یا لطیف 

  آن روزگاران دور مردمانی که از عزیزان خود دور می ماندند، چند سطری برایشان می نوشتند و می دادند به دست اهلش تا برای آن عزیزشان ببرد. حالا این روزها که ما نه نشانی از شما داریم و نه دل اهل شناسی  داریم یا می شماسیم که قدری از دلتنگی هایمان برایتان بگوییم. حالا مولا جان شما این چند خط را از دل هایی بدان که دوستتان دارند و دوستتان ندارند. از دل هایی بدان که نزدیکند و دورند. از دل هایی بدان که مانده اند که بمانند و یا با دنیا و اهلش بروند!

بسم الله

سلام مولا جان !

این نامه  از  سر رفاقت و قرابت با شما نیست؛ بلکه از سر دلتنگی و روزمرگی است. چرا که ما نه اهل معرفتیم و نه اهل رفاقت؛ و رفاقت و معرفت در حق دوست را روشی است که حتی لوطیان کوچه و بازار هم می دانند و ما بی تعارف رسممان نه رسم رفقاست. این نامه را  از سر درد دل و روزمرگی هامان می نویسم؛ از سر معمولی بودن؛ از سر بی تفاوتی در دوران فتنه؛ از سر بی بصیرتی، نا اهلی و خیلی چیزهای دیگر... .

مولا جان !

خیلی چیزها را فراموش کرده ایم، خیلی چیزها را. انگاری یادمان رفته که از میان آن 313 فرمانده ارشد شما خیل عظیمی از جوانان هستند و من مانده ام در تردیدها و شک های روزمره ام به امور عادی، چه برسد به منتظر بودن با شاخصه های صحیحش. مانده ام که آن جوانان کیستند و باز می بینم که مگر همین چند سال قبل تر خیلی عظیم از جوانان پاک سرشت سخت عطر و بوی شما را نمی دادند؟ حالا ما کجاییم ؟؟

مولا جان !

یادمان رفته که منتظر مصلحیم و منتظر مصلح نباید صالح باشد بلکه بالاتر، باید خودش مصلح باشد و این میان، حالا بیا و ببین که ما حتی در تشخیص صلاح خودمان هم مانده ایم؛ چه برسد به این که بخواهیم روزی سلاح در کف بگیریم و به اذن  مصلح از برای صلاح بجنگیم. این روزها سختمان است که بفهمیم مصلح چه می خواهد و چه می گوید. انگاری برایمان بهتر است که دلهایمان کور بماند !

مولا جان !

یادمان رفته که مدینه فاضله و آرمان شهر و هزار چیز دیگر را قرار نیست بیابیم. قرار نیست در واکاوی متون دست نوشته بشر بیچاره دنیا به دنبال راه حلی برای سرنوشت خیر بشر باشیم. قرار بوده و هست که جامعه مهدوی ساخته شود. یادمان رفته که جامعه مهدوی سنگ بنایش از قبل ظهور شما ساخته می شود و نه صرفاً در سال های بعد از ظهور. حالا این روزها حتی میان این مرز و بوم که سخت بوی محبت به شما و اجداد مطهرتان را می دهد، همه در پی "یافتن" شهر مهدوی هستند و نه در پی "ساختن" شهر مهدوی.

مولا جان !

...و گویی این روزها شما غریب ترید. چه آن که اگر آن روزهای دور مردمانی نمی دانستند و با همان علم کم چه عاشقانه برایتان منتظر می ماندند، این روزها ما می پنداریم که می دانیم؛ و نه می دانیم که درست می دانیم و نه نمی دانیم که آنچه می دانیم سرابی بیش نیست و حالا با همان نادانسته ها و دانسته ها حتی آنی منتظرت نیستیم.

مولا جان !

دلمان گرفته. از خودمان و نه از هیچ کس دیگر. دلمان می خواهد که قدری بنشینیم و شما برایمان بگویید از خودتان. دلمان می خواهد ...

بگذار نگوییم که دلمان چه می خواهد.

دلی که جای همه چیز با هم است و معدنی شده از هزار حرف نامرتبط با هم، بهتر از این نمی شود.

دلمان از خودمان گرفته. از این همه دودلی. کاش همت کنیم یک بار یا علی بگوییم برای همیشه.

کاش می شد... .

دوشنبه ۱۳۸۸/۸/٢٥ساعت ۱:٢۸ ‎ق.ظ توسط کمیل نظرات ()

    یا لطیف

    حالا از آن روزی که پیامبر از غار حرا خارج شده خیلی گذشته . از آن روزی که بشریت پای در مسیری جدید گذاشت . روزی که زمزمه های ایجاد تمدنی جدید  در گوش مخلوقات عالم پیچید . شیطان فریادی کشید و غمگین شد . چند سالی گذشت و آرام  آرام پایه های تمدنی اسلامی بنا شد . تمدنی که در آن خیلی چیزها با رنگ و بویی خاص بنا شده بودند . پیامبر حرفهای جدیدی می زد . مردمی که اسیر هزاران هزار رفتار جاهلی خود بودند  ، حالا چیزهایی می شنیدند که تا آن روز هرگز از زبان کسی نشنیده بودند . 

    از آن سو گویی آمدن  امام حاضر را بازگشتی بعثت گونه می نامند . انگاری بشریت  دوباره در شرایطی قرار می گیرد که باید مجدد همه چیز برایش از ابتدا تبیین گردد .  قرار است دوباره الفبای دین داری را یاد بگیرد . از این روست که مردمان عصر آخرین می پندارند پیامبری جدید آمده . خوب بنگرید به حال مردمان دنیا . میان این همه پیامبر دروغین . میان این همه مکاتب ساختگی دروغین . میان این رفتارهای کفر آمیز . درست در روزگاری که حتی فحاشی به خداوند هم مد می شود . در روزگاری که تو می پنداری دین دار بودن را باید در پستوی خانه ات مخفی کنی . 

    خوب بنگرید ببینید  همین جا همین نزدیکیها در این بلاد که مردمانش مفتخرند به تبعیت از آل الله . مفتخرند به دینداری به سبک رسول خدا و جانشینانش . مفتخرند که تنها حکومت دینی تاریخ بشریت را پایه گذاری کرده اند . مفتخرند که آرزو و تمنای تمام محبان اهل بیت در طول تاریخ  در تحقق جامعه شیعی و حکومتی دینی در عصر آنان رخ داده . خوب بنگرید و ببینید چه می بینید ؟ از رفتار حاکمان دور شویم و قدری در رفتار خودمان بنگریم  ، انصافا چه می بینیم ؟

     آیا ما می توانیم شاد باشیم که همان قوم بشارت داده شده پیامبر به سلمان در آخر الزمان هستیم و یا نه ما هم قومی هستیم از خیل مردمان جاهل عصر آخرین . آیا در لحظه لحظه زندگی توام با روزمرگی ما یادی از او هست . اویی که در لحظه لحظه زندگی اش یادی از ما هست .  چقدر برای او زندگی کردیم .  چقدر برای او خندیدیم . چقدر با او گریستیم . چقدر شرمسار نگاهش نبودیم . چقدر تنها آنگاه که دردی داشتیم چون گدایان بی حیا نزدش آمدیم و دوباره رفتیم .

همین ... !!!

چقدر قدر دانستیم فضای زندگی در حکومتی شیعی را  ؟ چقدر فکر کردیم که این حکومت ثمره سالها مجاهدت مردان بزرگ تشیع در دل تاریخ است . چقدر نفهمیدیم ...!!!

تا کی نمی فهمیم ...

تا کی اسیر روزمرگی و معمولی بودن هستیم ؟ کی قرار است عمیق دینداری کنیم ؟؟؟

تا کی گامی برنمی داریم در فهم خودمان و جامعه از مقوله انتظار ؟؟

قرار است بالاخره کی منتظرش باشیم ...

    به خدا دارد دیر می شود . بیایید کمی عمیقتر و با شعور بیشتر به مسائل بنگریم . ببینیم کجای تاریخ بشریت ایستاده ایم و  داریم چه فرصتی را از دست می دهیم . کفران نعمت است قدر ندانستن زندگی در این عصر و  در دوران این حکومت . نکند گامهایمان  در جهت سست شدن ارکان این حکومت باشد که آنگاه باید برای همه تاریخ پاسخی بیاوریم .

برای همه تاریخ ...

ای دل قدری همت . فقط اندکی ...

کافی نیست ؟ ؟

آمدی و ما باز هم نیامدیم

جمعه ۱۳۸۸/٧/۳ساعت ۸:۳۸ ‎ب.ظ توسط کمیل نظرات ()

   یا لطیف

    شعبان هم تمام شد. شعبان با همه خاطراتی که هر سال برایمان به ارمغان می آورد هم تمام شد. از همان کودکی، ماه شعبان، آمدنش با آذین کردن همه جا و رفتنش هم با جمع کردن آذینها و ریسه ها و پارچه های رنگی تمام می شد. انگاری این ماه را فقط برای آمدنت آذین می بستیم. انگاری همیشه تمام سال را منتظریم تا این ماه بیاید و رفع تکلیف کنیم و باز  بنشینیم تا شعبان سال بعد از برایت کاری کنیم. حالا این دیگر برایمان امری عادی و روزمره شده. کافی است به حجم همایش ها و ویژه برنامه ها و سخنرانی ها و منابر این ماه در خصوص حضرت ولی عصر-عجل الله تعالی فرجه- نگاهی آماری بیندازیم تا تفاوت منتظر بودنمان در طی سال را درک کنیم. هرچند قطعاً برگزاری چند همایش و سخنرانی هیچ ربطی به منتظری خوب بودن ندارد و همان طور که بارها قلم ناتوان همین نگارنده (+) گفته، انتظار قطعاً ابتدا امری فردی است و فرج از دلهای ما آغاز می شود.

    اما به طور قطع؛ منتظر بودن را باید به وظیفه ای همگانی تبدیل کنیم. باید دائم به این دلهای مغفولمان که در هجوم هزار باره تمنیات دنیوی غرق شده اند، هر روز تلنگری بزنیم. برای همین است که تاکید هر روزه بر امر انتظار به نظر امری واجب می آید.

دستمان بگیر که اگر اینگونه نشود ...

    در این میان به طور قطع تک تک افراد جامعه موظفند و قرار نیست این تنها وظیفه ای دولتی عنوان شود. که چه بسا  از امام حاضر گفتن اگر از زبان تک تک جامعه باشد، نتیجه ای بسیار بهتر دهد. هرچند به جهت توان مالی و سخت افزاری ارگان های دولتی برگزاری مراسمات و برنامه های پیرامون حضرت شاید برایشان راحت تر باشد. فکر می کنم بهترین کار این است که هر روز یا هر هفته به طریقی یادی از او که حاضر است و ما دائم فکر می کنیم که غائب است، انجام دهیم. مطالعه کتاب های خوب و دقت در حال منتظرین واقعی حضرت هم به یقین کارساز است. یا بررسی احوالات آنان که توفیق حضور در آستان حضرتش را داشته اند هم کمک شایانی در درک شرایط انتظار می کند و فکر می کنم مهم ترین امر صادق بودن با خودمان است و این که چقدر دغدغه روزمره مان تشریف فرمایی حضرت است. طرح این سوال و تامل در جواب شاید گام بلندی باشد.

     از طرفی بعضی از ارگانهای دولتی در این خصوص وظیفه ای خاص دارند و باید با برنامه ریزی در وهله اول از برگزاری همایش ها و سخنرانی ها و یا ساخت برنامه های کلیشه ای درخصوص حضرت جلوگیری کنند؛ و در گام بعدی این برنامه ها و همایش ها و خیلی کار های دیگر را در طول سال، دلسوزانه و علاقه مندانه ادامه دهند. برای نمونه متاسفانه حجم برنامه هایی که در طول  سال از طریق صدا و سیمای جمهوری اسلامی  در خصوص حضرت ولی عصر-عجل الله تعالی فرجه- و موضوعات پیرامون ایشان ساخته می شود، به طور اخص در چند سال اخیر هم از بعد کمیت و هم بعد کیفیت به شدت نزول کرده اند.

اما همه این ها از برای این بود که ما تنها قدری به خود آئیم و نپنداریم که تنها در ماه خوب شعبان قرار است ما حال منتظرین را داشته باشیم و  قدری از برای حضرتش گام های ظاهری برداریم. 

ان شاءالله که همگی عامل باشیم به آنچه که می دانیم.

شنبه ۱۳۸۸/٥/۳۱ساعت ۱٢:۱٦ ‎ق.ظ توسط کمیل نظرات ()

یا لطیف

مو لا جان  !!

یادش بخیر آن دورها که قرار شد گاهی اینجا از برایتان بنویسم، می اندیشیدم پای در راهی گذارده ام که سخت است و نیاز به توفیق دارد. آن روزها جوان تر بودم و شاید که اندکی خامی در قلمم بود، اما گویا دلمان بی غش تر بود که گاهی می شد برایتان چند خطی بنویسیم.

اما حالی چندین ماه است که نیت می کنم و قلمم یاری نمی کند. نمی دانم چه شده، اما همین را می دانم که باعث شد تا چند روز قبل قدری بیندیشم از برای این کم سعادتی ها...

مولا جان !!

    انگاری برایمان عادت شده است، که همیشه درست آن هنگام که یادمان می رود قرار بوده و هست که منتظرتان بمانیم باید کارهایی می کردیم. قرار نیست  آنانی که می خواهند منتظر بمانند - آن هم منتظر چنین عزیزی - این گونه باشند. می دانم که آنگاه که منتظر می مانم باید بر روی پاهای خودم بند نشوم و آنی قرار نداشته باشم. اما درست آن هنگام که فراموش می کنیم که منتظریم باز هم مظلومتر از شما پیدا نمی کنیم و می گوییم گویا توفیق نبوده.

    و باز همه چیز را به راحتی به گونه ای بر گردن شما می اندازیم. انگاری بی همتی ما در منتظر بودن از برای شما هم بر عهده شما بوده!! انگاری قرار بوده که شما توفیقی نصیب ما می کردید که ما به یاد شما باشیم.

    هرچند این درست که هر چه در این ره می دهند توفیقی است از جانب آنان که واسط خیرند و مگر جز این است که هر چه بر ما می گذرد جزو مقدرات ماست، اما زنهار که فراموش کنیم که ما همان قدر هم مختار در انتخاب مسیرهستیم .          

      یادت بخیر قیصر عزیز

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

در انتخاب منتظر بودن یا منفعل بودن .

 

در این که بنشینیم و دائم بگوییم که توفیق نبود یا این که قدری همت کنیم و بگوئیم توفیق شد.

 

حالا قصه ما و این خط خطی های اینجا از این جنس است. از جنس توجیه که سراسر کردار ما را گرفته است. این که هر بار چند خطی اندک در مسیر یاد اهل بیت باشد آن را به حساب توفیق می گذاریم و هر آن گاه که این گونه نشود را، از سر بی توفیقی مان در مسیر یاد اهل بیت.

آری این کلام درست است و همه چیز در این مسیر باید با اذن آنان باشد. اما قصه حکایتش از جای دیگری آغاز شده و آن چیزی نیست جز فراموشی و غفلت ما از این که وظیفه ای داریم و اگر قرار است در مسیر آل الله کاری کنیم باید آن قدر اصرار کنیم تا آن بی توفیقی ها  و انگ و رنگهای بی جا هم سلب شود.

باشد که شاید...

یا علی.

 

یکشنبه ۱۳۸۸/٤/٧ساعت ۱۱:۱۸ ‎ب.ظ توسط کمیل نظرات ()

و دوباره این روزها حالمان حال دیگری است...

و بغض در عمق دلهایمان نشسته . نمی دانم چه بگویم . تاریخ شیعه پر است از تکرار روضه ای که  شیعیان هیچ گاه نتوانستند تا آخر آن را بخوانند .

نمی دانم از کجای آن چیز که نباید، می شود گفت . مگر قصه جسارت به همه عصمت بشریت چیزی است که بتوان یاد آوریش کرد .

و بغضی که در گلوی شیعه مانده و تمام شیعه  تاریخ لحظاتی بوده که این غم  زخم باز می کرده ...

...

فقط یادت باشد که اگر آن روز آن شش ماهه را آنگونه شهید نمی کردند ، دیگر حنجر شش ماهه دیگری در کربلا آنگونه پاره پاره نمی شد ...

صلی الله علیک یا اباعبدالله

 

چهارشنبه ۱۳۸۸/۳/٦ساعت ٧:۳۱ ‎ب.ظ توسط کمیل نظرات ()