یا لطیف


    این روزها زمزمه هایی به گوش می رسد که گویی عده ای ظهور را نزدیک دیده اند. گویی  با تطبیق روایات با حوادث پیرامونمان به این نتیجه رسیده اند که ظهور نزدیک است. آنقدر نزدیک که می توان حتی برایش مصداق تعیین کرد . اما آیا ظهور آنقدر که اینان می گویند و آنگونه که اینان می گویند نزدیک است؟

   مهمترین رویداد بشری درست از همان روزی که حضرت ولیعصر(عجل الله تعالی فرجه الشریف ) در میان ما غایبان امر ظهور پنهان شدند و ما در محضرشان حاضر نبودیم،  شروع به رخ دادن نمود. غیبت کبرای حضرت آغاز شد. رویدادی که باعث شد  بشر روندی جدید در زندگی را آغاز نماید. بدون شک امر غیبت حضرت و آغاز دوران انتظار آنقدر اهمیت دارد که می توان در نگاه موعود گرایانه زندگی بشر را به قبل و بعد از دوران غیبت حضرت ولیعصر(عجل الله تعالی فرجه الشریف ) تقسیم نمود. بعد از آغاز این دوران بود که بشر دارای هدفی غایی شده  و می بایست با برنامه ای مدون شرایط را برای درک حضور در محضر یار حاضر فراهم نماید. درک امر غیبت ( چرایی و چگونگی آن )  و چگونگی سرانجام آن و آغاز حکومت جهانی حضرت، نیاز  به تحقق تربیتی خاص در بین توده مردم داشت که این امر و فهم نیاز پایان غیبت حضرت ولیعصر (عجل الله تعالی فرجه الشریف ) نیاز به سپری شدن قرنهای متمادی داشت تا انتظار از مقوله ای نخبه گرایانه به مفهومی از مفاهیم مورد دغدغه همه اقشار جامعه تبدیل شود.

بهاران تاریخ

    در طول سالهای غیبت کبری گروه های زیادی سعی کردند که مقدمات ظهور را فراهم کنند و گروهی اصلا خود را همان  یار غائب از نظر معرفی کردند. اما بی عیار بودن ادعای اینان خیلی زود مشخص شد.  به طور مشخص در سالهای بعد از پیروزی انقلاب اتفاقاتی منحصر به فرد رخ داد. اتفاقاتی که قطعا ماحصل وقوع انقلابی اسلامی در دل خاورمیانه بود. بعضی از خصوصیات خاص انقلاب اسلامی ایران مانند ناب و بکر بودن اهداف و شعارها و خلوص بالای انقلابیون و خصوصا رهبر فرزانه آن باعث شد تا خیلی زود  تمام مرزهای جغرافیایی در عالم را درنوردد و تقریبا جایی نماند که مفاهیم انقلاب در آنجا ورود نکرده باشد.

    این رویداد باعث بروز اتفاقاتی جدید در جهان گشت. می توان دو مورد شاخص از این اتفاقات  را بدین صورت بیان نمود :
اول، میل به اسلام خواهی که به شکل چشمگیری در جهان در حال پیشرفت بود و دوم، میل به عدالت خواهی که در میان همه افراد جوامع جهانی قابل مشاهده بود. جمع میان این دو را شاید بتوان همان امر مهم پیش بینی شده در هنگامه آخرالزمان قلمداد نمود. یعنی همان میل به حضور فردی عادل جهت تحقق عدالتی جهانی و فراگیر.

    اینگونه شد که انقلاب اسلامی بشر را برای ورود در فضایی جدید آماده نمود. آنگونه که از روایات برمی آید ظهور حضرت در زمانی رخ می دهد که میل و علاقه ای فراگیر جهت تحقق عدالت در جهان شکل بگیرد. این اتفاق اکنون سالیانی است که رخ داده و میلی عظیم برای ظهور همان موعود وعده داده شده همه ادیان شکل گرفته است. قطعاً این بزرگترین مشخصه حضور در دوران آخرالزمان است.

    اما در این میان نکته مهم دیگری که باید گفت این است که قطعا ظهور حضرت از پس مصداق نمایی های ما بر نمی آید. بلکه ظهور حضرت از پس تمنایی عمومی برای ظهور و میل به سمت حاضر بودن در محضرشان است، که رخ می دهد.

    تعریف مصادیق برای ظهور شاید بزرگترین خطای استراتژیک در دکترین مهدویت باشد. چرا که اینگونه رفتارها باعث نگرانی هایی می شود که :

1- می توان گفت مهمترین نگرانی از منظر روایی است. مصداق نمایی در حوزه ظهور و حوادث پیرامون آن این نگرانی را به همراه دارد که در صورت عدم تحقق معیارها و یا خطا کردن مصادیق چه بر سر اعتماد  عمومی مردم به روایتهای حوزه آخرالزمان می آید و آیا می توان این خسارتها را جبران نمود؟

2- نگرانی دیگر از منظر اجتماعی و جامعه شناسی است. تصور کنید مردمانی که سالهاست در انتظار چشیدن حس خوش حکومت مهدوی  روزگار می گذرانند؛  ناگاه با تحلیل سطحی  روایات توسط عده ای می فهمند که اصلاً آنها همین الان هم در آخرالزمان عینی و حقیقی قرار دارند و شاید این امر سبب شود که همان تلاش فردی سازنده جهت درک فیض حضور حضرت را نتوان در جامعه فراگیر کرد و از سویی دیگر اگر مصادیق  مشخص شده و تعیین شده توسط عده ای ناخبره، با رفتاری فرای شأن آنچه که در روایات گفته شده  از سوی مصادیق تعیین شده همراه باشد، باعث موج کاهش شدید اعتماد اجتماعی به امر ظهور می گردد.

3-نگرانی مهم دیگر عدم تأیید رفتارهای این چنینی از سوی مراجع و حوزه های علمیه است که این خود نگرانی هایی را به همراه دارد. یعنی ارائه نظریه هایی در خصوص یکی از مهمترین انگاره های شیعی بدون توجه به جایگاه مرجعیت، خود  می تواند موجب رفتارهایی شاذ  و خطرناک گردد. به عبارتی موجب  نظریه پردازی از طریق کسانی که صلاحیت علمی و یا حتی اخلاقی در حوزه مهدویت ندارند، می گردد. این در حالی است که مرجعیت خیلی بیشتر از عموم جامعه دغدغه ایجاد مقدمات فردی و اجتماعی ظهور حضرت ولیعصر (عجل الله تعالی فرجه الشریف ) را دارند.

وچه نزدیکی و ما چقدر دوریم از تو

در پایان این را هم بگویم که این روزها ظهور خیلی نزدیکتر از آنی است که فکر می کنیم!  تنها یک یا علی می طلبد تا خیمه گاه اربابمان در همین نزدیکی ها برقرار گردد. همت بلند فردی در تک تک افراد جامعه تا دغدغه ای جز ظهور حضرتش را نداشته باشند. کاش بدانیم که ظهور حضرتش از دلهایمان آغاز می گردد.


پنجشنبه ۱۳٩٠/٢/۱٥ساعت ۱٢:٤٠ ‎ق.ظ توسط کمیل نظرات ()

یا لطیف

مولا جان دلتنگیمان بیشتر شد . دلتنگ تر از همیشه

    دلتنگ شدم ، آنگاه که عصر جمعه ای در مسجد سهله بودیم و انگاری از خیل آن محبان و دوستداران شما هیچ کداممان دلتنگ عدم درک وجود مبارکتان در میان صحن های مسجد نبود . انگاری تنها خود مسجد بود ،  که بی تاب حضورتان بود و برای هیچ کدام از مردمان ، درک حضورتان میسر نبود . وسخت تر بود که  انگاری حتی هیچ کداممان نمی فهمیدیم که توفیق فیض حضور نداریم . همه به دنبال آن بودیم که زودتر چند رکعت نماز توصیه شده مستحبی آن مکان مقدس را بخوانیم و نبود کسی از ما که یادش بیاید ، قرار است اینجا محل سکونت حضرت ولیعصر ( عجل الله تعالی فرجه ) باشد . نبود کسی که یادش باشد اینجا بیشتر از هر جایی رنگ و بوی حضرتش را می دهد و بهتر است همانجا با دلهایمان  عهدی ببندیم که دیگر رنگ وبویی جز شما ،  ای حضرت ولیعصر ( عجل الله تعالی فرجه ) نداشته باشیم . نمی دانم یادمان  نبود یا نخواستیم یادمان بماند .

مولا جان : آمدیم . شما بودید و ما مثل همیشه نبودیم .

    درست مانند همان روزی که به میان مسجد کوفه رسیدیم و باز همه نگرانی انجام فریضه های مستحبیمان را داشتیم و هیچ کداممان بی قرار زیارت مولایمان حضرت ولیعصر ( عجل الله تعالی فرجه ) در میان پایگاه اصلی حضرت نبودیم  . انگاری کسی یادش نبود که اینجا قرار است مرکز اصلی حکومت حضرتش باشد و انگاری فراموش کردیم که کوفه قرار است شهر آرزوهایمان باشد . همه درگیر انجام اعمال مقامات مسجد با عضمت و شرافت کوفه بودیم و هیچ کداممان  مقام اصلی مسجد کوفه را درک نمی کردیم و یاد نبود که خشت خشت این مکان مقدس منتظر قدمهای آن دردانه عالم اند .

...

مولا جان : همه جا رد پای مبارک شما بود و ما مثل  همیشه نبودیم .

   بگذار از روایت حضور کوتاه مان در سرداب غیبتتان چیزی نگویم که عمق خرافه پرستی گروهی حتی تا آنجا آمده بود و توصیه های خیرخواهان هم در توجیه کردن ، عده ای فایده  نداشت و من آنجا نشسته بودم و از خودم وحالم و مردمان روزگارم وحشت داشتم . وحشت این همه دلمشغولی . وحشت فراموشیتان . وحشت عدم نگرانی خودمان از نیامدنتان و یا از نیامدنمان . وحشت درگیریهایی که با دنیا برای خودمان ساخته ایم و همه آمال و آرزوهایمان مادی است . حتی تمایلات معنویمان هم رنگ و بوی منفعت طلبانه دارد .

 مولا جان : شما همه جا حاضر بودین و ما مثل همیشه غایب .

   یا باز روایت عبورمان از نجف وکربلا و کاظمین و سامراء مگر چه بود جز بیان حاجات تکراری شخصیمان و مگر دغدغه مان چه بود جز چند روز زندگی راحتتر ، آن هم بدون درک حضور شما . می بینی مولا جان این همه راه آمدیم و خودمان را با سختی به زیارت قبور مطهر اجداد بزرگوارت رسانیدم و فراموش کردیم که یادمان باشد ، زندگی راحت بدون در محضر شما بودن اصلا معنایی ندارد و مگر قرار است بدون شما ما راحت باشیم . اینجا همه تلاشمان آن بود که هر گونه است حاجات دنیوی مان را بگیریم و کجا هستند آن خوبانی که از اعماق وجود در صدر و ذیل همه وجودشان و همه خواسته هایشان فیض حضور و ظهور شما را دارند .

مولا جان  :

آنجا در انتهای صلواتهایمان بلند می گفتیم (( عجل فرجهم )) اما کیست که نداند دلهایمان حواسش جای دیگری بود . آمدیم و سلام کردیم خدمتتان و تمنای سرسلامتی تان را داشتیم وداریم . اما برایتان چه کرده ایم ؟ تمامی آن روزها  که آن دورها به زیارت قبور اجداد مطهرت مشغول بودیم ، چقدر از عمق جان  تمنای فرجتان را داشتیم و چقدر همه دغدغه مان دعا از برای حضور در میان ما غایبان بود .

و جمعه ای در راه است . آهای دل نا اهل کجایی ؟ آماده ای برای حضور در محضر اما حاضر

    مولاجان گویا ما را همتی نیست که دلی صاف کنیم و قدمی به سوی شما برداریم که هر قدم صادقانه ما آغوش باز شما را به همراه دارد . 

چهارشنبه ۱۳۸٩/۸/٥ساعت ٧:٠٧ ‎ب.ظ توسط کمیل نظرات ()

یا لطیف

    جمعه جمعه می گذرد و ما انگار نه انگار که با عزیزی قراری گذاشته ایم . انگاری که همه چیز بر وفق مراد است و ما هیچ تمنایی نداریم . شاید برای آن باشد که دیگر عادت کرده ایم معمولی باشیم . عادت کرده ایم که بی توجه به آن عزیز سفر کرده زندگی کنیم . انگاری عادت بی او بودن هم جزئی از همان معمولی بودن هایمان شده است .

    می دانم این روزها فکری جدید ذهنم را مشغول کرده است . پیش خود می گویم چه کسی گفته که باید منتظر بود؟! این گونه که منتظر می مانیم همین می شود که کم مانده بود در تنها فرصت تاریخی شیعه برای تحقق آرمان های اهل بیت همه چیز را وا گذاریم . 

    و مانده ام که اگر عنایت حضرتش نبود و خطری برای این انقلاب اتفاق می افتاد ما چه پاسخی برای همه  تاریخ شیعه داشتیم ؟ چه می خواستیم بگوییم از همه کم کاری هایمان در این 30 ساله انقلاب و از همه بی توجهی هایمان به آرمان هایی که برایش انقلاب کرده ایم ؟

    و دردناک تر اینجاست که ما درست در دوره ای از تاریخ قرار داریم که دیگر دوران حکمرانی ایدئولوژیک غرب مدتهاست تمام شده . مدتهاست آنها چیزی برای گفتن ندارند . مدتهاست تنها دارند آب را گل آلود می کنند . مدتهاست که تمامی آن پیش بینی های مضحکشان در خصوص پایان دوران و آرمانشهرهای آمریکایی به فکاهی تبدیل شده . مدتهاست که بشر مبهوت غربی دربه در به دنبال مامنی برای شنیدن حرفی از همان مدینه فاضله بشری می گردد .

                                            ...

    ما مدتهاست خوابیده ایم . مدتهاست حواسمان نیست که دیگر قرار نیست مهدویت را در گوشی بگوییم . مدتهاست که قرار است داد بزنیم و بگوییم که ما منتظریم .

 بگوییم آهای دنیا صبر کن .

به کجا چنین شتابان ؟؟

لختی درنگ کن . آن که منتظرش هستی اینجاست در میان متون ما و در میان ما .نه اصلا  در میان شما .

او سبب همه خیرات است . سبب تمامی نعمات .

     این روزها فکر می کنم چرا ایستاده ایم . اگر قرار است آن قدر بی تفاوت بایستیم که درزیر پاهایمان به جای قدری علف باتلاقی درست شود که تا گردن در آن فرو رویم ، بهتر است  گام برداریم . بهتر است قدم هایی محکم و قوی برداریم و فریاد بزنیم که منتظرش هستیم . آن قدر بلند که هم خودمان قلباً و عملاً باورمان بشود و هم همه دنیا و اهلش بفهمند که گروهی منتظر آن عزیزی اند که از باران هم مهربانتر است .

و حالا دارد باران می بارد و انگاری امروز بود که دوستی پیغامی فرستاد که آن مرد در باران می آید ...

ای مهربان ترین مرد کی می آیی ؟؟؟

جمعه ۱۳۸۸/۱۱/۳٠ساعت ۱۱:۱٠ ‎ب.ظ توسط کمیل نظرات ()

یا لطیف 

  آن روزگاران دور مردمانی که از عزیزان خود دور می ماندند، چند سطری برایشان می نوشتند و می دادند به دست اهلش تا برای آن عزیزشان ببرد. حالا این روزها که ما نه نشانی از شما داریم و نه دل اهل شناسی  داریم یا می شماسیم که قدری از دلتنگی هایمان برایتان بگوییم. حالا مولا جان شما این چند خط را از دل هایی بدان که دوستتان دارند و دوستتان ندارند. از دل هایی بدان که نزدیکند و دورند. از دل هایی بدان که مانده اند که بمانند و یا با دنیا و اهلش بروند!

بسم الله

سلام مولا جان !

این نامه  از  سر رفاقت و قرابت با شما نیست؛ بلکه از سر دلتنگی و روزمرگی است. چرا که ما نه اهل معرفتیم و نه اهل رفاقت؛ و رفاقت و معرفت در حق دوست را روشی است که حتی لوطیان کوچه و بازار هم می دانند و ما بی تعارف رسممان نه رسم رفقاست. این نامه را  از سر درد دل و روزمرگی هامان می نویسم؛ از سر معمولی بودن؛ از سر بی تفاوتی در دوران فتنه؛ از سر بی بصیرتی، نا اهلی و خیلی چیزهای دیگر... .

مولا جان !

خیلی چیزها را فراموش کرده ایم، خیلی چیزها را. انگاری یادمان رفته که از میان آن 313 فرمانده ارشد شما خیل عظیمی از جوانان هستند و من مانده ام در تردیدها و شک های روزمره ام به امور عادی، چه برسد به منتظر بودن با شاخصه های صحیحش. مانده ام که آن جوانان کیستند و باز می بینم که مگر همین چند سال قبل تر خیلی عظیم از جوانان پاک سرشت سخت عطر و بوی شما را نمی دادند؟ حالا ما کجاییم ؟؟

مولا جان !

یادمان رفته که منتظر مصلحیم و منتظر مصلح نباید صالح باشد بلکه بالاتر، باید خودش مصلح باشد و این میان، حالا بیا و ببین که ما حتی در تشخیص صلاح خودمان هم مانده ایم؛ چه برسد به این که بخواهیم روزی سلاح در کف بگیریم و به اذن  مصلح از برای صلاح بجنگیم. این روزها سختمان است که بفهمیم مصلح چه می خواهد و چه می گوید. انگاری برایمان بهتر است که دلهایمان کور بماند !

مولا جان !

یادمان رفته که مدینه فاضله و آرمان شهر و هزار چیز دیگر را قرار نیست بیابیم. قرار نیست در واکاوی متون دست نوشته بشر بیچاره دنیا به دنبال راه حلی برای سرنوشت خیر بشر باشیم. قرار بوده و هست که جامعه مهدوی ساخته شود. یادمان رفته که جامعه مهدوی سنگ بنایش از قبل ظهور شما ساخته می شود و نه صرفاً در سال های بعد از ظهور. حالا این روزها حتی میان این مرز و بوم که سخت بوی محبت به شما و اجداد مطهرتان را می دهد، همه در پی "یافتن" شهر مهدوی هستند و نه در پی "ساختن" شهر مهدوی.

مولا جان !

...و گویی این روزها شما غریب ترید. چه آن که اگر آن روزهای دور مردمانی نمی دانستند و با همان علم کم چه عاشقانه برایتان منتظر می ماندند، این روزها ما می پنداریم که می دانیم؛ و نه می دانیم که درست می دانیم و نه نمی دانیم که آنچه می دانیم سرابی بیش نیست و حالا با همان نادانسته ها و دانسته ها حتی آنی منتظرت نیستیم.

مولا جان !

دلمان گرفته. از خودمان و نه از هیچ کس دیگر. دلمان می خواهد که قدری بنشینیم و شما برایمان بگویید از خودتان. دلمان می خواهد ...

بگذار نگوییم که دلمان چه می خواهد.

دلی که جای همه چیز با هم است و معدنی شده از هزار حرف نامرتبط با هم، بهتر از این نمی شود.

دلمان از خودمان گرفته. از این همه دودلی. کاش همت کنیم یک بار یا علی بگوییم برای همیشه.

کاش می شد... .

دوشنبه ۱۳۸۸/۸/٢٥ساعت ۱:٢۸ ‎ق.ظ توسط کمیل نظرات ()

    یا لطیف

    حالا از آن روزی که پیامبر از غار حرا خارج شده خیلی گذشته . از آن روزی که بشریت پای در مسیری جدید گذاشت . روزی که زمزمه های ایجاد تمدنی جدید  در گوش مخلوقات عالم پیچید . شیطان فریادی کشید و غمگین شد . چند سالی گذشت و آرام  آرام پایه های تمدنی اسلامی بنا شد . تمدنی که در آن خیلی چیزها با رنگ و بویی خاص بنا شده بودند . پیامبر حرفهای جدیدی می زد . مردمی که اسیر هزاران هزار رفتار جاهلی خود بودند  ، حالا چیزهایی می شنیدند که تا آن روز هرگز از زبان کسی نشنیده بودند . 

    از آن سو گویی آمدن  امام حاضر را بازگشتی بعثت گونه می نامند . انگاری بشریت  دوباره در شرایطی قرار می گیرد که باید مجدد همه چیز برایش از ابتدا تبیین گردد .  قرار است دوباره الفبای دین داری را یاد بگیرد . از این روست که مردمان عصر آخرین می پندارند پیامبری جدید آمده . خوب بنگرید به حال مردمان دنیا . میان این همه پیامبر دروغین . میان این همه مکاتب ساختگی دروغین . میان این رفتارهای کفر آمیز . درست در روزگاری که حتی فحاشی به خداوند هم مد می شود . در روزگاری که تو می پنداری دین دار بودن را باید در پستوی خانه ات مخفی کنی . 

    خوب بنگرید ببینید  همین جا همین نزدیکیها در این بلاد که مردمانش مفتخرند به تبعیت از آل الله . مفتخرند به دینداری به سبک رسول خدا و جانشینانش . مفتخرند که تنها حکومت دینی تاریخ بشریت را پایه گذاری کرده اند . مفتخرند که آرزو و تمنای تمام محبان اهل بیت در طول تاریخ  در تحقق جامعه شیعی و حکومتی دینی در عصر آنان رخ داده . خوب بنگرید و ببینید چه می بینید ؟ از رفتار حاکمان دور شویم و قدری در رفتار خودمان بنگریم  ، انصافا چه می بینیم ؟

     آیا ما می توانیم شاد باشیم که همان قوم بشارت داده شده پیامبر به سلمان در آخر الزمان هستیم و یا نه ما هم قومی هستیم از خیل مردمان جاهل عصر آخرین . آیا در لحظه لحظه زندگی توام با روزمرگی ما یادی از او هست . اویی که در لحظه لحظه زندگی اش یادی از ما هست .  چقدر برای او زندگی کردیم .  چقدر برای او خندیدیم . چقدر با او گریستیم . چقدر شرمسار نگاهش نبودیم . چقدر تنها آنگاه که دردی داشتیم چون گدایان بی حیا نزدش آمدیم و دوباره رفتیم .

همین ... !!!

چقدر قدر دانستیم فضای زندگی در حکومتی شیعی را  ؟ چقدر فکر کردیم که این حکومت ثمره سالها مجاهدت مردان بزرگ تشیع در دل تاریخ است . چقدر نفهمیدیم ...!!!

تا کی نمی فهمیم ...

تا کی اسیر روزمرگی و معمولی بودن هستیم ؟ کی قرار است عمیق دینداری کنیم ؟؟؟

تا کی گامی برنمی داریم در فهم خودمان و جامعه از مقوله انتظار ؟؟

قرار است بالاخره کی منتظرش باشیم ...

    به خدا دارد دیر می شود . بیایید کمی عمیقتر و با شعور بیشتر به مسائل بنگریم . ببینیم کجای تاریخ بشریت ایستاده ایم و  داریم چه فرصتی را از دست می دهیم . کفران نعمت است قدر ندانستن زندگی در این عصر و  در دوران این حکومت . نکند گامهایمان  در جهت سست شدن ارکان این حکومت باشد که آنگاه باید برای همه تاریخ پاسخی بیاوریم .

برای همه تاریخ ...

ای دل قدری همت . فقط اندکی ...

کافی نیست ؟ ؟

آمدی و ما باز هم نیامدیم

جمعه ۱۳۸۸/٧/۳ساعت ۸:۳۸ ‎ب.ظ توسط کمیل نظرات ()

   یا لطیف

    شعبان هم تمام شد. شعبان با همه خاطراتی که هر سال برایمان به ارمغان می آورد هم تمام شد. از همان کودکی، ماه شعبان، آمدنش با آذین کردن همه جا و رفتنش هم با جمع کردن آذینها و ریسه ها و پارچه های رنگی تمام می شد. انگاری این ماه را فقط برای آمدنت آذین می بستیم. انگاری همیشه تمام سال را منتظریم تا این ماه بیاید و رفع تکلیف کنیم و باز  بنشینیم تا شعبان سال بعد از برایت کاری کنیم. حالا این دیگر برایمان امری عادی و روزمره شده. کافی است به حجم همایش ها و ویژه برنامه ها و سخنرانی ها و منابر این ماه در خصوص حضرت ولی عصر-عجل الله تعالی فرجه- نگاهی آماری بیندازیم تا تفاوت منتظر بودنمان در طی سال را درک کنیم. هرچند قطعاً برگزاری چند همایش و سخنرانی هیچ ربطی به منتظری خوب بودن ندارد و همان طور که بارها قلم ناتوان همین نگارنده (+) گفته، انتظار قطعاً ابتدا امری فردی است و فرج از دلهای ما آغاز می شود.

    اما به طور قطع؛ منتظر بودن را باید به وظیفه ای همگانی تبدیل کنیم. باید دائم به این دلهای مغفولمان که در هجوم هزار باره تمنیات دنیوی غرق شده اند، هر روز تلنگری بزنیم. برای همین است که تاکید هر روزه بر امر انتظار به نظر امری واجب می آید.

دستمان بگیر که اگر اینگونه نشود ...

    در این میان به طور قطع تک تک افراد جامعه موظفند و قرار نیست این تنها وظیفه ای دولتی عنوان شود. که چه بسا  از امام حاضر گفتن اگر از زبان تک تک جامعه باشد، نتیجه ای بسیار بهتر دهد. هرچند به جهت توان مالی و سخت افزاری ارگان های دولتی برگزاری مراسمات و برنامه های پیرامون حضرت شاید برایشان راحت تر باشد. فکر می کنم بهترین کار این است که هر روز یا هر هفته به طریقی یادی از او که حاضر است و ما دائم فکر می کنیم که غائب است، انجام دهیم. مطالعه کتاب های خوب و دقت در حال منتظرین واقعی حضرت هم به یقین کارساز است. یا بررسی احوالات آنان که توفیق حضور در آستان حضرتش را داشته اند هم کمک شایانی در درک شرایط انتظار می کند و فکر می کنم مهم ترین امر صادق بودن با خودمان است و این که چقدر دغدغه روزمره مان تشریف فرمایی حضرت است. طرح این سوال و تامل در جواب شاید گام بلندی باشد.

     از طرفی بعضی از ارگانهای دولتی در این خصوص وظیفه ای خاص دارند و باید با برنامه ریزی در وهله اول از برگزاری همایش ها و سخنرانی ها و یا ساخت برنامه های کلیشه ای درخصوص حضرت جلوگیری کنند؛ و در گام بعدی این برنامه ها و همایش ها و خیلی کار های دیگر را در طول سال، دلسوزانه و علاقه مندانه ادامه دهند. برای نمونه متاسفانه حجم برنامه هایی که در طول  سال از طریق صدا و سیمای جمهوری اسلامی  در خصوص حضرت ولی عصر-عجل الله تعالی فرجه- و موضوعات پیرامون ایشان ساخته می شود، به طور اخص در چند سال اخیر هم از بعد کمیت و هم بعد کیفیت به شدت نزول کرده اند.

اما همه این ها از برای این بود که ما تنها قدری به خود آئیم و نپنداریم که تنها در ماه خوب شعبان قرار است ما حال منتظرین را داشته باشیم و  قدری از برای حضرتش گام های ظاهری برداریم. 

ان شاءالله که همگی عامل باشیم به آنچه که می دانیم.

شنبه ۱۳۸۸/٥/۳۱ساعت ۱٢:۱٦ ‎ق.ظ توسط کمیل نظرات ()

یا لطیف

مو لا جان  !!

یادش بخیر آن دورها که قرار شد گاهی اینجا از برایتان بنویسم، می اندیشیدم پای در راهی گذارده ام که سخت است و نیاز به توفیق دارد. آن روزها جوان تر بودم و شاید که اندکی خامی در قلمم بود، اما گویا دلمان بی غش تر بود که گاهی می شد برایتان چند خطی بنویسیم.

اما حالی چندین ماه است که نیت می کنم و قلمم یاری نمی کند. نمی دانم چه شده، اما همین را می دانم که باعث شد تا چند روز قبل قدری بیندیشم از برای این کم سعادتی ها...

مولا جان !!

    انگاری برایمان عادت شده است، که همیشه درست آن هنگام که یادمان می رود قرار بوده و هست که منتظرتان بمانیم باید کارهایی می کردیم. قرار نیست  آنانی که می خواهند منتظر بمانند - آن هم منتظر چنین عزیزی - این گونه باشند. می دانم که آنگاه که منتظر می مانم باید بر روی پاهای خودم بند نشوم و آنی قرار نداشته باشم. اما درست آن هنگام که فراموش می کنیم که منتظریم باز هم مظلومتر از شما پیدا نمی کنیم و می گوییم گویا توفیق نبوده.

    و باز همه چیز را به راحتی به گونه ای بر گردن شما می اندازیم. انگاری بی همتی ما در منتظر بودن از برای شما هم بر عهده شما بوده!! انگاری قرار بوده که شما توفیقی نصیب ما می کردید که ما به یاد شما باشیم.

    هرچند این درست که هر چه در این ره می دهند توفیقی است از جانب آنان که واسط خیرند و مگر جز این است که هر چه بر ما می گذرد جزو مقدرات ماست، اما زنهار که فراموش کنیم که ما همان قدر هم مختار در انتخاب مسیرهستیم .          

      یادت بخیر قیصر عزیز

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

در انتخاب منتظر بودن یا منفعل بودن .

 

در این که بنشینیم و دائم بگوییم که توفیق نبود یا این که قدری همت کنیم و بگوئیم توفیق شد.

 

حالا قصه ما و این خط خطی های اینجا از این جنس است. از جنس توجیه که سراسر کردار ما را گرفته است. این که هر بار چند خطی اندک در مسیر یاد اهل بیت باشد آن را به حساب توفیق می گذاریم و هر آن گاه که این گونه نشود را، از سر بی توفیقی مان در مسیر یاد اهل بیت.

آری این کلام درست است و همه چیز در این مسیر باید با اذن آنان باشد. اما قصه حکایتش از جای دیگری آغاز شده و آن چیزی نیست جز فراموشی و غفلت ما از این که وظیفه ای داریم و اگر قرار است در مسیر آل الله کاری کنیم باید آن قدر اصرار کنیم تا آن بی توفیقی ها  و انگ و رنگهای بی جا هم سلب شود.

باشد که شاید...

یا علی.

 

یکشنبه ۱۳۸۸/٤/٧ساعت ۱۱:۱۸ ‎ب.ظ توسط کمیل نظرات ()

و حالا باز هم جمعه ای  دیگر گذشت ...

به همین سادگی و باز ما حتی گویی دیگر متوجه آمد و رفت این همه جمعه نمی شویم . گویی قرارمان این نبوده است که جمعه ها به انتظار بنشینیم  تا بیاید ...

گویی قرار نبوده است که جمعه ها بی تاب نیامدنت باشیم .

دیگر این روزها به روزمرگی افتاده ایم و هیچ یادمان نیست که چه ها گفته بودیم با هم . یادمان نیست که چه قرارها که با شما نگذاشته بودیم ...

    هفته هایی که می گذرند و از پس عبورشان ما انگاری هیچ حسی نداریم . دیگر فراموش می کنیم که جمعه ها  دارند می آیند و می روند و انگاری هیچ خبری نیست .انگاری از پس این عبور برق آسا قرار نیست خبری باشد و اینجا احساسی بد همه وجود مرا در برگرفته است . حس ناخوش روزمرگی ...

پنجره ...

حالا فراموش کرده ایم که روزگاری همه آرزویمان این بود که ذکر روز جمعه هایمان از اللهم عجل لولیک الفرج به الحمدلله رب العالمین تبدیل شود . چقدر آن روزها نیامدنت برایمان دغدغه بود و چقدر این روزها تمنای آمدنت از ذهنهایمان دور شده است .

و انگاری هیچ تلنگری ما را نگران نمی کند که هان فلانی قرار بود آنی از فراق آن موعود آرام نباشی .

چه می کنی ...

 

شنبه ۱۳۸۸/٢/٥ساعت ۱٢:۱٠ ‎ق.ظ توسط کمیل نظرات ()

یا لطیف

    حالا چند روزی است که عید شده و ما همه شادباش می گوئیم به یکدیگر . یادش بخیر از چقدر قبلتر آماده بودیم . همه جا را آب و جارو کرده بودیم و خانه را از برای بهار آماده کرده بودیم . بهاری که قرار است به همین زودی ها برود . اما ما برایمان خیلی مهم نبود و می خواستیم هر طور شده به همه بگوئیم که آهای دنیا  واهالی اش ما آماده استقبال از بهاریم . بهاری که می دانیم به همین زودی ها می رود .

    اما حیف که فراموش کردیم بهار جای دیگری است و نزد شخص دیگری و تنها اوست که می آید وبهاری می آورد که می ماند و افسوس بیشتر ما اهالی دنیا سخت در پی بهار های زود گذر دنیائیم و به آن مژده دهنده اصلی بهار توجهی نمی نمائیم .

و شاید این اندکی باشد بر شرح آنچه که باید

کاش روزی بیاید که همه جا را آذین ببندیم و همه جا از برای آمدن بهاری بزرگتر آماده کنیم . کاش بشود که همین آذینهای بسته شده از برای بهار زود گذر دنیایی به بهاری بهتر ختم شود .

کاش این بهار برای ما بهاری آخرین از این گونه باشد و مژده وصل را خیلی زود بدهیم .

کاش ...

و دوست که نه برادر عزیزی  درست در همان  دقایق  تحویل سال شعری فرستاد که مناسب آن حال بود ...

دیر است اما این هم پیش کش ما ...


آسمان غرق  خیال است  کجایی آقا                    

                                          آخرین جمعه سال است کجایی آقا

یک نفس عاشق اگر بود زمین می فهمید        

                                       عاشقی بی تو محال است کجایی آقا

یکشنبه ۱۳۸۸/۱/٢ساعت ۱٢:٥٠ ‎ق.ظ توسط کمیل نظرات ()

و حالا باز جمعه و غروب و قصه های فراق ...

و تو گویی ما از رو نمی رویم .

حکایت ما حکایت کوفیان شده و همان نامه هایشان . انگاری ما از انتظار یا تنها مفاهیم تئوریک را می دانیم و یا بلدیم گاهی اشکی بریزیم . آنهم نه از سر درد دینداری ، بلکه از سر هزار تمنای دنیایی ...

حالا مدتها است که خیلی خوب ابعاد انتظار را تبیین می کنیم . مدتها است صفات منتظرین را هر روز تکرار می کنیم . حتی مفاهیم جهانی انتظار را بررسی می کنیم و تاثیرات منتظر بودن در ملل مختلف را مورد تجزیه و تحلیل قرار می دهیم .

خیلی وقت است که خوب اشک میریزیم - آنهم به پهنای صورت - نه اینکه این اشک را شرافتی نیست . کدامین اشک شریفتر است از اشکی که بر آن عزیزی ریخته شود که  عالمی به تمنای حضورش نالانند ؟؟!! اما تو گویی حالا خیلی وقت است که تنها بلدیم اشک بریزیم .

کجائی عزیز دل ؟؟!!!

همین و بس ...

می بینید ؟؟؟!!! چه فرقی  است میان آن پیکهایی که یکی بعد دیگری به سوی خلیفه الله روان بودند ؟؟!!

و ما دائم  در میان خود می گوئیم نه خیلی فرق دارد آن پیکها کجا  و این پیکها کجا ؟؟!! مدعی هستیم که میان آن اشکها و این اشکها تفاوت بسیار است .

چه  می شود گفت ؟ خدا کند که فرقی باشد ...

و حالا باز بشر مانده و تاریخی از انتظار .

آن اسبهایی که روزگاری زین می شدند و مردمانی که سوار بر آنها بیرون شهرها منتظر می ماندند تا خبر ظهور و خروج امامشان بیاید .

آن مردمانی که جمعه ها را به شوق شنیدن خبر فرج مولایشان بیدار می شدند و آنقدر منتظر بودند که همه اطرافیانشان این را از رفتارشان می فهمیدند

و تاریخ انتظار ما را هم به خاطر خواهد سپرد که حالا عمری است اسیر تئوری های انتظار شده ایم .  نه اینکه دانستن این تئوری ها بد باشه اما خدا کند حجابی نشود برای آن چیز که اصل است .

خدا کند تاریخ فرصت قضاوت پیدا نکند و بعدها برای همه بگوید تاریخ انتظار در همین روزها به پایان رسید .

خدا کند ...

جمعه ۱۳۸٧/٧/۱٢ساعت ۸:۳۸ ‎ب.ظ توسط کمیل نظرات ()

یا لطیف

    و حالا انگاری از آن روزها که کوچک بودیم و منتظر آذین نمودن  همه کوچه  ها تا شادمانه بدانها بنگریم خیلی نگذشته است .

    حالا از آن روزها که کمی بزرگتر شدیم و قد کشیدیم و به زور می خواستیم تا ما هم کاری بکنیم و چراغی روشن کنیم چیزی نگذشته .

    حالا انگار از آن روزها که جوانتر شدیم و از خیلی قبلترهایش آماده می شدیم تا بلکه کاری کارستان کنیم چیزی نگذشته .

    می بینید انگاری برای ما منتظر بودن عادتی دیرینه شده . عادتی که همیشه ایام با آن بزرگ شدیم و انگار اینقدر منتظر بودیم تا روزهایی خاص برسند که دیگر  درست آن هنگام که آن روزها می رسند ، قدر آن روزها را نمی دانیم . انگاری که دیگر برایمان فقط منتظر بودن مهم است و نه آن چیزی که برایش منتظریم .

اگر دستی بلند کردین و دعائی ما را هم ...

     حالا قدری خوب فکر کنیم  . انگاری از آن شب قدری که گذشت و خیلی حرفها زدیم و خیلی قول ها دادیم چیزی نگذشته و حالا باز منتظریم تا شب قدر دیگری برسد و قولی دیگر و لابد بعد از آن انتظاری دیگر .

    اما این میان همه ما منتظران در میان این انتظارهایمان تمنایی داریم . مولا جان می دانی چه را می گویم همان توفیق حس خوش شما در لحظه افطار و یا شنیدن صدای قدمهایتان در میانه شب و لحظه سحر .

دعا کنید روزه دار باشیم ...

*************************************

پینوشت : با عرض پوزش از همه دوستانی که مطلب  مهدویت : فرصت یا تهدید  را پیگیری می کردند ، ان شاء الله  به زودی ادامه مطلب ارائه خواهد شد .

 

سه‌شنبه ۱۳۸٧/٦/۱٢ساعت ٤:٢٤ ‎ب.ظ توسط کمیل نظرات ()

یا لطیف

 روزها به سرعت می گذرند ...
آن روزهای دور کودکی بودیم و دست در دست پدر پای به حریم کویت می گذاشتیم . آن روزها در دل می گفتیم خیلی نمی گذرد که می آیی . خیلی سخت نیست تحمل این دوری  . اما سالها گذشت و هنوز هم منتظریم .
جوانتر شدیم و باز چشم انتظار مقدمت ...
اما هنوز هم منتظریم .
حالا دیگر فکر می کنم کمی عاقل شدیم و می دانیم که امر فرجت محقق نمی شود جز آنکه کمی بیشتر همت کنیم . هم کمی بیشتر دعا کنیم و هم کمی بیشتر بیاندیشیم که این کلمه زمینه سازان ظهور یعنی چه ؟
در طی قرون متمادی بسیاری از این لغت برداشت غلط کردند و تعمدا و با اغراض خاص سوءاستفاده های زیادی کردند  و انسانهای زیادی را به انحراف و حتی در داز مدت به کفر کشاندند .
اما زمینه سازان ظهور در حقیقت چه کسانی هستند ؟
زمینه سازی ظهور در وهله اول یک امر درونی و خواسته فطری است . همه ما انسانها به نوعی آرزوی تحقق شرایط ایده آل را برای زندگی داریم و اگر انسانی در قالب حقیقی و آنگونه خداوند برای او در نظر گرفته است قرار گیرد به طور قطع خود را همیشه آماده تحقق امر ظهور آن عزیزی می نماید که قرار است جهان را آنگونه نمیاد که باید باشد . آنگونه که بارها شنیده و خوانده ایم و در دل تمنای حس خوش آن روزگارن را نمودیم .
مولا جان !!!
می دانیم که دلهای ما حتی لیاقت تمنای وصلت را ندارد ، چرا که آنکه در دل تمنای وصل عزیزی چون شما را دارد حتما به گونه ای رفتار می کند که این تمنای درونی هم نشان داده شود اما مولا جان در کرم شما هست که دستی برآری بر ما نالایقان کشی.

           


مولای من !!!
منتظریم . هرچند اینگونه منتظر بودن را انتظار نمی نامند اما چه کنیم که توانمان بیش از این نیست . مولا جان دستی بر آر و دستانی را بگیر .
اینجا همه سالهات که منتظریم . سالها از کودکی هایمان گذشته . سالهای جواتیمان هم دارد می گذرد و ما نگرانیم که نکند نیایی تا ما هم باشیم .
مولا جان !!!
بیشتر از آنکه در حسرت حس خوش دولت عاشقی ات باشیم دوستدار  زیادت روی ماهت هستیم . هرچند که این تمنا کجا و وجود ناقابل ما . . .

 

پنجشنبه ۱۳۸٧/٢/۱٢ساعت ٧:۳۸ ‎ق.ظ توسط کمیل نظرات ()

یا لطیف


حالا چندی است که  یکهزار و صد و هفتادمین سال است که آغاز شده است .
و ما چندی است که عادی شده ایم .
چندی است که دیگر فرقی برایمان نمی کند که نیستی .
چندی است که فقط گاهی از سر حل مشکلاتمان به یادت می افتیم .
چندی است که دیگر حتی یادمان می رود تا


                            بلکه دعایی بکنیم . 


                                          بلکه بیایی . . .


                                                   بلکه گره ای بگشایی  . . .


                                                        نه  گره از کار ما بلکه گره  از عالم گشایی . . .


می بینی ای بشر ! ! !

برایت همه چیز عادی شده . انگاری یادت رفته که حتی تمنای تحقق آمدنش را بکنی . انگاری  آمدنت ای گل زهرا مقدماتی نمی خواهد و ما هم جزئی از آن مقدمات نیستیم  . . . !!!
حالا ۱۱۷۰ سالاست که نهضت جهانی حضور شما و غیبت نوع بشر از محضر شما آغاز شده .

حالا ۱۱۷۰ سال است خوبان لیاقت زیارت رویت را دارند و ما همچنان نالایقیم .
حالا
۱۱۷۰ سال است که برایمان مهم نیست که نیستی یا اگر برایمان اهمیتی هست کو آن تلاشی که در پس آن تمنای حقیقی ظهور باشد .
حالا
۱۱۷۰ سال است که انگاری مانده ایم که آیا می شود بیایی و ما باشیم .
حالا
۱۱۷۰ سال است که نمی گوییم که آیا  نمیشود ما بیاییم در نزد شما .
حالا از خیلی چیزهای دیگر
۱۱۷۰ سال گذشته . . .
و تو بشر چقدر نالایقی و ناتوانی . 

حالا ۱۱۷۰ سال گذشته و هنوز ۳۱۳ نفر نشدیم تا بلکه  بیاید .


که بیاید

               پرده گشاید

                         ز دل خوار و هوسران بشر

                                     تا ببینی ای دل ! که پس پرده چه گویند و چه ها است . . .

جدا چه انتظار عجیبی ...


سخت است که بزرگ شوی بشر  ؟؟؟!!!

سخت است که ۳۱۳ انسان اهلیت یاری نمایند ؟؟؟!!!!
وچه سخت است تمنای ظهورت از دل . . .
آنگاه که  بدانیم که هیچ در عمل منتظرت نیستیم . . .
سخت است چون لااقل شرمنده ایم که می گوییم منتظریم و هیچ جا را آب و جارو نکرده ایم . نه حیاط خانه هایمان را و نه کوچه پس کوچه های دلمان را . . .
نه پنجره های دلمان را دستی کشیده ایم و نه پنجره های خانه هایمان را . . .
مولای من ما مهمان نوازیم . . .
اما گویی قرار است از شما در جای دیگری پذیرایی کنیم و نه در این دل حقیرمان .


خوب می دانم و بارها گفته ام که ظهورت را

 باید از دل آغاز کرد . اما کجاست آن تمنای درونی

چهارشنبه ۱۳۸٧/۱/٢۱ساعت ۸:٢۳ ‎ق.ظ توسط کمیل نظرات ()

یا لطیف



این روزها باز دلم هوای کوفه را کرده .  نمی دانم چرا باز یاد آن دستانی می افتم که روزی بالا رفت تا تاریخ آن را ببنید . این روزها ذهنم آرام نمی گیرد . دائم به یاد کاروانی می افتم که داشت می رفت که به کوفه برسد.
و به کوفه نرسید ...
همان کوفه ای که مردمانش روزگارانی از عطش و تشنگی ناشی از نباریدن باران به دعای نوه خردسال پیامبر آخرین که - حسین
(علیه السلام) خطابش می کردند - سیراب شدند و همانان روزگارانی بعد طفل خردسال همانکه - حسین (علیه السلام) خطابش می کردند - را حتی قطره ای آب ندادند .
کوفه همان شهری که یتیمانش شبهایی را به یاد دارند که صدای پای مردی در کوچه هایش می پیچید و لختی بعد کیسه ای بر زمین گذاشته می شد و دربی که به صدا در می آمدو باز قدمهایی که در پیچ کوچه گم می شد . اما سالها بعدتر همین کوفیان سلاح برگرفتند و به جنگ فرزند با فضیلت همان مرد - که حسین
(علیه السلام) خطابش می کردند - رفتند .
حالا بماند حکایت کوفه و داستان مردی که نخلستانهایش را آباد کرد .
بماند حکایت چاههایی که فریاد ها و ناله های شبانه مولایمان در آنها ماندگار شد .
بماند قصه پیکهای آن کوفیان که از پی یکدیگر روانه مدینه می شدند برای دعوت همان فرزند رسول خدا - که حسین
(علیه السلام) خطابش می کردند - و بعدها کمر به قتل همان فرزند رسول خدا - که حسین(علیه السلام) خطابش می کردند - بستند .
بماند که کوفه مردمانی داشت که خود را  شیعه و پیرو آل الله می دانستند و روزگارانی بعد بر خیام او که - حسین
(علیه السلام) خطابش می کردند - حمله بردند .
خیلی بغضهاست که گاهی سر باز می کند .  بگذار همه بماند . . .


اما حالا کوفه مدتهاست برایم رنگ و بویی دیگر دارد . حالا کوفه برایم شهر آرزوها و رویاها شده . حالا دوست دارم آنجا زودتر آباد شود . حالا دوست دارم زودتر صدای موذن را از گلدسته های آن بشنوم . دوست دارم بروم آنجا و نماز بخوانم .
آری !! حالا مدتهاست آرزوی همه مان آبادانی کوفه است . حالا مدتهاست منتظریم که آنجا در میان همان محرابی که فرق ولی الله شکافته به نماز ایستادنش را ببینیم و به امامتش نمازی بخوانیم .
مولا جان حالا سالهاست کوفه برایمان شهر آرزوها شده . حالا سالهاست که آرزوی تحقق حکومت جهانیت را داریم و مدتهاست منتظریم تا طعم خوش حضور در روزگار وصل بودن را بچشیم .


        مولا جان حالا سالهاست که منتظریم ...

                                                                 خیلی سالها ...


دیدی کوفه ؟؟؟!!!
انگاری این سنت حتمیه خداوند در تحقق حکومت الهی حتما باید از آنجا آغاز شود و مردمان همه اعصار باید ببینند که بشر قرار است  طعم خوش حکومت مهدوی را از همان جایی استشمام کند که همه تاریخ آن دیار  بد عهدی بوده  است .
مولا جان حالا سالهاست که منتظریم تا به کوفه بیایی . به کوفه ای آذین بسته از پس مقدم یار .


ان شاء الله باشیم و در تحقق چشیدن طعم

خوش دولت عاشقی در شهر آرزوها سهیم باشیم .

پنجشنبه ۱۳۸٦/۱٢/٩ساعت ۱۱:٢٤ ‎ب.ظ توسط کمیل نظرات ()

یا لطیف

 

    مگر غدیر همان روزی نیست که دین کامل می گردد و نعمت بر بشر تمام می شود ؟؟؟مگر غدیر همان روزی نیست که بزرگترین اعیاد را در آن ذکر کرده اند ؟؟؟ و مگر غدیر هنگامه شادباش و تبریک مسلمین بر یکدیگر نیست ؟؟؟

و حالا من مانده ام که چه سری است میان این همه شادباش و آن چیزی که در اعمال این روز عید وارد شده . ازاوقاتی که برای خواندن دعای ندبه وارد شده عید غدیر است . انگاری در همان  ساعات آغازین همان روزی که قرار است از شادی انتخاب مولایمان به  تمامی عالمیان و تمامی تاریخ فخر بفروشیم ، باید گریه کنیم در فراق  فرزندی از سلاله پاک  او . بلکه گریه هم نه ، باید ندبه کنیم .

    نه خیلی هم عجیب نمی نماید .

         الحمدالله الذی جعلنا من المتمسکین بولایة امیرالمومنین

 

    مگر ولایت مولایمان علی (علیه السلام) جز در قلوب محبین و شیعیانش مستقر شده ؟؟ ! ! مگر مردمان آن روزگاران گذاشتند ، آنانی  را که پیامبر در آن روز یکی بعد از دیگری بعنوان ولی و جانشین معرفی کرده بود به ولایت و امامت برسند ؟؟!! تاریخ مگر تو فراموش می کنی که یکی از آن روزهایی که ابلیس فریاد یاس زد و ندبه کرد همین روز غدیر بود ؟؟ !! و خوب به یاد داری که مردمان آن روزها چه جفایی در حق همه تاریخ کردند .

    تو گویی انگاری بعد ازآن روز غدیر لحظه صفر انتظار شد .انتظار چشیدن طعم خوش حکومتی از جنس مولای عشق علی (علیه السلام) . انگاری غدیر نقطه آغازین صبر برای برقراری حکومت علوی است . انگاری از همان لحظه که پیامبر دستان علی (علیه السلام) را شادمان ومسرور بالا می برد ، در آن دورها دستهای مردی را میان مسجد کوفه می دید .انگاری غدیر باید می بود تا کوفه حالا برای ما شهر آرزوهایمان شود . حالا باید صبر کنیم تا آن یار بیاید و به گردش در آن مسجد رویاییمان  و در سایه سار دولت مهدوی  حلقه زنیم و آنگاه  دستان مولایمان  را بالا نگه داریم  تا همه عالمیان  ببنید  که اگر آنروزها آنها که بیعت کردند عهد شکستند  ، روزی تاریخ خواهد دید که دستان فرزند همان مرد به نشان بیعت فشرده می شود .

    اما یادمان نرود که آنروزها همه بیعت کردند و دست مولای عشق را فشردند . نکند امروز ما هم از جنس همان مردمان باشیم و همانگونه دستهای مولایمان را بفشاریم و بعد عهد بشکنیم .

اما ای دل یادت نرود ...

    غدیر ایستکاه اول و آخر مسیر کربلاست و اینجا همانجایی است که باید تصمیم بگیری که خواهی ماند یا خواهی رفت و هرکه در غدیر علوی شد ، آنگاه به خیل مردان حسین (علیه السلام)

 

ای دل باز یادت بماند  ...

     اگر در غدیر هر روزه دلت با آن موعود منتظرعهد ببندی ، باید با خیل مردان آخرالزمانی حسین همراه شوی که مردان امروز اردوگاه حسین کسانی نیستند جز یاران آخرالزمانی حضرت در خیمگاه سبز مهدی موعود ( عجل الله تعالی فرجه الشریف ) .

و جعلنا من المتمسکین بولایه المرتضویه

 

 

 

 

 

                              

....................................................

راستی بزرگترین همایش تاریخ شکل گرفته است

متن کامل خطابه غدیر به فارسی

جمعه ۱۳۸٦/۱٠/٧ساعت ٥:٠٤ ‎ب.ظ توسط کمیل نظرات ()

   یا لطیف

    سالیان سال تئوریسین های شرقی و غربی در تفکر تحقق آرمانشهر رویایی بشر مبادرت به ساختن مکاتب و ایدئولوژی های صرفا انسان محور پرداختند که  بالاصطلاح سرانجام خوشی را برای او رقم زنند . دوره همه آن ایسم ها به سر آمد و بشر دور شده از معنویت حقیقی و مست غرور فهم ناقص خود ، اینگونه خیالپردازی  کرد و نظریه داد که عصر ایدئولوژی ها تمام شده و بشر دیگر نیازی به ایدئووژی ندارد . اما خیلی زود همین حرف بی اساس هم شکست خورد . انگاری این بشر مغرور به قدرت ناقص و ضعیف خود هیچگاه نمی خواهد بپذیرد که بدون اتکا به معنویت حقیقی و ازلی خداوند متعال نمی توان آرمانشهری مطلوب ساخت . . .

    آنگاه شروع کردند به ایجاد بستری برای تحقق آخر الزمان مورد ادعای خودشان . مرزهای ذهنی در اطراف کشورها کشیدند و کشورهای زیادی را در خیال و واقعیت قربانی همان فکر خام تحقق آخرالزمانشان کردند  و در این میان بلاد مسلمین و اماکن متبرک و مقدس آنان ، بزرگترین سد راه تحقق آخرالزمان مورد ادعایشان بود ، پس شروع به از میان برداشتن آن نمودند .

                  اَین َ المُعِدُ لِقَطعِ دابِرِ الظُلمةِ

 

    آنها خیلی جدی به این مسئله نگاه می کردند و شروع کرده بودند به ساختن جامعه مدنی مورد نظرشان . جامعه مدنی که در آن همه چیز بوی خواستهای انسانی و نفسانی می داد و می دهد و همه افتخارشان در این جامعه مدنی حقوق بشر است . حقوق کدامین بشر معلوم نیست ؟؟؟‌!!!

     انگاری ایمان آنها برای ساختن آرمانشهر مدنی مورد نظرشان و ساختن مدینه فاضله بشریشان از ما مسلمین بیشتر می نماید . انگاری مسلمین فراموش کرده بودند که آرمانشهر حقیقی تحقق نمی یابد مگر در استقرار جامعه مهدوی و تمنای تحقق دولت یار و- یا به قول آن دوست بزرگوارمان دولت آخرین  - صرفاْ آرزویی نیست که نیت کنیم و در دل از خدا بخواهیم . چرا که جامعه مهدوی نیاز به انسانهایی دارد که بتوانند مهدوی بیاندیشند و مهدوی زندگی کنند . مگر تاریخ فراموش کرده آن دعوتهایی که قبلا برای تحقق دولت علوی و حسینی شده و ادامه آنگونه در حق ولی الله جفا شد . قرار نیست برای تحقق دولت آخرین یا بهتر بگویم برای ایجاد جامعه مهدوی صرفا دعا کنیم و دعوت کنیم از حضرت ولیعصر (عجل الله تعالی فرجه الشریف) ،همه آنها اتمام حجتی بود برای بشر بهانه گیر و خط مشی برای امروزیان . باید طوری زندگی کنیم که انگاری هر آن در محضر حضرت دوست قرار داریم .             


    اما دقیقاْ درد اینجاست که حالا مردمانی شدیم که بیشتر از آنکه منتظر و آرزومند جامعه مهدوی باشیم و زمینه ساز تحقق آن باشیم ، به نوعی منتظر آمدن جامعه مدنی شده ایم و هر باز که می خواهیم مصداقی از جامعه خوب بیان کنیم به جای آنکه ذهنمان به سوی حکومت مولای عشق امیر المومنین (علیه السلام) برود و از جامعه علوی مثال بزنیم به جایی می رویم که قلم از گفتن آن شرم دارد .

    حالا برای بسیاری از ما جامعه مدنی غرب با تمام نقصهایی که خودشان بدان اذعان دارند مدینه فاضله شده و دائما فراموش می کنیم که عصاره جامعه مهدوی و هدف غایی ظهور حضرت ولیعصر (عجل الله تعالی فرجه والشریف) تحقق عدالت است . اما انصافاْ در کدامین جامعه مدنی غرب و شرق بویی از عدالت استشمام می شود ؟؟؟!!

 

مولا جان بارها به خود گفته ایم که تحقق فرجت صورت نمی گیرد ، مگر آنکه ابتدا در دلهایمان ظهور کنی ...

 

مولا جان ما که تمنای آمدنت داریم و در دل هر روز آن را می پرورانیم ، شما یاریمان نما بلکه تحقق این امر تنها در دلهایمان نباشد و قدری بیشتر درآماده سازی ظهورت تلاش نمائیم .

جمعه ۱۳۸٦/٩/٩ساعت ٤:٤٤ ‎ق.ظ توسط کمیل نظرات ()

یا لطیف

    حالا آن قدر آخرالزمان مهم شده که همه سعی می کنند به نفع خود آنرا تفسیر کنند . گروهی هم سعی می کنند بیشترین تحریف را به آن موعود همه ادیان نسبت دهند و چه دردناک است که گروهی از شیعیان حضرتش هم از سر بی دقتی همه ظهور حضرت را در ریختن خون از ذوالفقار حیدریش می بینند و انگاری حضرت از همان لحظه که آن ندای ملکوتی را در رکن یکانی سر می دهند ، شمشیر می کشند و فوج فوج کشته به جای می گذارند .

    انگاری قرار نیست مظلومیت از این خاندان دور گردد . حتی حالا در عصری که شیعیان به یک اقتدار نسبی رسیده اند .  انگاری حتی در این عصر که عصر تعقل و اطلاعات می باشد بسیاری از ما در هجمه عظیم اطلاعات نمی توانیم و یا در پی آن نیستیم که سره را از ناسره تشخیص دهیم و هر آنچه این جریان آزاد و البته هدفدار نامشخص برایمان آورد می پذیریم .

    سالهاست که اینگونه جا انداخته اند ، که ظهور آن موعود عزیز با خونریزی و کشتار مردمان بسیاری همراه است و حتی اربابان تبلیغاتی غرب در این میان به ساخت فیلمها و بازیهای رایانه ای  روی آوردند که مستقیما همین مضمون را القاء می کنند . متاسفانه مانند همیشه کمترین اعتراض رسمی می شود و افسوس بیشتر که حتی خیلی وقتها نه از ساخت این چنین آثاری خبردار می شویم و نه حتی بعد از آگاهی ازآن ، اطلاع رسانی خاصی می کنیم .

و می رسد آنگاه که دنیا طعم خوش زندگی در زیر بیرق راستین آزادی راخواهد چشید

    اما کافی است قدری چشم بگشائیم و ببنیم که آن ائمه راستین از روزهای ظهور چه گفته اند و حتی اگر اندکی اندیشه مان را از این طوفان اطلاعات غلط دور کنیم و با توسل و استعانت واستفاده از مکتب و سخنان همان بزرگواران می توانیم کمی به حقیقت آن روزهای وعده داده شده پی بریم .

    مگر او نواده همان پیامبر راستین (صلوات الله) نیست که در میان بدوی ترین مردمان رسالتش را اعلام کرد و تنها این ندای محبت و رحمت او بود که فوج فوج ازآن بیابان نشینان دور از تمدن را به سوی بزرگترین تمدن بشری رهنمون کرد .

    مگر او فرزند زهرای مرضیه (سلام الله علیها) نیست که شبانگاهان تا صبح برای همسایگان می گریست و آنان را دعا می کرد . 

    مگر او فرزند حیدر کراری نیست که درست همانگاه که برق چشمان حیدریش همه آن ناکثین و مارقین و فاسطین را بر زمین میخکوب می کرد ، با دیدن اشک یتیمی چشمانش نمناک می شد و پشتش از غم آن یتیم دو تا می شد .

    مگر او از خاندان مردی چون ثار الله نیست که بارها در همان روز عاشورابه منبر رفت تا حجت را بر مردمان تیره دل سپاه کوفه تمام کند . مگر حسین (علیه السلام) حتی در آخرین لحظات سعی نکرد با زبان آنان را به راه آورد ؟؟؟

    مگر امامی که آنگاه که کارنامه اعلام شیعیانش را میبیند از نگرانی حالشان به گریه می افتد می تواند اینگونه باشد که آن ناجوانمردان می گویند ؟؟!!

چقدر به دنبال کشف حقیقت روایت آخرالزمان هستیم  ؟؟؟

و تا کی باید شیعه حتی در انتقال فرهنگ انتظار تنها بماند ؟؟؟

اینها بدان معنی نیست که در آن هنگامه ظهور هیچ نبردی رخ نمیدهد . اما اگر اتفاقی هم بیافتد خیلی بعدتر از آن است که دولت عاشقی مهدی موعود (عجل الله تعالی فرجه و الشریف) تشکیل شده ...

انشا الله آن دولت آخرین زودتر تشکیل گردد تا طعم خوش زندگی در سایه سار یار را بچشیم و ببنیم همه آنچه غرب به نام آرماگدون به خورد جهان می دهد دروغی بزرگ بیش نیست .  

انشا الله        

چهارشنبه ۱۳۸٦/۸/٢۳ساعت ۱٢:٥٧ ‎ق.ظ توسط کمیل نظرات ()

یا لطیف

آخرالزمان یکی از پرکاربردترین مفاهیم پیرامون منجی و فصل ظهور او می باشد. این مفهوم تنها در میان مسلمانان نیست و تقریباً در تمامی ملل ، آخرالزمان مفهومی است پرکاربرد . در تمامی ادیان الهی و مکاتب غیر الهی برهه ای از زمان است که از یک لحظه نامشخص اما با مشخصات و رویدادهای معین شروع می شود  و به طور حتم به ظهور منجی ختم می گردد . این بازه زمانی به آخرالزمان معروف است .

آخرالزمان تقریباً دارای تعابیر زیادی است و عده ای از هم اکنون خود را در آخرالزمان می بینند . البته شاید به تعبیری نظر آنان درست باشد و با توجه به بسیاری از رویدادهای اجتماعی رخ داده در سطح جهان ودر سطح زندگی بشر بتوان گفت به نوعی به آخرالزمان یا بهتر بگوئیم عصر آخرین رسیده ایم .

اربابان و متفکران غربی از یک طرف در مقابله با ماشینیسم قرار گرفته واز سویی دیگر به بحران پوچی و بی هویتی رسیده وانگار دیگر حتی توان و طاقت ایدئولوک بودن را ندارد و خود می گوید که دوران ایدئولوژی ها تمام شده ، انگاری بشر پس از طی زمانهای مختلف وتحریف ادیان  مختلف الهی  و ساختن آئین ها بی محتوا به نام دین  و ایجاد مکاتب بشری بی ارزش وخسته شدن از تمامی آنها  حالا  خود را در عصر آخر یا آخرالزمان می بیند و اما تعبیری که در روایات ما از آخرالزمان آمده تعبیر مشخصی نیست یعنی آخرالزمان جز در هنگامه آخر آن و تحقق علائم حتمیه در سایر موارد تحقق هیچ نشانه ای برای ورود به آخرالزمان حجت نیست چون مشخص نیست که آیا تحقق آن علامت به طور حتم نشانه ظهور اوست ویا رویدادی خاص است ویا  بعد از تحقق آن نشانه امر بداء اتفاق نیافتد .

      

حالا دیگر دستهای همه ملل فرای دینشان بلند شده ... مهدی جان نمی آیی ؟؟؟

اما از این بحث که بگذریم اهمیت مو ضوع آخر الزمان است که باعث شده غرب همه گونه به آن بپردازد و حتی در بعد رسانه ای و سینما شروع به بیان مفهوم آخرالزمان نماید . حتی در صحبت های مردان بزرگ دولتی و یا مذهبی نظام غرب به وضوح از مفهوم آخرالزمان استفاده می شود . طرح مباحث مانند محور خیر و شر ومتصل کردن کشورهایی به محور شر واتصال خودشان به محور خیر و همه این مسائل را در حوزه ی آخرالزمان آوردن باعث می شود تا آخرالزمان از رویکردی اعتقادی برای کشورهای دنیا به یک رویکرد استراتژیک تبدیل شود . حداقل در حال حاضر وبا توجه به حضور نئو محافظه کاران در سیستم دیپلماسی غرب این اتفاق افتاده و با توجه به یارکشی و مهره چینی اینان بعید است که بعد از عوض شدن این گروه شرایط و دیدگاه گروه بعدی – که اگر از خودشان نباشند – فرقی بکند و نگاهشان به آخر الزمانی نشان دادن  دنیا عوض شود . این رویکرد باعث طرح مباحث دیگری چون آرماگدون یا نبرد آخرین می گردد که مشخص است آبشخور طرح آن از کجاست .

 بهر حال طرح این بحث جهت این امر بود که  :

 آیا ماهم باید خود را در عصر آخر یا آخرالزمان تصور کنیم ؟؟

آیا اصلاًحق داریم که برای عصر آخرین زمانی مشخص معین کنیم ؟؟

آیا اگر این حق را داریم و الان در آخرالزمان و یا لااقل در آستانه آن هستیم نباید کاری بکنیم؟؟

و در آخر حالا اگر هنگامه آخرالزمان باشد و چندی دیگر تا ظهور نمانده باشد چه قدر آماده ایم ؟؟

چه قدر به صورت فردی و بعد به صورت اجتماعی و گروهی آماده ظهور هستیم؟

 واصلاًچه قدر منتظریم تا آخرالزمان فرا برسد؟!

                                                                           چه قدر؟؟!!

سه‌شنبه ۱۳۸٦/۸/۱ساعت ۱٠:٥٤ ‎ب.ظ توسط کمیل نظرات ()

یا لطیف

مولا جان !!!

     ماه ضیافت الله هم رفت و نیامدی ؟؟!!

    و من از شرم بودنم مانند همیشه در تعجبم . چه بگویم ، اگر بگویم که مانعی برای ظهورت هستم گویی همین که نعمت و فرصت  حیات یافته ام تا در عصری زندگی کنم که  نامم در میان محبینت باشد را فراموش کرده ام و اگر بگویم مانعی نبوده ام ، باز می بینم نه دعاگوی خوبی بودم ونه منتظر خوبی ...

مولا جان !!!

    آنگاه که رمضان می آمد ، چه خیالها و آرزوها در دل داشتم !! چه ها فکر می کردم !! چقدر به خودمان قول می دادم که این رمضان بیشتر دعا برای فرجت می کنیم . اما کجا بود آن تلاش خاصی که به خود قول داده بودیم ؟؟!! نه توان آن داشته ایم که فرجت را از دلهایمان آغاز کنیم و دلهایمان را مهیا آمدنت و نه لیاقت آنکه جزئی از آنان باشیم که در این ماه آنی از خیال نبودنت راحتشان نگذاشت . آنی فراموش نمی کردند نبود عزیز دل فاطمه را . آنی فراموش نمی کردند همه آرزویشان این است در میان مسجد شهر رؤیاییشان کوفه و در پشت سر مولایشان قرآن به سر بگیرند و الهی العفو بگویند .

  مولا جان !!!

    چقدر شیرین است حتی تصور آنکه در صحن مسجد کوفه - در هنگامه حکومت دولت عاشقی ات نشسته باشیم - و در پای منبرت نشسته باشیم و شبی قدر را با خودت به سر کنیم . چقدر آنشب قدر ، راباید قدر دانست ...

مولا جان !!!

    آن هنگام که این ماه آغاز نگردیده بود چقدر می گفتیم آن شب قدری که جمعه است ، امید بیشتری برای ظهورت وجود دارد . چقدر گفتیم که دعا کنیم بلکه بیایی . حالا آن شبها و روزها رفته و حتی ضیافت الله به پایان رسیده . همه آن شبهای قدر رفته اند و فقط ما مانده ایم و کوله باری از حسرت ها و آرزوها و امیدها

مولا جان !!!

   چه کنیم ؟؟ هرچه هستیم ما هم در خیل دوستداران و محبین شمائیم و شما هم از همان خاندانی که سٌجیٌة الکٌرٌم هستند . بعید است که جدایمان کنید از خوبان درگاهتان . نه چرا بعید ؟؟!! بلکه محال است ...

مولا جان !!!

    هنوز انگاری جمعه ای مانده ، هنوز انگاری امیدی هست . نکند غروب جمعه این بیاید و باز ما بمانیم و غم نبودن یار و همان دنیایی از حسرتها و آرزوها ...

مولا جان !!!

    چه بگویم که شرمنده ام . شرمنده که همیشه در محضرت چیزی نداشته ایم که بواسطه آن تمنایی کنیم و آن را بهانه ای برای منتظر نامیدن خود بنمائیم .

مولا جان !!!

             بی بضاعتیم ....

                        اما دستهایمان همیشه دراز است ....

                                       و ما را به کجا سائل خوانند جز درب خانه شما ؟؟؟ 

         مولا جان عیدی چه می دهی ؟؟؟؟؟

                                                    منتظریم ...

پنجشنبه ۱۳۸٦/٧/۱٩ساعت ٥:٥٦ ‎ق.ظ توسط کمیل نظرات ()

یا لطیف

رمضان چه زود می روی ؟؟؟

                                           به کجا چنین شتابان ! ! !

نمی گویی که هنوز هیچ از برکاتت بهره نبرده ایم .

خدایا چه زود نیمه رمضان آمد ؟؟! ! چه زود باز میلاد کریم شد و حالا همه امیدمان به مولود کریم این ماه کرم است .

خدایا چه سری است میان میلاد کریم آل الله و این ماه کرم . درست آن هنگام که به میانه ماه میرسیم و دلمان می گیرد از این همه بی ادبی هایمان به آستان این ماه یاد کرامت شما می افتیم و دلمان شاد می شود .

به خود نهیب می زنیم که دیگر چه می خواهی ؟؟ حالا وقتش شده ... دیگر فرصتی نیست .

درست است که در برهوت بی معرفتیمان به آستان آل الله گم گشته ایم .

درست است که اسیر روزمرگی هایمان شده ایم .

درست است که خوب همه رفتارها و اشتباهاتمان  را توجیه می کنیم و آنی در اشتباهاتمان تدبر نمی کنیم .

درست است که عمری است داد انتظار می زنیم و هیچ نمی دانیم منتظر کیست .

اما حالا میانه این ماه عزیز شادمانیم که در آستانه شبهای پر قدر و بهای قدر می توانیم به امید کرامت کریم آل الله دستانمان را بالاتر ببریم .

خدایا شبهای قدر نزدیک است و روسیاهی ما پایانی ندارد . به کرامت مولای خوبمان حسن ابن علی ( علیه السلام ) - که کرامتش ذره ای از کرامت آستان حضرتت است - یاری نما که غافل نمانیم و آنگاه که ماه ضیافتت به پایان می رسد جز عبادک الصالحون باشیم

                             کریما دستانمان را بگیر ...

خدایا دستانمان بلند شده است . یاری نما ...

الهی العفو ...

                                        

*************************************************

پینوشت :

همیشه همکلام شدن با یادگاران جبهه برای ما نعمتی بوده است و حالا که جسارتی به ساحتشان شده است ، ما را تاب تحمل نیست .

استاد عزیزم آقای درخشنده نویسنده مجموعه داستانهای تخریبچی دوران ، ما سربازان کوچکی هستیم در برابر آرمانهای بزرگ شما . تا اخر در کنارت ایستاده ایم .

جمعه ۱۳۸٦/٧/٦ساعت ۱:٥٠ ‎ب.ظ توسط کمیل نظرات ()

یا لطیف

بوی خوشش می آید . 

 کافی است کمی عمیقتر نفس بکشیم . چقدر دلنشین است حس رایحه دل انگیز رمضان الکریم . حتی انگاری صدای بالهای ملائک را می شود شنید . کافی است خوبتر گوش کنیم . چرا که همین ماه است ملائک بسیاری بر روی زمین رفت وآمد می کنند.

ببین چه خوب عطرش عالمگیر شده و ما شُهره های شَهرها زمینی منتظر ضیافت الله در شَهرالرمضان هستیم  . منتظریم...

بار الها!!!شهد شیرین رمضان گوارای وجودتان

    منتظریم تا  به حکم محبت شما کمی از این بار گناهانمان کمتر شود . نه اصلا همه آن برداشته شود . مگر نفرموده ای که در این ماه دستهای شیطان را می بندی و دربهای بهشت را باز می کنی .

بار الها!!!

     خوان رحمتت عمری برایمان گشاده بوده و عمری ستاریتت ما را فراموش کار کرده . خدایا چه کنیم که جیره خوار خوان پر نعمت و لطف شما بودن ما را اینگونه کرده . حال هرچه بودیم به ضیافتت وارد شدیم .

بار الها!!!

    آغوش بازت را می بینم و دل شرمناکم را میبینی . یاری نما که ذره ای از این ماه بهره ببریم

                         

 

پنجشنبه ۱۳۸٦/٦/٢٢ساعت ۱٢:٤٠ ‎ق.ظ توسط کمیل نظرات ()

یا لطیف

 مولا جان بارها در کلام وحی خواندیم که خدا را یاد کنیم تا خداوند ما را به یاد آورد . حال مگر شما ولی الله نیستین و مگر ولی الله محل بروز صفات باریتعالی نیست .

      سوره مبارکه بقره- آیه شریفه 152

 یا ابن الحسن عمری است صدایت می کنیم .

                                                           عمری است ...

مولا جان !!!

     می دانم که می دانی بار ها شما را یاد کرده ایم . شاید بسیاری از دفعات آن از سر حل مشکلات روز مره زندگی بوده و کمتر باری از سر درد فراق شما بوده و نگرانی تا‌خیر در ظهورتان ... . اما مولای خوبم شما که از خاندان کَرَم هستید و خود بهتر می دانی که همه همت ما همین است . خودت لطفی نما وکم مارا با کَرَمت عجین نما تا برکتی دیگر گیرد و گرنه مارا کو لیاقت خواندن نام شما ... .

مولا جان !!!

    آخرین شب جمعه ماه پر لطف شعبان است و صدای آنانی که کمیل می خوانند را می شود شنید و همه شاد یشان این است که در بهترین حال فرج شما را بخواهند ...

 مولا جان !!!

     شب جمعه است و همه تهجدکنندگان در گوشه گوشه عالم چه چیز بگویند در خاتمه دعایشان جز اللهم عجل لولیک الفرج ؟؟؟همه آنان که تا سحر به ذکر مشغولند در آنهنگام که خود را در آستانه رحمت حضرت حق می بینند چه بخواهند جز فرج شما ؟؟؟

 مولا جان !!!

    شب جمعه است . شبی که با کمیل شروع می شود و با ندبه بر شما تمام می شود و آنگاه که صبح می شود و آنان که از سحر ندبه خوانده اند همه آرزویشان شنیدن همان صدای قدسی است که می فرماید :

أنا بَقیه الله إن کنُتم موُمنین

 آیا آنگاه که صبح شود صدایت را می شنویم ؟؟؟

                                                                             آیا شود ؟؟؟؟ 

مولا جان خودتان دستی بیرون آرید و دعایی کنید بلکه این شب با فرجتان صبح شود ...

                  چیز دیگری می توان گفت ؟؟؟

جمعه ۱۳۸٦/٦/۱٦ساعت ۳:٥٠ ‎ق.ظ توسط کمیل نظرات ()

یا لطیف

چه زود می گذرد روزگار و می رسد ایام میلادت ...

             می رسد آنگاه که می توان سرخوش  بود از شادی همه افلاک ...

                                                          می توانی سرمست باشی و مستی کنی ...

هنگامه خوش میلاد یار است

دستها را بر سینه بگذاریم و بگوییم :

صلی الله علیک یا بقیه الله

سلام بر تو ای بهترین بندگان خدا

                         سلام بر تو ای ذخیره همه پیامبران و اوصیاء

                                             سلام بر تو ای بزرگترین رحمت خدا بر بندگانش

مولا جان !!! آری بزرگترین رحمت شمائید  ...

مگر نه آنکه جد اطهرتان خاتم النبین و رحمت للعالمین بوده اند .

پس چرا این فرزندش که عالمی عمری را  منتظر بوده تا از چهره دلربایش پرده گشایی شود همانند او بزرگترین رحمت نباشد ؟؟؟

چه رحمتی از این بالاتر که می آیی و همه آمال بشر در طول تاریخ را به سرانجام می رسانی ؟؟؟

مگر بشر تمام تاریخ در پی تحقق آمال و آرزوهای خود نبود و مگر جز شما کسی را توان حتی ادعای این امر هست ؟؟؟

    پس چه رحمتی بالاتر از وجود پاک و مطهر او

                                    صلی الله علیک یا بقیه الله ...

                                                              یا رحمت للعلالمین ...   

             انشاء الله می آیی و دلهایمان را آسمانی می نمایی ... 

دیدگانمان شاد است 

                مولاجان کرم نما و دلهایمان را هم شاد نما که خود بهتر می دانی

دیدگان پر از شادیمان در غم نبودنت از درون می سوزد و می گرید ...

 

یکشنبه ۱۳۸٦/٦/٤ساعت ۱:۳۸ ‎ق.ظ توسط کمیل نظرات ()

یا لطیف

مولا جان !!

رجب از نیمه گذشت و ما انگاری هنوز حتی نیم قدمی نزدیکتر نشدیم . خدایا ما را چه شده ؟مگر رجب ماه بندگانت نیست ؟چقدر همتمان کم است ؟ یاریمان نما و دستمان بگیر مگر شما از خاندانی نیستید که بیشترین کرمتان برای فقیرترین ها بوده و بیشترین محبتتان برای یتیم ترین ها . حال مولا جان چه کسی فقیر تر از ما سراغ داری ؟ چه فقری بد تر از فقر معرفت و محبت اصیل به شما ؟مگر فقری بالاتر از این هم هست ؟

مولا جان !!

شما که خود می دانی ! در این ماه خوبان چقدر دستمان خالی است ؟؟چقدر سرهایمان پائین است وچقدر دلمان می خواهد بیشتر رنگ و بوی خدا بگیریم . دستهایمان را ببین که چگونه دراز شده ؟مولا جان می دانم که روی برنمی گردانی؟!هر چند که شرمساریم .


                 مولا جان این دستها در آنچه می گویند صادقند ...

 

مولا جان !!

مگر تنهاییمان را در عصر واپسین نمی بینی؟؟ کجا وکی بشر  اینگونه تنها و بی کس بوده ؟چقدر نوع بشر احساس تنهائی می کند و مگر شما ولی الله نیستید ؟؟ ولی خدا یاریمان نما و دستی بر سرهای از شرم افکنده مان بکش .

مولا جان !!

چقدر سخت است که مهربانترین انسانها را بیازاری . همو که هر آن رفتار پر معصیت ما را می بیند و از کنار بی ادبی و بی معرفتیمان می گذرد . کاری که پیامبران اولوالعزم هم با پیروانشان نکردند وآن هنگام که نامه اعمالمان را به دستهای مهربانت می سپارند ، اشک می ریزی و برایمان دعا می کنی و از خداوند می خواهی که از اعمال خودت برای شیعیانت بگذارند  . . .

مولا جان !!

با این همه شرم باز هم چه پر مدعا به سراغت می آیم . چه کنیم که کرم شما و اجداد بزرگوارت آنچنان در جانمان نفوذ کرده که آنی نمی توانیم به آن امید نداشته باشیم .

یاابن الحسن باز هم چشم به درگاه پر کرمتان داریم یاریمان نما که قدری از معرفت رجبیون نصیبمان شود .

------------------------------------------------------------------------------------------

این هم هدیه کوچکی برای دوستان . دعای ماه رجب با صدای دکتر محمد اصفهانی

 

 

سه‌شنبه ۱۳۸٦/٥/٩ساعت ٩:٥۱ ‎ب.ظ توسط کمیل نظرات ()

یا لطیف

   تمام ثروت من یک کلافی از اشک است 

                                           به شوق نیم نگاهی روان به بازارم 


مولا جان!!! 

عمری است که مدعی هستیم منتظریم ونگرانیم که نکند منفعل باشیم
    عمری است که دلشوره ی انتظار توام با انفعال تمامی وجودمان را پر کرده و غم در میان منتظرانت نبودن آنی رهایم نمی کند .
    عمری است که تمام سرمایه مان را داده ایم و شما  خود بهتراز هر کسی  می دانی که بضاعتمان کم است و چشم امیدمان به نگاه با کرامتتان بسیار.
    مولا جان می دانیم که کم سعی کرده ایم اما همین چند قطره اشک در فراقت بدون هیچ چشمداشتی است .
مولا جان !!!!
    تمام ثروتمان همین کلاف پر پیچ و خم اشک است که تابناک و رقص کنان فرو می غلطد و دلمان شاد است که با همین چند قطره اشک ناممان در میان خریداران محبتت ثبت شده  . مگر ما از آن پیرزن خریدار یوسف چه کم داریم . او کلافی از نخ آورده بود وما کلافی از اشک محبت شما را  . 

          مولا جان شرمنده ایم . فقط همین شرمنده ایم ...
    مولا جان !!!!

     ماه رجب نزدیک است وآمده ایم تا با همین چند قطره ، اذن دخول بگیریم . عمری است همه ی افتخارمان محبت خاندان شماست .
    مباد فردا که در محشر ندا می دهند (( أین اَلرَجَبیون)) شرم کنیم و سرها را به پایین بیندازیم . مولا جان اذن دخول بده که دخول در ماه رجب با اذن شما حال دیگری دارد .
    آنگاه  درآنروز موعود که ندا می دهند  (( أین اَلرَجَبیون )) انگاری برای ما حال خوشتری است که إذن دخول را از شما گرفته ایم ...


مولا جان همین چند قطره اشک را بپذیر و ناممان را در رجبیون ثبت نما ...

جمعه ۱۳۸٦/٤/٢٢ساعت ۱۱:٥۱ ‎ب.ظ توسط کمیل نظرات ()

یا لطیف

 

اینجا خیابان  انتظار است .

کوچه ای به قدمت همه تاریخ وبه پهنای همه افکار بشر .

خوب که نگاه کنی همه بشر را می بینی که در این خیابان از  ابتدای تاریخ منتظرند . انتظاری فارغ از عقیده ها ومکاتب الهی و بشری .

منتظر تحقق تمام آرمان های  خوب بشری . آرمان های خوبی که رنگ الهی دارد .

اینجا همه مدعی اند که منتظرند . همه خود را آماده تر می دانند وحتی عده ای می گویند : ما زمینه های ظهور را فراهم کرده ایم !!!!!!

بیائیم  و جدای  از همه تعلقات دینی و اعتقادی خود ، لختی از دورتر بر این کوچه انتظار بنگریم  . چه قدر بشر تمنای آمدن او را دارد ؟؟؟

او که قطعاً باید ذخیره الهی باشد که خداوند او را نگه داشته برای روزی خاص.


این بقیةالله الَّتی لا تَخلو مِن الِعترَةِ الهادیهَ


او که تمامی پیامبران و اولیاء و اوصیای الهی تحقق تمام زحماتشان را در آمدنش دارند .


این مُعزُّ الَاولیاء و مُذِّل الاَعداء


آرمان همه ادیان کی می آیی ؟؟؟

 

... و کائنات منتظرند تا با آمدنش صفایی دیگر گیرند  وبه جلوه گری خاص بپردازند ...

 


وبشری که عمری چه بیهوده در پی عبارت های دروغین حقیری چون دهکده جهانی ، نظم نوین جهان و صلح پایداربوده وبه تاسیس مجامع سخیفی چون سازمان ملل و شورای امنیت وهزاران نام دیگر پرداخته و سعی در تحقق آنها داشته است ، حالا مبهوت نام زیبای دولت کریمه است .


الّلهمَ اِنا نَرغَبُ اِلیکَ فی دولت الکََریمهَ و

تُعزُّ بِهَ الاسلام و اهله وَ تُذِّلُ بِهَ النِفاقَ و اَهلَه

 


دولت کریمه و از بین بردن نفاق ...

حالا نزدیکتر شو وببین میان این همه گوناگونی اقوام وملل ونژاد کدامین گروه از همه بیشتر منتظرند و زیباتر در فراق آن مرد آسمانی ناله می زنند و مؤمنانه تر خواهان  تحقق تمام اهداف عالیه بشری اند .

کدامین گروه آن جلوتر ایستاده ،ابتدای آن خیابان  ودائم سرک می کشند واز این پا به آن پا می شوند و حتی آنی تاب دوری یار را ندارند ؟؟؟

کافی است منصفانه بنگریم ...

چشم دل باز کن که جان بینی

 

 

 

 

 

 

چهارشنبه ۱۳۸٦/۳/۳٠ساعت ۱٠:۱۱ ‎ب.ظ توسط کمیل نظرات ()

یا لطیف

 

 

بسیار شنیده ایم که شعار بیرق یاران حضرت ولیعصر(عجل الله ) یا لثارات الحسین (علیه السلام) است . شعاری که در طول تاریخ بارها تکرار شده است و مردمان بسیاری خود را خونخواه آن حضرت می نامیدند ومی نامند و این نشان از قداست و اهمیت قیام امام حسین  (علیه السلام) و یاران بزرگوارانش دارد. هرچند بسیاری از این قیامها حتی بعد از به ثمر رسیدن منحرف شدند اما این از استراتژیک بودن این شعار کم نمی نماید .

از سویی دیگر انتظار همه شیعیان و منتظران حضرت ولیعصر(عجل الله ) ، ظهور آن عزیز و برقراری نظامی مبتنی بر اساس آموزه های اصلی پیامبر اکرم و به سرانجام رسانیدن تمامی آمال و آرزوهای تمامی پیامبران و اولیاء تاریخ بشر است .

حال این دو مطلب را کنار هم بگذاریم . چه سری میان شعار آن بیرق و این آرمان است . چرا حضرت باید این شعار را بدهند ؟ میان تشکیل حکومت مهدوی و انتقام از قاتلین ابا عبد الله (علیه السلام) چه سری است ؟ اصلاً چه نیازی است که بعد از آن همه سال باز هم انتقام از آنان گرفته شود ؟ ویا اصلاً کیفیت این انتقام چگونه است ؟ حضرت در زیارت  ناحیه مقدسه که از خود حضرت رسیده است به کرات به این انتقام اشاره می کنند . حضرت خود را خونخواه حضرت ابا عبد الله (علیه السلام) می دانند و انگاری تا انتقام آن فاتلین گرفته نشود نظام مهدوی برقرار نمی گردد .

برای پاسخ به این سوال باید به عقب بازگشت و دید در زمان حضرت اباعبدالله (علیه السلام) چه رویدادی قرار بوده اتفاق بیافتد که با شهادت جانگداز آن  بزرگوار و یارانش رخ نداده است ؟ مگر چه رخ داده که حضرت ولیعصر (عجل الله ) از لحظه غیبت تا کنون منتظر اذن حضرت حق و خروج از پرده غیبت و گرفتن انتقام از قاتلین حضرت اباعبدالله حسین (علیه السلام) می باشند . انگاری با انتقام از قاتلین حضرت بزرگترین گام در جهت تحقق جامعه و حکومت مهدوی برداشته می شود .

ریخته شدن خون حضرت ابا عبد الله (علیه السلام) آنهم در آن شرایط خاص و آن حال و هوا می بایست توسط بدترین انسانها انجام گیرد . انگاری بشر باید به پست ترین درجه انسانی رسیده  باشد که خود را امیر المؤمنین بنامد و علناً فساد کند و شراب بنوشد و از سویی فرزند پیامبر آخرین را در حالی که هنوز حتی نیم قرن از رحلت آن پیامبر عزیز نگذشته ، تشنه لب آن هم در میان دو نهر آب و در حالی که اهل بیت و فرزندان کوچک او همراهش هستند را به بدترین نحو به شهادت برساند . گویی بشر توانسته ننگین ترین اعمال را انجام دهد و این یعنی چقدر شیطان در بشر و حالات او تأثیر گذاشته و نفوذ کرده که  او توانسته اینچنین کند و این همه اعمال ننگین را یکجا انجام دهد . این در حالی است که این فاجعه تنها به شهادت حضرت ختم نشده و اینان حتی در نحوه شهادت و رفتارهایی که بعد از شهادت انجام دادند کاری کردند که در طول تاریخ اصلاً تکرار نشده . تاریخ هرگز آنگونه ندیده بود که بشری ولایت و امامت وآقایی بر بشر را از آنکه حقش است غصب کند وخود را امیر المؤنیین بنامد و ننگین ترین اعمال آن هم، نه در خفی و خلوت بلکه علنی ودر جلوت را انجام دهد و این بدان معنی است که بشر  بدترین رفتارهای اخلاقی را هم در بعد فردی و هم در بعد اجتماعی و حکومتی انجام داده است  .

رفتار آن روز یزید و یزیدیان هم این توفیق را از بشر گرفت که لذت خوش زندگی در سایه سار حکومت الهی و ولایی را تا مدتها  از دست بدهند و هم از طرفی بشر را به این وقاحت انداخت که تو می توانی به این راحتی حتی خلیفه خدا را با این جسارت و وقاحت به شهادت برسانی . وقاحتی که هم در بعد حکومتی و هم فردی زمینه را برای انحراف از آرمانهای نبوی فراهم کرد و بشر هر روز از حقیقت آرمانهای  مصطفوی دور می شد و دور می شود .

         مدانم که حتی اگر بک روز از این دنیا مانده باشد می آیی . کا ش بیایی ....

 

آری حضرت ولیعصر(عجل الله تعالی فرجه الشریف ) پس از ظهور آنانی را از بین می برند که هنوز یزیدی زندگی می کند و هنوز زندگی آنان مبین فرهنگ یزیدی است . فرهنگی که بنیانگذار بسیاری از رفتارهای معصیت بار امروز بشر بود و اینگونه است که بشر با انتقام از قاتلین حضرت توسط حضرت ولیعصر (عجل الله تعالی فرجه الشریف ) طعم خوش حکومت الهی و دینی را حس می کند و حکومت در زیر بیرق سبز فرزندی از فرزندان همان مردی که در سال 61 هجری حجت را آنگونه بر بشر تمام کرد را حس می نمایند . حالا بشرباید سالها صبر کند تا حکومت فرزندی از فرزند همان بزرگمرد تحقق یابد .

 

 

به امید تحقق دولت عاشفی

...................................................

نگاهی به آرشیو دولت عاشقی در رابطه با همین مطلب

 

 

 

 

پنجشنبه ۱۳۸٦/٢/٢٠ساعت ۱٢:۱٩ ‎ب.ظ توسط کمیل نظرات ()

یا لطیف

 

 

 

   و باز شب جمعه ، شب زیارتی حرم یار  ، شب وصول به حریم کوی عشاق  ، شب بیقراری دلهای گرفته منتظران ، شب تهجد کنندگان خلوت نشین ، شب عشق بازی در محضر کمیل ، شب به شعور رسیدن در صبحگاهش و شبی که با ندبه بر آن ذخیره الهی تمام می شود .

 

    آری امشب همان شبی است که عرش نشینان و فرش نشستگان همه در صبحگاهش لحظه ای سکوت می کنند . انگاری آفرینش لحظه ای از چرخش می ایستد تا آن رخ دلربا را ببنید و بشر خسته از تمامی مکاتب الهی به انحراف رفته و آئین های خود ساخته اش با حسرت و نگرانی به افق انتظار می نگرد . آری دیگر او خسته شده و نفسش ازغوطه  خوردن در منجلاب فساد  به شماره افتاده . دیگر حتی خودش به آنچه می گوید مستانه می خندد و هرگز آنچه را که می گوید باور ندارد . دیگر هیچکدام از قوانین تعیین شده اش برای مهار نفسش کافی نمی نماید و او هر آن وحشی تر و سرکشتر می شود . انگاری هر روز در ظاهر بر فرهنگ و علمش افزوده می شود و از سویی بیشتر احساس ناخوش  آزادی می کند - البته آزادی از نوع صرفا ظاهری و اجتماعی بیشتر به عقب باز می گردد - بیشتر برهنه می گردد ، بیشتر تنها می شود ، بیشتر تمایلات نفسانی دارد و بیشتر در پی کسب ثروت و شوکت آنهم با توسل به هر روشی است .

 

     آری این سرنوشت محتوم بشر جامانده از قافله حقیقت وجودی اش است . او که روزگاری تصور می کرد با کمک  ((   ایسم ها  )) می تواند بشررا به مدینه فاضله اش برساند و هر آن که بیشتر پیش می رفت پایش بیشتر در این ریگزار فرو می رفت و چه احمقانه است که هیچگاه قدری تامل نمی کند  که چرا بیشتر در این لنجزار خود ساخته اش غرق می شود .

 

    عزیزا ! دیگر بشر توان دوری از شما را ندارد و امروز خیلی بیشتر نیازحضورت محسوس است . مولای خوبم ! میبینی که حالا بشر هم دانسته که خود توان آن را ندارد بدون توسل به ایمان به آرامش برسد . میبینی مولا جان ! اکنون  عصر میل به ایمان است . عصری که حتی گروهی  در آنجاها که حتی تصور نمی شود خواسته  یا ناخواسته به سوی معنویت می روند و هر آن در گوشه ای از دنیا ندایی از  ایمان بر می خیزد . آری می دانم که میبینی و خودت هم در دل تمنای ظهور داری . مولا جان این میان  می ماند که ما ببینیم چقدر منتظریم . چقدر روح انتظار حقیقی است . چقدر به فلسفله ظهور حقیقتاً ایمان داریم . یاریمان نما که درک کنیم  . . .

                مولا جان لیاقت منتظر بودنت را عطا نما ...

 

  مولا جان بیا و شب هجران را با صبح مقدمت نورانی نما   . . .

 

 

 والسلام علی  من التبع الهدی ...

 

 

 

 

 

 

جمعه ۱۳۸٦/۱/٢٤ساعت ۱:٢٥ ‎ب.ظ توسط کمیل نظرات ()

یا لطیف

 

 

 

   یا اباصالح المهدی همه عمر در پایان هر امری که آن را نیک می پنداریم و در آن هنگامه که منتظر استجابت دعائیم نام نیکویتان و تقاضای ظهورتان را می آوریم چه می شود که این بار در آغاز شکوفائی آفرینش نامتان را بیاوریم .

    چه خوش است هنگامه تحویل سال سین هشتم مان و نه اصلا ً تمام هفت سین چیده شده بر سفره دلمان را رویت سیمای شما قرا دهیم .


                       چه خوش است که تمام هفت سین های دلمای سیمای یار باشد .

     مولاجان بیا و در سالی که فروردین اش با ربیع الاول یکی شده ، شما هم بهاری دیگر در دلهایمان برپا نما . چرا که خود می دانی بدون یاریت توان زدودن این زنگارهای ناشی از غیبتت را نداریم .

    انشا الله این سال سال منتهی به ظهور حضرت ولیعصر(عجل الله تعالی فرجه و الشریف ) باشد تا همه دوستدارانش به شادی حقیقی که ناشی از زیارت روی یاراست  نائل آیند .

 

 

چهارشنبه ۱۳۸٦/۱/۱ساعت ۱:٢۸ ‎ق.ظ توسط کمیل نظرات ()

 

یا لطیف

 

ایام حج است و صدای لبیک ، لبیک گویان مسجد شجره هنوز در خاطرم است. آنروز که از مدینه خارج می شدیم ومن که انگاری با تمام وجود به دنبال گمشده ای بودم واو را نیافته بودم ، تمامی وجودم پر از غم نیافتنش بود واز درون می سوختم . خدایا این همه راه را آمدم وباز انگاری هیچ نیافتم ، حال چگونه برگردم که دیگر حتی در برابر دل خودم هم شرمسارم . هیچ نشانی از او ندیده بودم وهیچ جا حس نکردم که مولایم دستی بر سرم کشیده است . وارد مسجد شجره شدیم ومحرم شدیم . هر آنچه درظاهر داشتیم می نهادیم و می رفتیم .

 

کاش هر آنچه در دل ونیت از دنیا داشتیم می گذاشتیم و می رفتیم .

 

دو تکه لباس سفید وسری پرشور مرا به یاد کفن پوشیدن می انداخت ، انگاری مردگانی بودیم که می رفتیم تا به دست خدای کعبه زنده گردیم ، مگر نه این است که هر کس از آن سرزمین بیاید انگاری دوباره متولد شده است . آری سفید و پاک با امید به رحمت خدا لبیک می گفتیم . خدایا لبیک می گویم ، لبیک می گویم به هر آنچه خواسته ای و هر آنچه تا به حال انجام نداده ام . خدایا یاریم نما. . .


 

حال به سوی مکه می رویم و در دلم امیدوارم که آنحا شامل رحمت خاصه حضرت شوم . اینجا کعبه است ، خانه ای چهارگوش که گویی آن دورها پیامبری به نام ابراهیم با فرزندش اسماعیل آنرا ساخته است که پرده سیاهی بر آن انداخته اند . گویند در آسمانها در بالای همین خانه ، خانه دبگری است که نامش بیت المعمور است .

ایستاده بودم و مبهوت به کعبه می نگریستم . اصلا نفهمیدم کی زانوان خم شد و افتادم  و سجده شکر به جای آوردم . بلند شدم با شوق دوشادوش زمینیان در کعبه و همراه با عرشیانی که در بیت المعمور می گردیدند به دور کعبه چرخیدم و هنوز در پی یافتن حقیقت کعبه بودم و نگران از نیافتن مولایم .

گاه به خود می گفتم چه جسورانه چه درخواستی داری ؟اما بعد که کرم آن خاندان را می دیدم باز جسورتر از قبل می شدم .

طوافمان  تمام شد و نمازی خواندیم و دعایی  نمودیم .

از آنجا رفتیم تا سعی کنیم بین صفا و مروه . چه نام با مسمایی ، . . . سعی کردن . . . اینجا همه چیزش با مسماست . . .

 

در یکی از دورها آن گروه دانشجویی اصفهانی را ددیم که پس از پایان هر یک از دورها با شور و حرارت خاصی می گفتند : (( اللهم عجل لولیک الفرج )) و من انگاری خونی در رگهایم به جوش آمده بود . سریعتر گام برمی داشتم وبیشتر شاد شدم که در این خفقان که این بی مروتان ایجاد کرده اند هنوز ندای فرج بلند است .

احرام تمام شد . نزدیک صبح بود و چیزی به اذان نمانده بود ، گوشه ای نشسته بودم و غمگین بودم فکر می کردم : مولا جان ! هر چند نوکر خوبی برایت نبوده ام اما همیشه آسوده خاطر بودم که ارباب خوب و مهربانی دارم . آری مولا جان شادم و شاکرم که مولایی چون شما دارم که همین محبت و علاقه تان رادر دلم قرار داده است و باز هم امیدارم که فرجت حاصل شود که بزرگترین فرج همان فرجت در دلم است .


 

اللهم عجل لولیک الفرج و جعلنا من خیر انصاره و اعوانه

 و المستشهدین بین یدیه

 

 

سه‌شنبه ۱۳۸٥/۱٠/٥ساعت ۱۱:٥۱ ‎ب.ظ توسط کمیل نظرات ()


یا لطیف

 جامعه ی امروز ما بیشتر از هر زمان دیگری در تب وتاب ظهورحضرت ولی عصر(عج) است.شاید بررسی سیر تاریخی شیعیان، بعد از غیبت کبری نشان دهد که در هیچ زمانی در این حجم مردم،منتظر و پیگیر امر ظهور نبوده اند .درست است که این اتفاق از لحاظ کمی بوده است نه کیفی .با این وجود قابل توجه است .برگزاری جشن ها واعیاد وشرکت مردم در ادعیه خاص حضرت، حضور در مکان هایی که منتسب به حضرت است،دراین زمان بیشتر از هر زمان دیگری است .

 

 اگر بیشتر دقت کنیم می بینیم که این فضا فقط در کشور ما نیست بلکه امکان وقوع آخرالزمان به مطلب مهمی تبدیل شده که جامعه جهانی را تحت تاثیر قرار داده وحتی کشورهایی دکترین سیاسی ،اجتماعی ،اقتصادی خود رابر این اساس تبیین می نمایند .

 

این مطلب مسئولیت ما را، به عنوان تنها کشور صرفا شیعی جهان ومدعی ام القرای دنیای اسلام بودن ،بیشتر می نماید .

حال خوب بنگریم و ببینیم دکترین آخرالزمان ویا عبارت شیعی آن،مهدویت چقدر تبیین شده؟

نظام اسلامی وحکومت اسلامی ویا حتی دولت اسلامی چقدر دکترین مهدویت را در سر فصل نگارش برنامه های دراز مدت خود قرار داده است.

 شاید به نظر همه ی ما عجیب بیاید اما این واقعیتی محض است :

 آنانی را که کافر وظالم می دانیم با تعریف دکترین آخرالزمان تمامی استراتژی های کشورهایشان را بر اساس این رویکرد تبیین می کنند وحتی اجازه جسارت وتعرض به انسان ها و قوانین کشور های دیگر را نیزبا توجیه آخر الزمانی به خود می دهند . بی تردید هدف از طرح این مطلب ، صحه گذاری بر رفتار شرورانه وکثیف آنان نیست بلکه این ،  تنها تذکری است برای تک تک ما .

 به درستی که نه تنها کشور، دکترین مهدویت جامعی ندارد بلکه حتی در سطوح پائین تر عملکرد ما در تبیین استراتژی ها ، تاکتیک ها و تکنیک ها بسیار ضعیف بوده است.  

 صرف برگزاری جشن های پرخرج بدون بویی از مهدویت و پختن کیک و شیرینی و غذاهایی با رکورد جهانی ،جهت یادآوری منجی نه تنها فرهنگ مهدویت را تبلیغ نمی کند بلکه حتی اثر تخریبی دو چندانی نیز دارد .  اما نکته مهم این است که فراموش نکنیم وقوع آخرالزمان به همان میزانی که امری جهانی واجتماعی است ونیاز به رویکرد حهانی در این باب دارد ،امری فردی وشخصی نیز هست .

 

در یک کلام چقدر در زندگی خود دکترین مهدویت را تعریف کرده ایم ؟

 

  و چقدر روش واسلوب زندگیمان را طوری

 تعریف نموده ایم که همان مردمان

وعده داده شده پیامبر به سلمان باشیم؟

 

منتظر نظرات و راهنمایی های شما عزیزان در جهت تبیین این مسیر هستم.

 

 

 

سه‌شنبه ۱۳۸٥/٩/٧ساعت ۱٢:٠۳ ‎ق.ظ توسط کمیل نظرات ()

 

یا لطیف

مولایم باز دلم گرفته


 باز در دل تمنای آمدنت دارم و در عمل یارای یار بودنت را ندارم .


هیچ نمی دانم چرا نمی خواهم فرجت از دلم آغاز شود . انگاری می خواهم فرار کنم ازاین واقعیت که ظهورت از دلم باید آغاز شود . امان از این بند های محکم دنیا که سخت بر پاهایم  بسته ام و نمی گذارند تا به سویت بیایم .  مولایم چرا برای آنکه در دلم فرجت رخ نداده ندبه نمی کنم.

          دستان ملتمس و دلهای مردد

 

مولا جان نگرانم !!!


 می دانم این سینه لیاقت مقدمت را ندارد ، اما این را هم خوب می دانم که بزرگترین گام برای ظهورت پاک کردن این دل است که اگر این وجود حقیر پاک شود و آماده آمدنت باشد .

 میدانم که می آیی . . .

   حتی اگر بر عالمیان رخ ننمایی ، می آیی و قدم بر دلم می نهی و کاش زودتر این را بفهمیم که بزرگترین نشانه ظهورت دل آماده یاریت داشتن است .


مولاجان !!!


اگر این دلهایمان به دنبال فرجت باشند و در کعبه دل فرجت را ببینند آنگاه چه زود خواهد بود که عالمیان ندایت را از آن رکن کعبه می شنوند و دیگر در دل همه جای می گیری .

پنجشنبه ۱۳۸٥/۸/۱۸ساعت ٢:٢٢ ‎ق.ظ توسط کمیل نظرات ()
 
یا لطیف
 مولایم کجایی ؟؟؟
 
چرا رخ نمی نمایی ، نه به اهل عالم که ای کاش آن هم زودتر شود .
 
مولایم چرا رخ نمی نمایی و در دلم نمی مانی ، چرا آنگاه که نزدیکت می شوم دستم نمی گیری و مرا در خیمه ات نمی نشانی . مگر من یارای آن دارم  که خویش بیایم و پهلویت بمانم . مگر می شود من از این تمانای نفسانی ام بی یاریت بگذرم ، مگرکیستم که دور شوم از پیله های خود تنیده ام .
مولایم نکند حتی  لیاقت مددت را از دست داده ام!!!!. نه ، که کرم شما را نمی توان حاشا کرد.مولایم مگر صاحب واربابم نیستی چرا این عبد عاصی و بیچاره خودت  را اینگونه به حال خویش می گذاری ؟؟؟؟؟
 
عزیز دل :

               چه زود فراموش می کنم عهدهایم را .
               چه زود خود را می بازم در برابر طنازی های دنیا .
               چه زود از یاد می برم درد و غم دل مولایم را .
               و چه زود فراموش می کنم ....
 
مولایم چگونه آغاز کنم سفرم را . بگو چگونه از درون به برون روم و یادم بماند که خودم بزرگترین مانع ظهورت هستم . مولایم کمک نما تا فرجت نزدیکتر شود . مگر نمی خواهی بیایی و کوچه های  مدینه را شاد کنی ؟ مگر نمی خواهی بیایی و بوی یاس را عالم گیر نمایی ؟؟؟؟؟؟؟
چرا دستم نمی گیری و مرا در عبور از نفسم راهنمایی نمی نمایی ؟؟
نه !! به که به والله قسم بارها و بارها دستم گرفتی و  من باز دور شدم  .

      می دانم می یایی اما کاش آن روز من در زیر بیرقت باشم
 
عزیز دل :
 
              مرا یاری نما و دستم بگیر که به غمهای مادرت قسم توان عبور از دالان تنگ نفس را به تنهایی ندارم .
 
دوشنبه ۱۳۸٥/۳/٢٩ساعت ۱٢:۱۸ ‎ق.ظ توسط کمیل نظرات ()

یا لطیف

    هر چند روایت سفر جنوب به نقطه اوج خود یعنی شب سال تحویل و توقف ما در طلائیه رسیده بود اماروایت ادامه سفر باشد در فرصتی دیگر۰
 
اینجا شهر است .
 
   ساختمانهای بزرگ ،هیاهو، شلوغی و از همه مهمتر مردمانی که با شتاب از کنار یکدیگر می گذرند ،طوری که حتی لختی درنگ نمی کنند تا آن دیگری را ببینم . صورتکها همه چیز رامخفی کرده است.
 
شهرها دو قسمت عمده دارند بالا و پائین .
 
    آن بالای شهر که می روی برجها را می بینی .آن بالا صورتکها فریبنده ترند، مردم در پی کم و زیاد کردن تکه ای از بدن خودهستند. انگاری در پی آنند که بالماسکه ای عظیم برگذارنمایند . اما این ماسکها تکه ای ساخته شده از فرآورده های نقتی نیست بلکه اینان با پیکر خود همانند تکه ای موم رفتار می نمایند وهر آن بیشترسعی می کنند نمای دقیقتری از خود در انظار بنمایند . انگاری هیچ نجابتی درپیکر اینان نیست.بنگر چگونه تلاش می کنند که پوسته و سطح خود را  بهتر و زیباتر نشان دهند و درون نازیبای خویش راچگونه مخفی می نمایند . 
   کاش اینان کمی از قالها کم می نمودند و بر حالها می پرداختند، کاش اینان کمی از برون به درون سفر می نمودند ،کاش اینان گاهی تا چند ایستگاه پایینتر می رفتند . کاش ...
    حال اینچا پائین شهر است.هنوز برجها دیده می شوند اما نه انگاری اینها برجهای کوره پز خانه هاست.اینجا هم مردمان به سرعت در حال آمد و شد هستند . آنقدر سریع که شاید بانگ جرس را نشنوند.  اینجا هم مردمان صورتک بر صورت دارند تا شاید فریادهای کودکانه ای که در هیاهوی ماشینها گم شده است را کمتر ببینند و بشنوند. شاید اینگونه نبینند که چگونه ندای دلخراش زنان و دختران ستمدیده درقهقهه مردان بی غیرت محو می شود . شاید اینگونه کسی شرم نگاه آنان را نبیند. شاید...
 آری اینجا شهر است و مردم غرق در شهر شده اند .
اما کاش همه مان چه آن عروسک پلید سیرت و چه این دخترک معصوم به جای دیگری می نگریستیم .  به آن دورها به آن افق دوردست ...
کاش همه مان چیز دیگری می خواستیم . کاش همه مان در دل تمنای بهره ای عالی تر داشتیم ...
کاش او از آن افق دور دست بیاید ، کاش بیاید تا هیچ کس از آن بالا از خود نکاهد تا زیباتر شود بلکه از نفس خود بکاهد تا زیباتر جلوه نماید . کاش او بیاید تا هیچ کس از آن پایین از خود نکاهد تا لبخند کودکش را ببیند .


     و اذا دعیت به علی کشف الباساء والضراء انکشفت
        و بجلال  و جهک الکریم ،اکرم  الوجوه،واعزالوجوه،
             ا لذی عنت له الوجوه،و اعز الوجوه الذی عنت
               له الوجوه، وخضعت له الرقاب و خشعت له
                 الاصوات ، ووجلت له القلوب من مخافتک

   و چون خوانده می شوی به آنکه سختی ها و دشواریها بر طرف گردد،برطرف می شودو به شکوه کریمت که کریمترین رویهاو عزیزترین همه چهره هاست ،همان شکوهی که روی در بابر جلوه آن خوار شوند و گردنها در برابر آن شکسته و آوازها در مقابل آن پست و بی مقدار و دلها در پیشگاه آن از پروای تو بی قرار می گردد.
                                                                               قسمتی از دعای سمات
 
جمعه ۱۳۸٥/۳/۱٩ساعت ٥:٢٠ ‎ب.ظ توسط کمیل نظرات ()

 هواللطیف

بیا که حس کنم دمی ز مقدم تو بوی سیب     

                            ندای فلب منتظر امن یجیب امن یجیب

 

امشب شبی است که زمینیان بر ملائک فخر می فروشند که خوشا به سعادت ما که دولت کریمه حکومتش را آغاز کرد و ما از این لحظه در پس حکومت مولایمان ابا صالح هستیم و چه فخری از این بالاتر که آن چه را که بشر از روز ازل آرزو می کرد تا بدان برسد حال آغاز شده است .

 اما امان ازکم لیاقتی بشرکه چه زود دوباره غم بر دلهای زمینیان و حتی عرشیان نشاند و مولایمان بر پس پرده رفت و ما ماندیم وبار غمی به دوش به عظمت همه تاریخ که تاوان آن چیزی جزانتظار نبود .
 

خدایا ما در زمره درک کنندگان مقدم سبزش قرار بده و طعم خوش حضور در دولت عاشقی را نصیبمان نما.

 

دلم گرفته از این آسمان تنهایی              فدای مقدم سبزت چرا نمی آیی

 

التماس دعا یا علی

یکشنبه ۱۳۸٤/۱/٢۸ساعت ۸:۳٢ ‎ب.ظ توسط کمیل نظرات ()
تگ ها: انتظار و موعود