنم !!!!  اربــــــــــــاب خوبم

درب خیمه ات را باز نما و دستم بگیر . مولای من ! توان آن ندارم که بدون یاریت دست در دستت نهم . مولای من ! بیا و باز هم زهیر های دگری ایجاد کن . مولای من !خیل حرهایی که به سوی خیمه ات می آیند را ببین . نه مولا ..... باور ندارم که روی برگردانی . هرچند که خود می دانم کیم و چه بدیها که نکرده ام  .

 حسینم !!! میدانم که مرا چه به آن که ،حتی در خیال  ، خود را در نزدیکی خیمه ات ببینم ، اما باز این همه را در کرمت می بینم .اربابم !! نکند باز بساط عشق بازی تمام شود باز حسرتی دیگر بماند .

مولای من :

صدای قدمهای مهدی عزیز می آید و بوی عطر یاس همه جا را گرفته است . انگاری مولا یارانش را برمی گزیند و من چقدر دلتنگم که نکند مرا از قلم بیاندازد .

 

کاش ما هم برویم

                     کاش از شهر نفس خارج شویم و

                                                              پای در حریم کوی عشق نهیم

 

پنجشنبه ۱۳۸٥/٥/۱٩ساعت ٥:٠٢ ‎ب.ظ توسط کمیل نظرات ()
یا لطیف
 
بیمارستان صحرایی امام حسن مجتبی
 
این مکان شریف و عزیز امسال در اختیار مرکز فرهنگی شهید آوینی بود و آن عزیزان قسمتهای عمده این مکان را جهت حفظ بهتر و یا امورات دیگر بسته بود ، اما خاطرات سال گذشته هنوزبا من همراه  است .
همه این فضا خلاصه می شود در معراج شهدای آن . فضایی که در نگاه مادی ما کوچک بود اما اگر ذره ای با نگاه دل به آن می نگریستیم ،انگاری مدخل ابتدایی بهشت بود . گویا  می شد عطر گلهای بهشتی را بو ئید .  می شدآن دورها و در آن فضای ملکوتی ملائک را دید که در رفت و آمدند و شهداکه از میان درختان بهشتی لبخند می زنند و من حسرتم بیشتر می شود که نه آن روزها را دیده ام و نه حالا در این روز ها آن مردان را درک می نمایم .
 
هویزههویزه - گلزار شهدا
 
شهید علم الهدی 
نامش همیشه برایم یادآور دوران دانشجویی است و ارادت بسیار خاصی  که از همان زمان به این شهید داشتم . همیشه از او در گرامیداشت شهدای دانشجو بصورت خاص تجلیل می شد. اما بیشترعلاقه حقیر به این شهید باز می گردد به بعد از مطالعه کتاب سفر سرخ ( توضیح در مورد این کتاب باشد برای زمانی مناسبتر در آینده نزدیک).
او بالاترین دغدغه اش را ایجاد فرهنگ حقیقی علوی و تجلی اسلام ناب می دانست و مسیری را آغاز نمود که از عقل آغاز می شد و به عشق ختم می شد. مسیری که همچنان باز است و من و هم نسلانم سخت بدان نیاز داریم . نسلی که اکثراًُ با مدعای عاشقی برحقیقتی خود را جایز به هر رفتاری می داند .
 
حال آیا هیچ این نسل عاشق شده و یا هیچ این نسل عاقل شده ؟؟؟؟
 
منتظر نظرات دوستان هستم تا بعد از پایان یافتن روایات راهیان نور در این مورد نکاتی را عرض می نمایم .
سه‌شنبه ۱۳۸٥/۳/٢ساعت ٢:٤٧ ‎ق.ظ توسط کمیل نظرات ()

یا لطیف

جداً به قول آن عزیز اینجا فکه  نیست مکه است.

(( مکه من فکه بود منای من دو کوهه))

اینجا جذبه ای دارد که در کمتر جایی است و وقتی پای به میدان آن می گذاری دیگر دراختیار خودت نیستی و این فضای معطراست که به هر سو که بخواهد می کشاندت .
اینان همانانی هستند که از موانع  عبور کردند و پای در قتلگاه خویش نهادند. هیچ نیاندشیم که مشتی سیم خارداریا میدان های مین  موانع مذکور بودند،که به والله قسم برای عبور از این رمل ها تنها باید از موانع نقس رد شد و لاغیر . هر قدم که به جلو می رفتند بیشتر تطهیر می شدند و با نفسی پاکتر پیش می رفتند .   

            
                    کیست که نگوید اینجا تماما تل زینبیه است














انگاری این معبر، معبر نفس بود برایشان و با عبور از آن پلی به آن سوی مرز بشریت زده بودند  . کاش بودیم و می دیدیم که چه سبکبال می رفتند . آحر دیگر هیچ چیز از دنیا همراهشان نبود و هر آن میرفتند تا خویش را در آغوش مولایشان رها نمایند و پای در بهشت نهند.
                         
و باز هم قتلگاه . آمدند آمدند تا پای در این قتلگاهها نهند و باز هم دیدیم که دایره کل یوم عاشورا و کل ارض کربلا چه خوب همیشه متصور می شود .
قتلگاه که بازهم پرچمهایش یا حسین است . انگاری لشگریان عشق هر جایی به شهادت برسند بیرقهایشان باید حسین ابن علی باشدو باز هم مظلومیت حسین( ع) متصور می شود....
 
                 تمامی قتلگاه ها مزین به پرچم ارباب عشق است 
 
ومن می روم که از رملها بیرون روم .حال آنکه با آن مردان دیروز بسیار تفاوت دارم . آنان با هر قدم که برمی داشتند بیشتر از موانع نفس خود خارج می شدند و من ...
 
از آنجا به معبر تنگ چزابه می رویم . ساعات آغازین شب بود و وقتی برای اقامه فریضه ایستادیم و حشرا ت به سمت کاروانیان هجوم آوردند کمی شرایط آن روزها برایمان ملموس شد.
نی ها به زیبایی می چرخیدند و می رقصیدند. شادمان بودندکه روزگاری  مردانی را رویت کرده بودند که نامشان چزابه را جاودانه کرده است .از چزابه بیرون می رویم  و من همچنان محو رقص نیزارها هستم و همنوا با نیزارها غم غربت شهدا را در دل زمزمه می نمایم .
 
     
چهارشنبه ۱۳۸٥/٢/٦ساعت ۱۱:۳٦ ‎ب.ظ توسط کمیل نظرات ()

یا لطیف

رزمایش عشق همچنان پابرجاست

هم اکنون در حال عبور از مناطق عملیاتی،عملیات عظیم فتح المبین هستیم . منطقه ای که هنوز هم در آن عملیات بزرگی انجام می شود . عملیات ساخت سد عظیم کرخه. اثر آن عملیات رزمندگان دیروز و سازندگان امروز که انگار هنوز هم رزمنده اند به خوبی در منطقه دیده می شود و دشت سرسبز است. کاش باز هم در ادامه سفر اینگونه بهسازی هارا شاهد باشیم. امیدوارم .....!!!!!!
 
از سایتهای موشکی ۴ و ۵ عبور کردیم. جایی که تجلی عشق در جنگهای بسیار مدرن روی داد.همانجایی که آن ملعون ادعا کرده بود که اگر آنجا را ایرانیها بگیرندکلید بصره را به ایرانیان خواهند داد .

قتلگاه شهدای فتح المبین
آری یزیدیان همه چیز را در تعداد نفرات و سلاح می بینند و چه می دانند عشق چیست و نمی دانند لشگریان اباعبد الله در هیچ جا نمی مانند از آن رو که آنان به میزان ارادتشان به صاحب حقیقی شان سرمایه و سلاح می گویند نه به این ادوات ظاهری .حال اینجا بیرق های خیر و شر به استحضار درآمده است و مگر می شود این بیرقها برپا شود و آنجا کربلایی رخ ندهد پس چگونه بپذیریم :

کل یوم عاشورا و کل ارض کربلا

فقط شقایقها حق دلرندجاپای خون شهدا بگذارند

   پس یزیدیان آن سو ایستادند و حسینیان این سو . کربلا مجسم شد و کربلا همیشه قتلگاه دارد. اکنون کنار قتلگاه شهدای فتح المبین ایستاده ام و قتلگاه ها هر جایی که باشند یادآور قتلگاه عزیز دل زهرایند و انگار وقتی رفتم آن بالای تپه تا موضع عراقیان را نسبت به حسینیان ببنیم تازه دلم رفت بالای یک تل دیگر آن دورترها که چه نزدیک در دل ما جای دارد.همانجا که عقیله بنی هاشم ایستاد و تماشا کرد که چه می شود آن پائین . خدایا چگونه تاب آورد زینب ( س) این صحنه را رویت نماید و حالا این مادر ان و خواهران شهید چگونه می بینند این صحنه را .
به والله قسم اگراز تمام زینبیون بپرسید چگونه اینجا قتلگاه را نظاره گرید می گویند :
 

ما رایت الا جمیلا

 

 زینبیون می روند تا ثابت کنند ما رایت الا جمیلا

یکشنبه ۱۳۸٥/۱/٢٧ساعت ۸:٢٦ ‎ب.ظ توسط کمیل نظرات ()

 یا لطیف

شرهانی    

           

    اینجا هیچ چیز نمی توان گفت حس عجیبی که دیگردر هیچ جای سفر تکرار نشد . ۱۵ قنداقه کوچک که همگی پر بودند از مشتی خاک و استخوان .  من اینجا ایستاده ام و سرانجام غفلتم را می اندیشم و به این می اندیشم که این مردان بعد از این همه سال باز هم یادآوررشادت حسینیان هستند و من که حتی تحمل وجود خود را ندارم و خود را وصله ناخوشی در این مکان میبینم .

           کیست که با دیدن این قنداقه ها به یاد شیرخواره حسین (ع) نیافتد

شرمسارم و سر به زیر می افکنم .نمی توانم بیش از این، اینجا باشم گویی می خواهم از حقیقت شرمناک خود فرار کنم . انگاری با فرار از اینجا وارد سرزمین دیگری می شوم که اثری از شهدا در آن نیست. کاش با تمام وجود می فهمیدیم که اینان همیشه و همه جا هستند ومن همواره  از خود فرار می کنم و هیچگاه درنگی نکردم تا شاید ........

                                                                                           یا علی مدد

                                                                                          التماس دعا

 

جمعه ۱۳۸٥/۱/٢٥ساعت ۱:٢٩ ‎ب.ظ توسط کمیل نظرات ()

یالطیف

اینجا شعارها بیشتر به شعور رسیده اند

دوکوهه...

 محل اتصال آسمان و زمین.اینجا پایان مرز مدنیت و قوانین مدنیش است و آغاز مرز سرزمین های  مهدوی .

اینجا پادگان نیست . حیف است که نام پادگان بر آن نهیم .

اینجا بابی از بابهای جنت است . آنانی که اینجا بوده اند عرشیانی بودند که چند روزی بر فرشیان جلوه فروختند.

خاک بر وجود چنین قدمهایی فخر می فروشد . چه بسا نسیم ملایمی که اینجا می وزد از حرکت بالهای افلاکیانی باشد که هنوز در اینجا آمد و شد دارند .

همین جا بود که همت با عزیزانش از همه تاریخ حال و قبل و شاید آینده انقلاب می گفت وهمان روز می دید که روزی بزرگراهی در تهران  به نام او ساخته خواهد شد که چشم اندازی خوب دارد بر شهری که دیگر کمتر اثری از مردان و عزیزان همت درآن است .

دوکوهه تنها محلی بود برای رزمایش عشق بازی آنان . مردانی که طی سالیان رفتند و دوکوهه ماند و اکنون اینجا ایستاده و بر عالمی فخر میفروشد که اینجا اردوگاه خیلی از لشگریان حسین بوده است.

 

                                                  یا علی مدد     

                                                  التماس دعا

سه‌شنبه ۱۳۸٥/۱/۱٥ساعت ۱٢:٢٦ ‎ق.ظ توسط کمیل نظرات ()

هواللطیف

 

 

اینجا تهران است .زمان اواخر اسفند 1384

 

مقصد :جبهه های جنوب.

 تهران شهری که دیگر کمتریادی از شهدا درآن است دیگرخاطره اعزامهای یکصد هزار نفری به تاریخ پیوسته است وشهرنشینان دوست ندارند ازبیابان نشینان صحبت کنند . دیگرهیچ جا معطربه عطر شهدا نیست و یاد شهید شاید تنها درخانه اش باشد.یادش بخیرآن دورها که خیابانهای کمتری به نام شهدا بود اما خیابانهای بیشتری پراز وجود پر برکت شهدابود.

حال میان این شهرنشینان غافل عده ای به سوی دیارنورمی روند . انگاری در نگاه مردمی که به ما می نگرند بیهودگی این کار خوانده می شود.آخرچه کسی در این روزهای پایانی سال و حلول سال جدید اینگونه شوریده وار به سوی بیابانی پر از خار و خاشاک می رود. اینان مردم به ظاهر متمدنی هستند که بر روی قطرات خون آن غیور مردان متمدن شدند .تمدنی به ظاهر مدنی که هیچ رنگ و بویی از تمدن مهدوی ندارد.

سفر ما آغاز شد . سفری که از دل زنگار بسته خودمان است. شاید که جدا شویم از این جسم نفسانی و پروار کنیم تا آن دورهای خیلی نزدیک . کافی است چشم ذل بگشائیم و به کشف هر آنچه می توانیم از این دیار بپردازیم.

در نگاه همسفرانم شوقی خاص می بینم . شوق دیدار روزهاییکه هر کدام به نوعی به آن تعلق دارند.چه عزیزانی که فرزند همسرو برادرشان را داده اند یا آن نوجوانی که دیگر هیچ گاه پدرش را ندید

 و یا خود من که آمده ام ببینم چرا

 

 

 من می روم و در تاریخ گم می شوم و شهداء اینجا سرافراز ایستاده اند.

 

 

 و یا  به تعبیری چرا من حقیر اینجا دعوت شده ام.

 

همان دعوت مستتر در دل تاریخ.دعوتی که ازازل تکرار شده است گه حتما نقطه اوج آن در فریاد هل من ناصر حسین (ع)درعاشورا است که هنوزهم تاریخ را می لرزاند .

کاش مولا اذن دخولم را به خیمه اش بدهد. خیمه ای که هیچ گاه جمع نشد و عاشورایی که هیچ گاه تمام نشد و کربلایی که همیشه ماند.

میرویم تا ببینیم که آیا  حسینیان و یزیدیان بعد از 1400 سال فرقی هم کرده اند.

 

 

 

                                                                                                                                     یا علی مدد

                                                         التماس دعا

 

 

 

 

شنبه ۱۳۸٥/۱/٥ساعت ۱:٥٥ ‎ب.ظ توسط کمیل نظرات ()