یا لطیف

   تمام ثروت من یک کلافی از اشک است 

                                           به شوق نیم نگاهی روان به بازارم 


مولا جان!!! 

عمری است که مدعی هستیم منتظریم ونگرانیم که نکند منفعل باشیم
    عمری است که دلشوره ی انتظار توام با انفعال تمامی وجودمان را پر کرده و غم در میان منتظرانت نبودن آنی رهایم نمی کند .
    عمری است که تمام سرمایه مان را داده ایم و شما  خود بهتراز هر کسی  می دانی که بضاعتمان کم است و چشم امیدمان به نگاه با کرامتتان بسیار.
    مولا جان می دانیم که کم سعی کرده ایم اما همین چند قطره اشک در فراقت بدون هیچ چشمداشتی است .
مولا جان !!!!
    تمام ثروتمان همین کلاف پر پیچ و خم اشک است که تابناک و رقص کنان فرو می غلطد و دلمان شاد است که با همین چند قطره اشک ناممان در میان خریداران محبتت ثبت شده  . مگر ما از آن پیرزن خریدار یوسف چه کم داریم . او کلافی از نخ آورده بود وما کلافی از اشک محبت شما را  . 

          مولا جان شرمنده ایم . فقط همین شرمنده ایم ...
    مولا جان !!!!

     ماه رجب نزدیک است وآمده ایم تا با همین چند قطره ، اذن دخول بگیریم . عمری است همه ی افتخارمان محبت خاندان شماست .
    مباد فردا که در محشر ندا می دهند (( أین اَلرَجَبیون)) شرم کنیم و سرها را به پایین بیندازیم . مولا جان اذن دخول بده که دخول در ماه رجب با اذن شما حال دیگری دارد .
    آنگاه  درآنروز موعود که ندا می دهند  (( أین اَلرَجَبیون )) انگاری برای ما حال خوشتری است که إذن دخول را از شما گرفته ایم ...


مولا جان همین چند قطره اشک را بپذیر و ناممان را در رجبیون ثبت نما ...

جمعه ۱۳۸٦/٤/٢٢ساعت ۱۱:٥۱ ‎ب.ظ توسط کمیل نظرات ()