بررسی اوضاع واقعه عظیمی مانند کربلا نیاز به دقت در همه جوانب دارد و موشکافی خاصی را می طلبد . حقیر تصمیم گرفتم از مجموع اطلاعات اندک خود در مورد واقعه کربلا و کمک از کتابها و مقالات چاپ شده به نقل مطلابی پیرامون این واقعه عظیم از زاویه ای دیگر نمایم . قطعا ارائه این مطالب قطره ای کوچک از حوادث عظیم مهمترین رویداد بشری است .
در ضمن در حین ارائه مطالب از نظرات و پیشنهادات سازنده همه دوستان استفاده می نمایم . دعا کنید در حد بضاعتمان حق مطلب را اد ا کنیم .
بنی امیه در جنگ طولانی و فرسایشی هجده ماهه معاویه با حضرت امیر (علیه السلام) بسیاری از بزرگان و نزدیکان حضرت را به آرامی و با روشهای گوناگون از او دور نمودند و این دور شدن به طور قطع همراه با دور شدن قبایل و طوایف مربوط به آنان بود . بنی امیه بعد از صفین به جنگ روانی وسیعی روی آوردند و فضایی پر از ارعاب و تهدید و تطمیع را در کل بلاد مسلمین ایجاد نمودند . بنی امیه جوری رفتار کرده بودند که انگاری فرزندان علی (علیه السلام) و خود حضرتش هیچ ربطی به اسلام و مسلمانی ندارند . این غربت و تنهایی در زمان امام حسن (علیه السلام) بسیار شدید شد طوری که عده ای حضرت را مذل المومنین و گروهی آقا را جبون می خواندند . از طرفی گروهی تهدید می کردند که اگر با معاویه صلح ننماید او را دست بسته تحویل شام می دهند و گروهی سجاده از زیر پای مبارکشان می کشیدند . دوران حکومت امام حسن که واقعاً تنها ترین سردار نامیده شده اند پر بود از بی احترامی به خاندان امامت و ولایت ..
گروه جنگ روانی معاویه همه جا می گفتند اینان فرزاند همان علی (علیه السلام) هستند که هزار هزار از مردم عراق را از دم تیغ گذرانده و هزاران زن و کودک را یی سرپرست نموده اند . ابا عبدالله در چنین شرایطی امامت را شروع نموده اند . در حالی که از دین رسول خدا ( صلوه الله علیه ) هیچ چیز نمانده بود و یزید علنا به فسق و فجور مشغول بود . هیچ دلی نگران دین رسول خدا نبود و بنی امیه در طول چهار دهه بعد از رسول اکرم ( صلوه الله علیه ) کاری کرده بودند که روحیه جهاد و شهادت طلبی در بین مردم از بین رفته بود .
فضا طوری شده بود که وقتی ابا عبد الله (علیه السلام) در مناسک حج داد سخن سر دادند و با افشاگری دستگاه کثیف یزید را رو نمودند و فرمودند که آیا کسی نیست که همراه او بیاید حتی یک نفر از اهالی مکه - که روزگاری نه چندان دور پیامبر مهربانی را درک کرده بودند – او را اجابت نکردند و تنها هشت تن از زائرا ن خانه خدا همراه او شدند .
این نکته بسیار مهمی است ، زیرا مسلمانان در هنگام انجام مناسک حج دارای لطافت روح و پاکی نفس می شوند و قطعا در این زمان بهتر می توان حرف حقی را به آنان گوشزد کرد . اما همان مسلمانان هیچ کدام بر فرمایشات حضرت ابا عبدالله (علیه السلام) وقعی ننهادند . اباعبدالله در چنین فضایی و در حالی که می دانست یزید حتی به فضای قدسی و امن حرم الهی هم توجهی نمی کند و ممکن است با همان لباس احرام او را به شهادت برساند عمره خود را به عمره مفرده تبدیل کردند و بسوی کربلا براه افتادند .
انشا الله ادامه دارد ...




