یا لطیف
 

     اباعبدالله از مکه خارج  شدند و حرکت خود را به سوی کربلا آغاز نمودند.  در طی این مسیر عده زیادی به حضرت پیوستند .عده ای که به طمع رسیدن به قدرت وثروت آمده بودند  وچه خا م می پنداشتند و  زودتر از بقیه از حضرت جدا شدند .عده ای واقعاً قصد نصرت داشتند،اما همت آن را نداشتند وآنان نیز چه متضرر شدند که از حضرت جدا شدند .حرکت حضرت اباعبدالله از مکه تا کربلا انگاری حرکت بشر است از ابتدای تاریخ  تا موعد ظهور . مگر نه آنست که هر چه به عصر ظهور نزدیک می شویم خالص تر می شویم و آنانی در انتظار حضرتش می مانند که مؤمن ترند به  آن حضرت.    


    امام حسین (علیه السلام) بر آن سرزمین وارد شدند . حضرت آنجا ماندند تا آن روز موعود رسید اما نکته مهم در این چند روز آمدن ها ورفتن ها بود . چه کسی فکر می کرد وهب کربلایی شود . وزهیری که از مواجهه با حضرت فراری بود، آن گونه دلش اسیر شد که چه سخنی از خود به یادگار گذاشت  در آن شب به یاد ماندنی عاشورا  و حر خودش را رساند  اما از آن سو  چه بسیار که فرار کردند به بهانه های کوچک دنیایی . . .  

 

   آه که خیمه گاه حضرت تا دم آخر هم منتظر بود وتا دم آخر هم ندای هل من ناصر ینصرنی حسین به گوش می رسید . صدایی که از عاشورای شصت و یک هجری در تاریخ پیچیده ...

خدایا نمی دانم وقتی خوب گوش می کنیم و صدای ملکوتی ارباب را می شنوم ، لبخند شوق می زنیم وپر می کشیم به سوی خیمه گاه ارباب و یا هنوز سریع به دنبال بهانه های مصلحت اندیشانه نفس می رویم . . .

کربلا راهش باز است، بیائید برویم و کربلایی شویم . . . 

انشاالله ادامه دارد.

 

دوشنبه ۱۳۸٥/۱۱/٩ساعت ۳:۳۱ ‎ب.ظ توسط کمیل نظرات ()