و حالا باز هم جمعه ای دیگر گذشت ...
به همین سادگی و باز ما حتی گویی دیگر متوجه آمد و رفت این همه جمعه نمی شویم . گویی قرارمان این نبوده است که جمعه ها به انتظار بنشینیم تا بیاید ...
گویی قرار نبوده است که جمعه ها بی تاب نیامدنت باشیم .
دیگر این روزها به روزمرگی افتاده ایم و هیچ یادمان نیست که چه ها گفته بودیم با هم . یادمان نیست که چه قرارها که با شما نگذاشته بودیم ...
هفته هایی که می گذرند و از پس عبورشان ما انگاری هیچ حسی نداریم . دیگر فراموش می کنیم که جمعه ها دارند می آیند و می روند و انگاری هیچ خبری نیست .انگاری از پس این عبور برق آسا قرار نیست خبری باشد و اینجا احساسی بد همه وجود مرا در برگرفته است . حس ناخوش روزمرگی ...

حالا فراموش کرده ایم که روزگاری همه آرزویمان این بود که ذکر روز جمعه هایمان از اللهم عجل لولیک الفرج به الحمدلله رب العالمین تبدیل شود . چقدر آن روزها نیامدنت برایمان دغدغه بود و چقدر این روزها تمنای آمدنت از ذهنهایمان دور شده است .
و انگاری هیچ تلنگری ما را نگران نمی کند که هان فلانی قرار بود آنی از فراق آن موعود آرام نباشی .
چه می کنی ...
یا لطیف
حالا چند روزی است که عید شده و ما همه شادباش می گوئیم به یکدیگر . یادش بخیر از چقدر قبلتر آماده بودیم . همه جا را آب و جارو کرده بودیم و خانه را از برای بهار آماده کرده بودیم . بهاری که قرار است به همین زودی ها برود . اما ما برایمان خیلی مهم نبود و می خواستیم هر طور شده به همه بگوئیم که آهای دنیا واهالی اش ما آماده استقبال از بهاریم . بهاری که می دانیم به همین زودی ها می رود .
اما حیف که فراموش کردیم بهار جای دیگری است و نزد شخص دیگری و تنها اوست که می آید وبهاری می آورد که می ماند و افسوس بیشتر ما اهالی دنیا سخت در پی بهار های زود گذر دنیائیم و به آن مژده دهنده اصلی بهار توجهی نمی نمائیم .

کاش روزی بیاید که همه جا را آذین ببندیم و همه جا از برای آمدن بهاری بزرگتر آماده کنیم . کاش بشود که همین آذینهای بسته شده از برای بهار زود گذر دنیایی به بهاری بهتر ختم شود .
کاش این بهار برای ما بهاری آخرین از این گونه باشد و مژده وصل را خیلی زود بدهیم .
کاش ...
و دوست که نه برادر عزیزی درست در همان دقایق تحویل سال شعری فرستاد که مناسب آن حال بود ...
دیر است اما این هم پیش کش ما ...
آسمان غرق خیال است کجایی آقا
آخرین جمعه سال است کجایی آقا
یک نفس عاشق اگر بود زمین می فهمید
عاشقی بی تو محال است کجایی آقا

گویی حالا تمام دشت هم می گریست. این دیگر چگونه عطشی است ؟ چرا آرام نمی شوی کودک ؟؟؟ انگاری بیشتر از آنکه عطش آب داشته باشد، عطش دیدار آن عزیزان رفته را داشت که اینگونه بی تابی می کرد. انگاری که علی اصغر از همه آماده تر بود و حتی زره هم بر تن نمی خواست نماید. حتی دستها و پاهای خودش را بست. حسین (علیه السلام) فرزندش را طلبید و آرام نگاهی به او کرد. به آغوشش کشید و لبخندی زد. حسین (علیه السلام) از صبح گویی بارها برایشان صحبت کرده بود. بارها خواسته بود تا ذره ای از عقل آن بی عقلان را کمی متوجه عمل شنیعشان نماید. حسین (علیه السلام) سیمای پیامبر را بر خود گرفت. عبای پیامبر را بر تن نمود و گویا جهاز پیامبر را در دست گرفت و به پیش رفت. سیمایش سیمای رسول خدا بود. در زیر عبایش چیزی را پنهان کرده بود و آرام به جلو می آمد. یزیدیان مبهوت مانده بودند و آرام رفتار ولی الله را می دیدند. حسین (علیه السلام) خیلی جلو آمد. نزدیک نزدیک شد. حسین (علیه السلام) خواست که دلهای سنگشان را قدری تکان دهد؛ تا شاید که از این جفا کاری رها شوند. آن روبرو اصحاب لعین یزید می پنداشتند که حسین (علیه السلام) قرآن آورده تا حجت تمام کند. و شاید خوب پنداشتند که شاید ... . حسین (علیه السلام) این بار لحن کلامش دیگر رجز و مناظره و حتی نصیحت هم نبود. او این بار خواسته بود تا تنها عطش کودک خردسالش را بگیرد. حسین (علیه السلام) آنچه را که باید می گفت، گفت و از آن سو آنان آنچه را که نباید، انجام دادند. تیر سریع آمد و بر گلوی همان شش ماهه نشست. اما همیشه وقتی کمی فکر می کنم دلم از همه بیشتر برای آن چیزی که علی اصغر (سلام الله علیه) دیده آتش می گیرد. حسین (علیه السلام) فرزند خردسالش را بالا برد. چه صحنه ای بود! باز دستان علی (علیه السلام) بالا رفت. این بار کسی بیعت نکرد. این بار انتقام گرفته شد. اما حالا تو خود را بگذار جای نگاه کوچک آن طفل بر بالای دستان پدر ... از پس آن جمعیت چه می بینی ؟؟؟ آن دورها، کنار آن نخلها، آن آب روان چیست؟ خدا کند که علی اصغر (سلام الله علیه) آن دورها آن آب را ندیده باشد. خدا کند ... صلی الله علیک یا اباعبد الله الحسین (علیه السلام)

یا لطیف
این که در غدیر چه گذشته است تنها دردی نیست که بر تمامی وجود مان چنگ انداخته باشد بلکه زخمی است که تمام وجودمان را فراگرفته است و انگاری هرچه بیشتر می گذرد این زخم بیشتر سر باز می کند.
سالها از آن غدیر گذشته و تو گویی بشر هیچ برایش مهم نیست که چه نااهلی کرده. انگار که آن عهدشکنی دیروز هیچ ربطی به او نداشته و انگاری این ما، اهالی این روزگاران، مردمانی هستیم که سخت در پی عهد بستن با مولایمان هستیم.

به راستی مردمان آن روزگاران که رایحه خوش محبت مصطفوی را چشیده بودند وآن روز را خوب به یاد داشتند و در حضور همان پیامبر دوست داشتنی عهد بستند، بعدها آن کردند که شرم است از بیان آن و حالا ما مردمان این روزگاران که هر روز تمنای حضور مولایمان را از برای عهد بستن داریم، چقدر مومنانه آنچه را که می گوئیم قبول داریم؟
هیچ اندیشیده ایم که در غدیر بودن و عهد بستن سخت نیست؛ بلکه با غدیر ماندن و طی کردن مسیر غدیر اصل است.
غدیر آن روز اتمام حجتی بود برای بشر از برای این که خداوند خواست تا نعمت تمام کند و راضی شود به این که اسلام دین بشر قرار گیرد . آن روزها، آن مردم در کنار پیامبر زیستند و از زبان خود پیامبر شنیدند و باز بعدها انکار کردند. حالا دیگر برگزاری همایشی همچون غدیر و بیعت کردن و دست دادن با مولایمان به آن راحتی نیست. بشر یک بار سخت خطا کرده و
حالا این همه سال باید صبر کند تا غدیری دیگر بر پا شود .
این همه سال شاید کفاره سال هایی باشد که گروهی ایمان آورده بودند و ایمان نیاورده بودند و حالا شاید ما هنوز فقط مسلمانیم و غدیر دوباره قرار است آن گاهی باشد که ایمان بیاوریم. مولا جان !!! اما حال فرق کرده. حالا چند سالی که است که رایحه ایمان حداقل گروهی از مردمان این دیار جهان شمول شده. همانانی که چندی قبل تر حماسه ای آفریدند که سخت بوی روایت جانسوز کربلا را می داد. این دیار چندی است که آزمونی را گذرانده. خدا کند که این ها مقدمه ای باشد برای همان حکومت وعده داده شده به سلمان در مورد قومش. ان شاءالله که این ها نشانه همان حکومتی باشد که قرار است زمینه سازان غدیری دیگر باشند و انشاءالله این بار کوفه شهر آرزوهای شیعه می شود . ان شاءالله.
یا لطیف
یادتان می آید چندی قبل پرسیده شد که بالاخره مهدویت فرصت است یا تهدید ؟؟؟ و گفتیم که تمدنهای بزرگ همیشه فرصتهایی طلایی دارند که می توانند با پرداختن بدانها و تقویت شاخصه هایی خاص از فرهنگ خود تمدن خود را جهان شمول کنند و خوب اگر در خاطرتان باشد مهمترین این شاخصه ها که قابلیت خاصی هم دارد ، مهدویت است .
مهدویت را بهتر است از دو منظر بررسی کرد . در یک نگاه می توان آن را از جنبه حکومتی و در نگاهی دیگر می توان آن را از جنبه های فردی بررسی نمود .
حکومت های شیعی محدودی - چه از لحاظ محدودیت جغرافیایی و چه از لحاظ مدت زمان حکومت - که در طول تاریخ بوده اند ، همواره به این امر توجهی خاص داشته اند . هرچند شاید در بسیاری موارد این توجه امری صرفا حکومتی برای متشرع نشان دادن حکومتها برای همه بافتهای جامعه بوده است . اما باز هم می توان در طول این سالها حکومتهایی را دید که توجهی خالصانه به این امر داشته اند . به طور قطع اوج نگاه استراتژیک به مهدویت در انقلاب اسلامی ایران رخ داد . درست آنگاه که رهبر فقید و فرزانه این مملکت را مملکت حضرت ولیعصر نامیدند . شاید به ظاهر جمله ای ساده گفته شده باشد اما در بطن این کلام نشانه های یک دکترین قوی دیده می شود که چیزی نیست جزهمان دکترین مهدویت .
می بینیم که فرصتی خاص در اختیار همه دولتمردان این دیار قرار گرفته است تا طلایه داران همان وعده داده شده به سلمان در خصوص قومش باشند . بحث پیرامون ابعاد فرصت طلایی مهدویت از منظر دولتی بسیار مفصل است و قطعا همه شاخصه های اقتصادی و فرهنگی و سیاسی را در بر می گیرد . قطعا بهترین تبلیغ مهدویت در جامعه ای که بیرق ادعای به مهدویت را در عالم به دوش می کشند چیزی نیست جز سیره و روش زندگی همه مردمان جامعه و خوب البته در این میان این مسئولیت خیلی بیشتر بر دوش دولتمردان جامعه است . البته اینجا قطعا صرفا منظور ظاهر زندگی نیست ، بلکه تفکر و عملکرد دولتمردان تواما باید در راستای شاخصه های مهدوی باشد که انشاالله امیدواریم این امر تحقق یابد .

اما نکته بسیار مهمتر این است که نباید فراموش کنیم که رفتار خطا و اشتباه دولتمردان و یا رفتار مومنانه و همراه با شاخصه های منتظرین هم ، رافع هیچ مسولیتی از معتقدین به مهدویت در آحاد جامعه نمی باشد و حتی اشتباه مقطعی بعضی از دولتمردان در راس یک حکومت قائل به مهدویت هیچ توجیهی برای بی توجهی مردمان در قاعده هرم یک جامعه نمی باشد .
باید همیشه یادمان باشد مهدویت در ابتدا امری فردی است و تحقق این امری از دلهای تک تک مومنین آغاز می گردد و چقدر خوب است توجه به این امر که یکایک افراد جامعه در تحقق امر انتظار و پایان دوره غیبت ما از محضرش موثر هستند .
آری !!
اینگونه است که بزرگترین فرصت تاریخی بشر تحقق می یابد و خدا کند ما همان مردمان روزهای پایانی منتهی به ظهور باشیم . خدا کند که ما مردمانی باشیم که پایان دوران انتظار را تحقق بخشیم و یادمان باشد که درست است این میان دولتها و حکومتها و دولتمردان وظایفی دارند ، اما مهمترین وظیفه بر دوش آحاد افراد جامعه است و این درخواست خالصانه و رفتاری خالصانه در جهت همان درخواست ظهور است که امر فرج را تحقق می بخشد .
......................................
پینوشت : انشا الله به زودی در یک سری مطالب نگاه به مهدویت در طول تایخ و مخصوصا نگاه حکومتی بدان بیان خواهد شد .




