یا لطیف

    حالا از آن روزی که پیامبر از غار حرا خارج شده خیلی گذشته . از آن روزی که بشریت پای در مسیری جدید گذاشت . روزی که زمزمه های ایجاد تمدنی جدید  در گوش مخلوقات عالم پیچید . شیطان فریادی کشید و غمگین شد . چند سالی گذشت و آرام  آرام پایه های تمدنی اسلامی بنا شد . تمدنی که در آن خیلی چیزها با رنگ و بویی خاص بنا شده بودند . پیامبر حرفهای جدیدی می زد . مردمی که اسیر هزاران هزار رفتار جاهلی خود بودند  ، حالا چیزهایی می شنیدند که تا آن روز هرگز از زبان کسی نشنیده بودند . 

    از آن سو گویی آمدن  امام حاضر را بازگشتی بعثت گونه می نامند . انگاری بشریت  دوباره در شرایطی قرار می گیرد که باید مجدد همه چیز برایش از ابتدا تبیین گردد .  قرار است دوباره الفبای دین داری را یاد بگیرد . از این روست که مردمان عصر آخرین می پندارند پیامبری جدید آمده . خوب بنگرید به حال مردمان دنیا . میان این همه پیامبر دروغین . میان این همه مکاتب ساختگی دروغین . میان این رفتارهای کفر آمیز . درست در روزگاری که حتی فحاشی به خداوند هم مد می شود . در روزگاری که تو می پنداری دین دار بودن را باید در پستوی خانه ات مخفی کنی . 

    خوب بنگرید ببینید  همین جا همین نزدیکیها در این بلاد که مردمانش مفتخرند به تبعیت از آل الله . مفتخرند به دینداری به سبک رسول خدا و جانشینانش . مفتخرند که تنها حکومت دینی تاریخ بشریت را پایه گذاری کرده اند . مفتخرند که آرزو و تمنای تمام محبان اهل بیت در طول تاریخ  در تحقق جامعه شیعی و حکومتی دینی در عصر آنان رخ داده . خوب بنگرید و ببینید چه می بینید ؟ از رفتار حاکمان دور شویم و قدری در رفتار خودمان بنگریم  ، انصافا چه می بینیم ؟

     آیا ما می توانیم شاد باشیم که همان قوم بشارت داده شده پیامبر به سلمان در آخر الزمان هستیم و یا نه ما هم قومی هستیم از خیل مردمان جاهل عصر آخرین . آیا در لحظه لحظه زندگی توام با روزمرگی ما یادی از او هست . اویی که در لحظه لحظه زندگی اش یادی از ما هست .  چقدر برای او زندگی کردیم .  چقدر برای او خندیدیم . چقدر با او گریستیم . چقدر شرمسار نگاهش نبودیم . چقدر تنها آنگاه که دردی داشتیم چون گدایان بی حیا نزدش آمدیم و دوباره رفتیم .

همین ... !!!

چقدر قدر دانستیم فضای زندگی در حکومتی شیعی را  ؟ چقدر فکر کردیم که این حکومت ثمره سالها مجاهدت مردان بزرگ تشیع در دل تاریخ است . چقدر نفهمیدیم ...!!!

تا کی نمی فهمیم ...

تا کی اسیر روزمرگی و معمولی بودن هستیم ؟ کی قرار است عمیق دینداری کنیم ؟؟؟

تا کی گامی برنمی داریم در فهم خودمان و جامعه از مقوله انتظار ؟؟

قرار است بالاخره کی منتظرش باشیم ...

    به خدا دارد دیر می شود . بیایید کمی عمیقتر و با شعور بیشتر به مسائل بنگریم . ببینیم کجای تاریخ بشریت ایستاده ایم و  داریم چه فرصتی را از دست می دهیم . کفران نعمت است قدر ندانستن زندگی در این عصر و  در دوران این حکومت . نکند گامهایمان  در جهت سست شدن ارکان این حکومت باشد که آنگاه باید برای همه تاریخ پاسخی بیاوریم .

برای همه تاریخ ...

ای دل قدری همت . فقط اندکی ...

کافی نیست ؟ ؟

آمدی و ما باز هم نیامدیم

جمعه ۱۳۸۸/٧/۳ساعت ۸:۳۸ ‎ب.ظ توسط کمیل نظرات ()