یا لطیف
و حالا انگاری از آن روزها که کوچک بودیم و منتظر آذین نمودن همه کوچه ها تا شادمانه بدانها بنگریم خیلی نگذشته است .
حالا از آن روزها که کمی بزرگتر شدیم و قد کشیدیم و به زور می خواستیم تا ما هم کاری بکنیم و چراغی روشن کنیم چیزی نگذشته .
حالا انگار از آن روزها که جوانتر شدیم و از خیلی قبلترهایش آماده می شدیم تا بلکه کاری کارستان کنیم چیزی نگذشته .
می بینید انگاری برای ما منتظر بودن عادتی دیرینه شده . عادتی که همیشه ایام با آن بزرگ شدیم و انگار اینقدر منتظر بودیم تا روزهایی خاص برسند که دیگر درست آن هنگام که آن روزها می رسند ، قدر آن روزها را نمی دانیم . انگاری که دیگر برایمان فقط منتظر بودن مهم است و نه آن چیزی که برایش منتظریم .

حالا قدری خوب فکر کنیم . انگاری از آن شب قدری که گذشت و خیلی حرفها زدیم و خیلی قول ها دادیم چیزی نگذشته و حالا باز منتظریم تا شب قدر دیگری برسد و قولی دیگر و لابد بعد از آن انتظاری دیگر .
اما این میان همه ما منتظران در میان این انتظارهایمان تمنایی داریم . مولا جان می دانی چه را می گویم همان توفیق حس خوش شما در لحظه افطار و یا شنیدن صدای قدمهایتان در میانه شب و لحظه سحر .
دعا کنید روزه دار باشیم ...
*************************************
پینوشت : با عرض پوزش از همه دوستانی که مطلب مهدویت : فرصت یا تهدید را پیگیری می کردند ، ان شاء الله به زودی ادامه مطلب ارائه خواهد شد .




