یا لطیف

    جمعه جمعه می گذرد و ما انگار نه انگار که با عزیزی قراری گذاشته ایم . انگاری که همه چیز بر وفق مراد است و ما هیچ تمنایی نداریم . شاید برای آن باشد که دیگر عادت کرده ایم معمولی باشیم . عادت کرده ایم که بی توجه به آن عزیز سفر کرده زندگی کنیم . انگاری عادت بی او بودن هم جزئی از همان معمولی بودن هایمان شده است .

    می دانم این روزها فکری جدید ذهنم را مشغول کرده است . پیش خود می گویم چه کسی گفته که باید منتظر بود؟! این گونه که منتظر می مانیم همین می شود که کم مانده بود در تنها فرصت تاریخی شیعه برای تحقق آرمان های اهل بیت همه چیز را وا گذاریم . 

    و مانده ام که اگر عنایت حضرتش نبود و خطری برای این انقلاب اتفاق می افتاد ما چه پاسخی برای همه  تاریخ شیعه داشتیم ؟ چه می خواستیم بگوییم از همه کم کاری هایمان در این 30 ساله انقلاب و از همه بی توجهی هایمان به آرمان هایی که برایش انقلاب کرده ایم ؟

    و دردناک تر اینجاست که ما درست در دوره ای از تاریخ قرار داریم که دیگر دوران حکمرانی ایدئولوژیک غرب مدتهاست تمام شده . مدتهاست آنها چیزی برای گفتن ندارند . مدتهاست تنها دارند آب را گل آلود می کنند . مدتهاست که تمامی آن پیش بینی های مضحکشان در خصوص پایان دوران و آرمانشهرهای آمریکایی به فکاهی تبدیل شده . مدتهاست که بشر مبهوت غربی دربه در به دنبال مامنی برای شنیدن حرفی از همان مدینه فاضله بشری می گردد .

                                            ...

    ما مدتهاست خوابیده ایم . مدتهاست حواسمان نیست که دیگر قرار نیست مهدویت را در گوشی بگوییم . مدتهاست که قرار است داد بزنیم و بگوییم که ما منتظریم .

 بگوییم آهای دنیا صبر کن .

به کجا چنین شتابان ؟؟

لختی درنگ کن . آن که منتظرش هستی اینجاست در میان متون ما و در میان ما .نه اصلا  در میان شما .

او سبب همه خیرات است . سبب تمامی نعمات .

     این روزها فکر می کنم چرا ایستاده ایم . اگر قرار است آن قدر بی تفاوت بایستیم که درزیر پاهایمان به جای قدری علف باتلاقی درست شود که تا گردن در آن فرو رویم ، بهتر است  گام برداریم . بهتر است قدم هایی محکم و قوی برداریم و فریاد بزنیم که منتظرش هستیم . آن قدر بلند که هم خودمان قلباً و عملاً باورمان بشود و هم همه دنیا و اهلش بفهمند که گروهی منتظر آن عزیزی اند که از باران هم مهربانتر است .

و حالا دارد باران می بارد و انگاری امروز بود که دوستی پیغامی فرستاد که آن مرد در باران می آید ...

ای مهربان ترین مرد کی می آیی ؟؟؟

جمعه ۱۳۸۸/۱۱/۳٠ساعت ۱۱:۱٠ ‎ب.ظ توسط کمیل نظرات ()