یالطیف

پرده اول:

 

 پسرک کوچک بود و داشت به پیراهن مشکی خویش نگاه می کرد و می اندیشید حال که محرم نیست ز چه رو مادرش پیراهن مشکی بر تن اش می نماید . پدر غمی در دل و دیده داشت و در رفت وآمد بود تا برای میهمانان غروب همه چیز را آماده کند و مادر در حالی که ظرفهای شله زرد را پر می کرد و داخل سینی کوچک کودک می گذاشت و دست پسرک می داد و آرام می گریست . پسرک هر ظرف را به یکی از همسایگان می داد وهمه بعد از گرقتن ظرف می گفتند یا علی

 

                         یا علی     یا علی     یا علی    یا علی    یا علی

 

پرده دوم :

 

 پسرک بزرگ می شد و همیشه می شنید یا علی ، همه جا یا علی بود واو دیگر حالا کلی از داستانهای علی را می دانست ، خیلی سعی کرده بود علی را بشناسد اما چه تلاش بی فرجامی . عمری ذکر علی گفت .عمری دست بر هر کاری گذاشت گفت  یا علی .عمری هر گاه که دست بر زانو می گذاشت تا برخیزدمی گفت یا علی . عمری بر منبرها و هیئتها و مسجدها گفتیم و شنیدیم از علی

 

 می بینی علی جان چه تلاش کردیم و چه کم برداشتیم توشه از نام و مرامت وچه جاری کردیم نامت را در تمامی زندیگیمان ودرهرزمان و مکان  نامت را آوردیم .

 

پرده سوم :

 

   جوان آن گوشه هیئت نشسته بود و به مناجات ملکوتی جوشن کبیر گوش می داد و در دلش به یاد علی بود . علی جان چه بی روح بود این شب بدون نامت . دل جوان پر بود از غم فراق دوست و چه می توانست از تقدیرش در این شب بخواهد جز فرج و دیدار مولایش اباصالح . آرام شروع کرد به درددل با حقیقت شب قدر یعنی امیر المومنین ...

 

 سالهایی نه چندان دور گروهی از جوانان و عاشقان فرزندت حسین ابن علی قدم در راه همیشه باز فرزندت گذاشتند و دوباره خیمه گاههای حسین را برپاکردند و گروه گروه به خیل شهدای سال 61 هجری پیوستند و  حالا من مانده ام تشخیص راه از این همه بیراهه ...

  یا امیر المومنین : مگر نمی بینی باز هم جناحهای ناکثین و مارقین و قاسطین صف آرایی کرده اند و بیرفهایشان را برافراشتند .

    آن مکاران معاویه صفت که حتی از همان روز نخست نیز به هیچکدام از آرمانهای این راه پایبند نبودند ، کاخهایشان دیگر نمی گذارد که حتی آسمان را ببینیم . می نشینند آن بالا و از آنجا به کو خهای پائین نگاهی می اندازند و از ته دل می خندند بر تمامی آرمانهایمان . آنانی که دیگر امروز حتی اندازه معاویه هم وانمود به دینداری  نمی کنند ( جناح قاسطین ) .

    آنانی که روزی در میان میدان بودند و امروز انگاری اصلا میدانی نمی بینند و هر آنچه را انجام داده اند را هم  نمی پذیرند و من در میان این برهوت تعارض فکریشان مانده ام .  نه آن رفتار دیروزشان و اطاعت بی چون و چرای ظاهری  از ولایت و نه این کجدار و مریض و مغرضانه رفتار کردن امروزشان   ( جناح ناکثین )

   و آن متعصبین بی فکر که انگاری تنها خودشان درک تمامی مصالح و نیازهای این راه را می دانند و هیچکس را در این مسیر نمی پذیرند وتنها آنان هستند که هنوزدر پشت خاکریز ایستاده اندو مترصد دفع دشمن و گاهی چقدر شرمسار می شوم که  اینان را نماد اطاعت از ولایت و رهبری می پندارند . ( جناح مارقین )

 

 یا امیر المومنین این همه غربت را ببین . میبینی هنوز هم تفکر علوی غریب است و آرمنهای مدینه فاضله علی چه دور می نمایند و من و حس شرم از فرزند عزیزت اباصالح که چه قدرهایی آمدند و قول دادیم و عهد شکستیم .دیگر هیچ رویی برایمان نمانده .


 

مولاجان  !!!

علی خوبم !!! 

دستهایت را بلند نما و شما دعای فرج

مهدیت را در این شب زمزمه نما ...

 

 

یکشنبه ۱۳۸٥/٧/٢۳ساعت ۳:٠۳ ‎ب.ظ توسط کمیل نظرات ()