یا لطیف

    هر چند روایت سفر جنوب به نقطه اوج خود یعنی شب سال تحویل و توقف ما در طلائیه رسیده بود اماروایت ادامه سفر باشد در فرصتی دیگر۰
 
اینجا شهر است .
 
   ساختمانهای بزرگ ،هیاهو، شلوغی و از همه مهمتر مردمانی که با شتاب از کنار یکدیگر می گذرند ،طوری که حتی لختی درنگ نمی کنند تا آن دیگری را ببینم . صورتکها همه چیز رامخفی کرده است.
 
شهرها دو قسمت عمده دارند بالا و پائین .
 
    آن بالای شهر که می روی برجها را می بینی .آن بالا صورتکها فریبنده ترند، مردم در پی کم و زیاد کردن تکه ای از بدن خودهستند. انگاری در پی آنند که بالماسکه ای عظیم برگذارنمایند . اما این ماسکها تکه ای ساخته شده از فرآورده های نقتی نیست بلکه اینان با پیکر خود همانند تکه ای موم رفتار می نمایند وهر آن بیشترسعی می کنند نمای دقیقتری از خود در انظار بنمایند . انگاری هیچ نجابتی درپیکر اینان نیست.بنگر چگونه تلاش می کنند که پوسته و سطح خود را  بهتر و زیباتر نشان دهند و درون نازیبای خویش راچگونه مخفی می نمایند . 
   کاش اینان کمی از قالها کم می نمودند و بر حالها می پرداختند، کاش اینان کمی از برون به درون سفر می نمودند ،کاش اینان گاهی تا چند ایستگاه پایینتر می رفتند . کاش ...
    حال اینچا پائین شهر است.هنوز برجها دیده می شوند اما نه انگاری اینها برجهای کوره پز خانه هاست.اینجا هم مردمان به سرعت در حال آمد و شد هستند . آنقدر سریع که شاید بانگ جرس را نشنوند.  اینجا هم مردمان صورتک بر صورت دارند تا شاید فریادهای کودکانه ای که در هیاهوی ماشینها گم شده است را کمتر ببینند و بشنوند. شاید اینگونه نبینند که چگونه ندای دلخراش زنان و دختران ستمدیده درقهقهه مردان بی غیرت محو می شود . شاید اینگونه کسی شرم نگاه آنان را نبیند. شاید...
 آری اینجا شهر است و مردم غرق در شهر شده اند .
اما کاش همه مان چه آن عروسک پلید سیرت و چه این دخترک معصوم به جای دیگری می نگریستیم .  به آن دورها به آن افق دوردست ...
کاش همه مان چیز دیگری می خواستیم . کاش همه مان در دل تمنای بهره ای عالی تر داشتیم ...
کاش او از آن افق دور دست بیاید ، کاش بیاید تا هیچ کس از آن بالا از خود نکاهد تا زیباتر شود بلکه از نفس خود بکاهد تا زیباتر جلوه نماید . کاش او بیاید تا هیچ کس از آن پایین از خود نکاهد تا لبخند کودکش را ببیند .


     و اذا دعیت به علی کشف الباساء والضراء انکشفت
        و بجلال  و جهک الکریم ،اکرم  الوجوه،واعزالوجوه،
             ا لذی عنت له الوجوه،و اعز الوجوه الذی عنت
               له الوجوه، وخضعت له الرقاب و خشعت له
                 الاصوات ، ووجلت له القلوب من مخافتک

   و چون خوانده می شوی به آنکه سختی ها و دشواریها بر طرف گردد،برطرف می شودو به شکوه کریمت که کریمترین رویهاو عزیزترین همه چهره هاست ،همان شکوهی که روی در بابر جلوه آن خوار شوند و گردنها در برابر آن شکسته و آوازها در مقابل آن پست و بی مقدار و دلها در پیشگاه آن از پروای تو بی قرار می گردد.
                                                                               قسمتی از دعای سمات
 
جمعه ۱۳۸٥/۳/۱٩ساعت ٥:٢٠ ‎ب.ظ توسط کمیل نظرات ()