یا لطیف

 

 

بسیار شنیده ایم که شعار بیرق یاران حضرت ولیعصر(عجل الله ) یا لثارات الحسین (علیه السلام) است . شعاری که در طول تاریخ بارها تکرار شده است و مردمان بسیاری خود را خونخواه آن حضرت می نامیدند ومی نامند و این نشان از قداست و اهمیت قیام امام حسین  (علیه السلام) و یاران بزرگوارانش دارد. هرچند بسیاری از این قیامها حتی بعد از به ثمر رسیدن منحرف شدند اما این از استراتژیک بودن این شعار کم نمی نماید .

از سویی دیگر انتظار همه شیعیان و منتظران حضرت ولیعصر(عجل الله ) ، ظهور آن عزیز و برقراری نظامی مبتنی بر اساس آموزه های اصلی پیامبر اکرم و به سرانجام رسانیدن تمامی آمال و آرزوهای تمامی پیامبران و اولیاء تاریخ بشر است .

حال این دو مطلب را کنار هم بگذاریم . چه سری میان شعار آن بیرق و این آرمان است . چرا حضرت باید این شعار را بدهند ؟ میان تشکیل حکومت مهدوی و انتقام از قاتلین ابا عبد الله (علیه السلام) چه سری است ؟ اصلاً چه نیازی است که بعد از آن همه سال باز هم انتقام از آنان گرفته شود ؟ ویا اصلاً کیفیت این انتقام چگونه است ؟ حضرت در زیارت  ناحیه مقدسه که از خود حضرت رسیده است به کرات به این انتقام اشاره می کنند . حضرت خود را خونخواه حضرت ابا عبد الله (علیه السلام) می دانند و انگاری تا انتقام آن فاتلین گرفته نشود نظام مهدوی برقرار نمی گردد .

برای پاسخ به این سوال باید به عقب بازگشت و دید در زمان حضرت اباعبدالله (علیه السلام) چه رویدادی قرار بوده اتفاق بیافتد که با شهادت جانگداز آن  بزرگوار و یارانش رخ نداده است ؟ مگر چه رخ داده که حضرت ولیعصر (عجل الله ) از لحظه غیبت تا کنون منتظر اذن حضرت حق و خروج از پرده غیبت و گرفتن انتقام از قاتلین حضرت اباعبدالله حسین (علیه السلام) می باشند . انگاری با انتقام از قاتلین حضرت بزرگترین گام در جهت تحقق جامعه و حکومت مهدوی برداشته می شود .

ریخته شدن خون حضرت ابا عبد الله (علیه السلام) آنهم در آن شرایط خاص و آن حال و هوا می بایست توسط بدترین انسانها انجام گیرد . انگاری بشر باید به پست ترین درجه انسانی رسیده  باشد که خود را امیر المؤمنین بنامد و علناً فساد کند و شراب بنوشد و از سویی فرزند پیامبر آخرین را در حالی که هنوز حتی نیم قرن از رحلت آن پیامبر عزیز نگذشته ، تشنه لب آن هم در میان دو نهر آب و در حالی که اهل بیت و فرزندان کوچک او همراهش هستند را به بدترین نحو به شهادت برساند . گویی بشر توانسته ننگین ترین اعمال را انجام دهد و این یعنی چقدر شیطان در بشر و حالات او تأثیر گذاشته و نفوذ کرده که  او توانسته اینچنین کند و این همه اعمال ننگین را یکجا انجام دهد . این در حالی است که این فاجعه تنها به شهادت حضرت ختم نشده و اینان حتی در نحوه شهادت و رفتارهایی که بعد از شهادت انجام دادند کاری کردند که در طول تاریخ اصلاً تکرار نشده . تاریخ هرگز آنگونه ندیده بود که بشری ولایت و امامت وآقایی بر بشر را از آنکه حقش است غصب کند وخود را امیر المؤنیین بنامد و ننگین ترین اعمال آن هم، نه در خفی و خلوت بلکه علنی ودر جلوت را انجام دهد و این بدان معنی است که بشر  بدترین رفتارهای اخلاقی را هم در بعد فردی و هم در بعد اجتماعی و حکومتی انجام داده است  .

رفتار آن روز یزید و یزیدیان هم این توفیق را از بشر گرفت که لذت خوش زندگی در سایه سار حکومت الهی و ولایی را تا مدتها  از دست بدهند و هم از طرفی بشر را به این وقاحت انداخت که تو می توانی به این راحتی حتی خلیفه خدا را با این جسارت و وقاحت به شهادت برسانی . وقاحتی که هم در بعد حکومتی و هم فردی زمینه را برای انحراف از آرمانهای نبوی فراهم کرد و بشر هر روز از حقیقت آرمانهای  مصطفوی دور می شد و دور می شود .

         مدانم که حتی اگر بک روز از این دنیا مانده باشد می آیی . کا ش بیایی ....

 

آری حضرت ولیعصر(عجل الله تعالی فرجه الشریف ) پس از ظهور آنانی را از بین می برند که هنوز یزیدی زندگی می کند و هنوز زندگی آنان مبین فرهنگ یزیدی است . فرهنگی که بنیانگذار بسیاری از رفتارهای معصیت بار امروز بشر بود و اینگونه است که بشر با انتقام از قاتلین حضرت توسط حضرت ولیعصر (عجل الله تعالی فرجه الشریف ) طعم خوش حکومت الهی و دینی را حس می کند و حکومت در زیر بیرق سبز فرزندی از فرزندان همان مردی که در سال 61 هجری حجت را آنگونه بر بشر تمام کرد را حس می نمایند . حالا بشرباید سالها صبر کند تا حکومت فرزندی از فرزند همان بزرگمرد تحقق یابد .

 

 

به امید تحقق دولت عاشفی

...................................................

نگاهی به آرشیو دولت عاشقی در رابطه با همین مطلب

 

 

 

 

پنجشنبه ۱۳۸٦/٢/٢٠ساعت ۱٢:۱٩ ‎ب.ظ توسط کمیل نظرات ()

                                  یا لطیف

    کاروان به راه افتاد. کاروانی که دیگر نشانی از مردان غیورش در آن نبود. و بیشتر کاروان را زنان و کودکان تشکیل می دادند. کمی که دورتر می شدند ، شاید زینب(سلام الله علیها ) فکر می کرد و خاطراتش را جستجو می کردو چه سخت بود آن خاطرات .

 

لبی که تشنه ماند.

 

دستی که افتاد.

 

کودکی که گریست.

 

سری که بر نیزه رفت.

 

بدنی که برهنه شد.

 

انگشتی که قطع شد.

 

گوشواره ای که کنده شد.

 

و پاهایی که پر از خار شد.

 

حالا زینب امیر این کاروان بود.

 

    حسینیون رفته بودند و حالا زینبیون مانده بودند. و زینب (سلام الله علیها ) درس خود را برای همه ی تاریخ آغاز کرد.

 

     شامیان از چند روز قبل شهر را آذین بسته بودند. یزید آماده بود تا اسلام را به یکباره حذف نماید و انتقام تمام اجداد جاهلیش را از خاندان رسول الله ( صلوات الله علیه ) بگیرد . برای بعضی از شامیان خاطره ی خوش فتح امپراتوری های بزرگ زنده شده بود. آنانی که عمری در لذت دنیا زیسته بودند. چه آن زمان که تحت سیطره ی امپراتوری بیزانس بودند، و چه حالا که در زیر بیرق کریه آل ابوسفیان بودند. لذت دنیا نگذاشت که هیچکدام از خود بپرسند این اسیران خارجی کیستند؟ اینها که شرافت و نجابت از سیمایشان پیداست . آماده بودند تا وظیفه ی خود را که بر آن امیری که از قوم ابلیس بود و خویش را امیرالمومنین نامیده بود، با نیت خالص انجام دهند .  سنگها آماده  کرده بودند  تا بر این اسیران زدند و آنان را عبرتی کنند برای همه ی جهانیان .

 

کاروان وارد شد. . .

 

اما  . . .

 

چه کسی فکر می کرد که تعزیت جهانی حسین (علیه السلام ) از قصر یزید آغاز شود. زینب (سلام الله علیها ) چه شاگرد خوبی برای پدر و مادر و جد بزرگوار و برادرانش بود. چه فصیح سخن گفت.

گوئی این پیامبر آخرین است که خطبه می گوید بر آن مکیان، و آنان سنگش می زنند. 

یا شاید علی  (علیه السلام ) است که بر بالای منبر کوفه رفته و دوباره سخن می گوید. 

نه. انگار این زهرای اطهر (سلام الله علیها ) است و دوباره خطبه های مدینه را آغاز نموده.

یا شاید مجتبی (علیه السلام ) مظلوم است و سخن می گوید و آن مردم مدعای ایمان در همان حال سب پدرش می کنند. 

وای خدایا! انگاری دوباره عاشورا شده و حسین (علیه السلام ) دوباره خطبه می خواند.

نه!‌ گوئی حس می کنی که عباس ابن علی (علیه السلام ) به میدان آمده و رجز می خواند. 

و زینب (سلام الله علیها ) آنگونه گفت که می دانید . . .

 

زینب (سلام الله علیها ) از چنین خاندانی بود و اگر اسلام را حسینی القوام بدانیم، چگونه بدون زینب رسالت عاشورا قوام می یافت و چگونه بدون زینب عالمیان دوباره مسلمان می شدند ! !

عقیله العرب زینب

معرکه کربلا و عاشورا همیشه تکرار می شود و تمام می شود. آنان که می روند، حسینی اند و حسینی رفتار می کنند.

 

وای به حال آنانکه بمانند و زینبی نباشند، که اگر زینبی نباشند، جز یزیدی چیزی نیستند.


و السلام علی من اتبع الهدی 

 

 

 

 

 

پنجشنبه ۱۳۸٥/۱٢/۱٧ساعت ۱٢:۱۱ ‎ق.ظ توسط کمیل نظرات ()

یا لطیف  

 شرایط روزگار حضرت (علیه السلام) عرض شد و اینکه حضرت (علیه السلام) در میان چه مردمانی بودند . اما هیچکدام اینها توجیهی بر رفتار مردمان آن عصر بر حضرتش نمی باشد  . چرا که حسین (علیه السلام) از بهترین خاندان بشری بود و کلامش هم بهترین کلام بود و سیره رفتار عملی حضرت (علیه السلام) هم همچنین و لذا هیچگونه نمی توان رفتار آن مردم را تصور نمود . اینجا نکته اخلاقی بسیار مهمی است که شاید در هیاهوی عرض ادب به حضرت سید الشهدا (علیه السلام) فراموش میشود یا کمتر بدان پرداخته می شود و آن سرانجام قاتلین حضرت است  .

 

      یکی از مهمترین القاب حضرت (علیه السلام) ثارالله است ( علما و محققین راجع به حسین ( علیه السلام) عشق عالمی معنی ثار الله تعابیر گوناگون دارند ) یکی از تعبیراتی که راجع به این لقب آمده همان معنی خون خداست . در ساده ترین کلام می توان گفت خداوند خود ولی و صاحب خون حضرت است و این به جهت عظمت کار سید الشهدا (علیه السلام) و نقش مهمی که  حضرت در پاسداری از دین خدا داشته اند ، می باشد و لذا وقتی حضرت (علیه السلام) به این نام ملقب هستند حتما سرانجام خاصی درانتظار قاتلینشان میباشد.

 

ذکر شرح حال و شخصیت قاتلین کربلا بسیار عبرت آموز و جالب است که مطلب را بسیار طولانی می کند و گفتن آن در این فرصت کم شاید اصلا نتواند حق مطلب را ادا کند اما کیفیت و تعداد بار انتقام خداوند بسیار جالب است .

 

     در طول تاریخ افراد بسیاری خونریزی کرده اند و خون بی گناهان بسیاری را به بدترین شکل جاری نموده اند . اما قطعا هیچکدام از آن مظلومین نه مانند حسینی بوده اند که آنگونه برای احقاق اعتقاداتش بایستد و نه کسی مانند یزید آنگونه خیانت کرده است بر اساس یک دین و ولی آن دین . لذا خداوند عذاب سختی را بر آن کسانی نثار خواهد نمودکه آنگونه کرده اند بر ولی و جانشینش بر روی زمین .خداوند متعال در چهار مرحله انتقام سختی از آنان می گیرد .

 

مرحله اول :

 

 دقیقا به فاصله پنج سال تمامی قاتلین حضرت (علیه السلام) به بدترین شکل و عمدتا به دست مختار و در قیام مختار از بین می روند و تنها یک نفر از آنان زنده می ماند که او هم به شدت مجروح می شود . این نکته بسیار مهم است زیرا بعد از واقعه عاشورا موج عجیبی از خفقان همه جا را گرفته بود طوریکه یزید در آخرین مرحله برای  از بین بردن اسلام به راحتی به مکه و مدینه شهرهای امن الهی حمله می کند و فجایع بسیاری در آنجا به بار می آورد . در چنین شرایطی قیامهایی صورت می گیرد و در این بین تنها قیام مختار و آن هم تنها از لحاظ نظامی از همه موفقتر بود. این مرحله اول بود و مختار تمامی آنان را به بدترین شکل از بین برد .

 

مرحله دوم :

 

 ازاینجا به بعد هنوز  محقق نشده اند وما آرزومندیم در تحقق آنها شریک باشیم .

انشاالله . . .

     مرحله دوم مرحله ظهور حضرت بقیه الله (علیه السلام) و انتقام اوست . یکی از اولین مطالبی که حضرت (علیه السلام) در وقت ظهور می فرمایند همین اشاره مهم شان به بحث انتقام از قاتلین جد مبارکشان است . البته کیفیت این مرحله انتقام به شکل خاصی است ، حضرت با توجه به روایات از آنانی انتقام می گیرند که در این عصر به دنیا آمده اند و راضی اند به رفتاری که با سید الشهدا (علیه السلام) شد . شاید تصور کنید که امکان این امر نیست که کسی اکنون راضی به آن رفتار با سید الشهدا (علیه السلام) باشد حتی اگر از شیعیان حضرت نباشد . چرا هنوز هستند آنانی که راضی اند به این رفتار . . .

 

 برای مثال زرقاوی ملعون سردسته القاعده در عراق به شیعه کشی و نسل کشی شیعیان معروف بود . او در آخرین روزهای زندگی ننگین اش گفته بود امروز عراق برای پاک شدن از شیعیان به یک عمر سعد دیگر نیاز دارد . . . و یا . . . .

 

     این چه می تواند باشد جز رضا بودن بر آن رفتار و تبلیغ رفتار ننگین آن یزیدیان را کردن و لذا حضرت در قیامشان تفکر یزیدی و حمایت از آن را بشدت از بین می برند .

 

مرحله سوم :

 

     این مرحله یکی از مهمترین مراحل انتقام حضرت (علیه السلام) است انتقامی که به دست خود حضرت سید الشهدا (علیه السلام) صورت می گیرد . توضیح این مطلب نیاز به درک صحیح و کاملی از بحث رجعت دارد . رجعت که یکی از اعتقادات قطعی ما شیعیان می باشد . گویا اولین کسی که بعد از حضرت بقیه الله (علیه السلام) رجعت می نمایند ابا عبد الله (علیه السلام) می باشند . ایشان بعد از آنکه بعضی از یارانشان رجعت می نمایند و از آن سو یزیدیان نیز رجعت می کنند مجدداً انتقام سختی از آنان می گیرند و در ادامه حضرت  (علیه السلام) حکومت تشکیل می دهد و گویا آنطور که در روایات آمده آنقدر حکومت می کنند که ابروهایشان بر روی چشمان مبارکشان می رسد .

 

مرحله چهارم : 

 این مرحله قطعا سختترین مرحله است . به قول عزیزی اگر حسین (علیه السلام) به ثارالله معروف است ، پس خداوند متعال در قیامت در رابطه با ایشان  هم قاضی هستند و هم انگاری ولی دم حضرت و تازه آنجاست  که عذاب ابدی برای قاتلین حضرتش آغاز می شود .

وسلام علی من التبع الهدی

انشاالله ادامه دارد ....  

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

جمعه ۱۳۸٥/۱٢/٤ساعت ۱۱:٥٥ ‎ب.ظ توسط کمیل نظرات ()

 

یا لطیف

 

این روزها هر جا  می روم صحبت از آنان است . عده ای طاقت از کف داده اند . عده ای همچنان تنها  به محکوم کردن مشغولند .وبازاین ندای حسنیان است که درعالم پیچیده و باز انگاری حسین آن دورها هل من ناصر می گوید و من مردد مانده ام که چه زمانی نوای کنا معک را سر دهم . گروهی رفته اند و گروهی هم عزم رفتن دارند . 

اما من اینجا در جولانگاه نفسم مانده ام ، بگذارید فاش بگویم ،هنوز از توجیهات نفسم خارج نشده ام و حتی توان آن ندارم که مانند عده ای صرفا ادای مجاهدان صدر اسلام را در بیاورم و از غم نرفتن به آن دورها - که چه خوب و نزدیک در قلبمان خانه دارد - غمگین بنمایم .

آری می بینم لشگریان یزید را که اینبار هم بیرقهای کریهشان را علم کرده اند، صدای چکاچک شمشیرها و نیزه ها بلند است ،تیرها از چله کمان خارج می شوند و هنوز صدای هلهله نامردان بلند است تا صذای نهضت حسینی عالم را نگیرد .

آری می بینم که هرمله ملعون باز تیرهایش را در کمان می نهد ، باز سینه ها دریده می شود ، باز چشمها پاره می شود و گلوی طفلان بریده می شود . ..

هنوز قطرات خون اصغر در آسمان است و بر زمین نیامده و خوب که گوش کنی صدای بال ملائک را می شنوی که  بازبر هم پیشی می گیرند تا قطرات خون اصغر را به عرش برند .

حسیـــــــــــــنم !!!!  اربــــــــــــاب خوبم

درب خیمه ات را باز نما و دستم بگیر . مولای من ! توان آن ندارم که بدون یاریت دست در دستت نهم . مولای من ! بیا و باز هم زهیر های دگری ایجاد کن . مولای من !خیل حرهایی که به سوی خیمه ات می آیند را ببین . نه مولا ..... باور ندارم که روی برگردانی . هرچند که خود می دانم کیم و چه بدیها که نکرده ام  .

 حسینم !!! میدانم که مرا چه به آن که ،حتی در خیال  ، خود را در نزدیکی خیمه ات ببینم ، اما باز این همه را در کرمت می بینم .اربابم !! نکند باز بساط عشق بازی تمام شود باز حسرتی دیگر بماند .

مولای من :

صدای قدمهای مهدی عزیز می آید و بوی عطر یاس همه جا را گرفته است . انگاری مولا یارانش را برمی گزیند و من چقدر دلتنگم که نکند مرا از قلم بیاندازد .

 

کاش ما هم برویم

                     کاش از شهر نفس خارج شویم و

                                                              پای در حریم کوی عشق نهیم

 

پنجشنبه ۱۳۸٥/٥/۱٩ساعت ٥:٠٢ ‎ب.ظ توسط کمیل نظرات ()


هواللطیف

وکاروان عشق به شام نزدیک می شود . حتی صدای ناقه شترانش هم غم انگیز است . یزید ملعون طولانی ترین مسیر را برای رسیدن کاروانیان به شام انتخاب کرد تا به خیال خام خودش برسد و با این کار آنان را بیشتر ذلیل بنماید اما چه سود که این ثمری جز لعن بیشتر بر خاندان امیه نداشت . قرار بود شام نقطه پایانی مکتب اصیل اسلام باشد تا انتقام غرور شکسته ابوجهل ها در فتح مکه گرفته شود . و چه خیال خامی .... که تعزیت بر حسین و عزاداری بر عزیزیان پیامبر از همان کاخ یزید ملعون آغاز شد .

 اصلا انگاری هنوز ساعاتی از رسیدن کاروان به شام نگذشته بود که مردم کوچه و بازار از پس خطبه های زهرایی زینب کبری و سخنان حیدر گونه علی ابن الحسین چون ابر بهاری می گریستند و گویی اینان نبودند که از چندی قبل شهر را آذین بسته بودند تا آن اسرای خارجی را ببینند و چه سخت است که نزدیکترین افراد به خود را خارجی بنامند و حال همان آذین بندان دیروز عزاداران امروز شدند .
 آری دیگر از پس سرها دویدن تمام شد و دیگر سر عباس از شرم از نیزه بر زمین نمی افتد و انگار آن روز سخت گذشت که حسین بر سر نیزه به خواهرش می گفت (اخی الی ) آری دیگر نوای اشکهای رقیه به گوش نمی رسد و او دیگر هیچ نمی خواهد زیرا همه را یکجا پدر به او داد .

یاعلی مدد

التماس دعا

 

لعن الله علی القوم الظالمین من الاولین الی یوم القیامه

جمعه ۱۳۸۳/۱٢/٢۱ساعت ۱٠:٢۱ ‎ب.ظ توسط کمیل نظرات ()