یا لطیف

 

این روزها هر جا  می روم صحبت از آنان است . عده ای طاقت از کف داده اند . عده ای همچنان تنها  به محکوم کردن مشغولند .وبازاین ندای حسنیان است که درعالم پیچیده و باز انگاری حسین آن دورها هل من ناصر می گوید و من مردد مانده ام که چه زمانی نوای کنا معک را سر دهم . گروهی رفته اند و گروهی هم عزم رفتن دارند . 

اما من اینجا در جولانگاه نفسم مانده ام ، بگذارید فاش بگویم ،هنوز از توجیهات نفسم خارج نشده ام و حتی توان آن ندارم که مانند عده ای صرفا ادای مجاهدان صدر اسلام را در بیاورم و از غم نرفتن به آن دورها - که چه خوب و نزدیک در قلبمان خانه دارد - غمگین بنمایم .

آری می بینم لشگریان یزید را که اینبار هم بیرقهای کریهشان را علم کرده اند، صدای چکاچک شمشیرها و نیزه ها بلند است ،تیرها از چله کمان خارج می شوند و هنوز صدای هلهله نامردان بلند است تا صذای نهضت حسینی عالم را نگیرد .

آری می بینم که هرمله ملعون باز تیرهایش را در کمان می نهد ، باز سینه ها دریده می شود ، باز چشمها پاره می شود و گلوی طفلان بریده می شود . ..

هنوز قطرات خون اصغر در آسمان است و بر زمین نیامده و خوب که گوش کنی صدای بال ملائک را می شنوی که  بازبر هم پیشی می گیرند تا قطرات خون اصغر را به عرش برند .

حسیـــــــــــــنم !!!!  اربــــــــــــاب خوبم

درب خیمه ات را باز نما و دستم بگیر . مولای من ! توان آن ندارم که بدون یاریت دست در دستت نهم . مولای من ! بیا و باز هم زهیر های دگری ایجاد کن . مولای من !خیل حرهایی که به سوی خیمه ات می آیند را ببین . نه مولا ..... باور ندارم که روی برگردانی . هرچند که خود می دانم کیم و چه بدیها که نکرده ام  .

 حسینم !!! میدانم که مرا چه به آن که ،حتی در خیال  ، خود را در نزدیکی خیمه ات ببینم ، اما باز این همه را در کرمت می بینم .اربابم !! نکند باز بساط عشق بازی تمام شود باز حسرتی دیگر بماند .

مولای من :

صدای قدمهای مهدی عزیز می آید و بوی عطر یاس همه جا را گرفته است . انگاری مولا یارانش را برمی گزیند و من چقدر دلتنگم که نکند مرا از قلم بیاندازد .

 

کاش ما هم برویم

                     کاش از شهر نفس خارج شویم و

                                                              پای در حریم کوی عشق نهیم

 

پنجشنبه ۱۳۸٥/٥/۱٩ساعت ٥:٠٢ ‎ب.ظ توسط کمیل نظرات ()