یا لطیف

    حالا چند روزی است که عید شده و ما همه شادباش می گوئیم به یکدیگر . یادش بخیر از چقدر قبلتر آماده بودیم . همه جا را آب و جارو کرده بودیم و خانه را از برای بهار آماده کرده بودیم . بهاری که قرار است به همین زودی ها برود . اما ما برایمان خیلی مهم نبود و می خواستیم هر طور شده به همه بگوئیم که آهای دنیا  واهالی اش ما آماده استقبال از بهاریم . بهاری که می دانیم به همین زودی ها می رود .

    اما حیف که فراموش کردیم بهار جای دیگری است و نزد شخص دیگری و تنها اوست که می آید وبهاری می آورد که می ماند و افسوس بیشتر ما اهالی دنیا سخت در پی بهار های زود گذر دنیائیم و به آن مژده دهنده اصلی بهار توجهی نمی نمائیم .

و شاید این اندکی باشد بر شرح آنچه که باید

کاش روزی بیاید که همه جا را آذین ببندیم و همه جا از برای آمدن بهاری بزرگتر آماده کنیم . کاش بشود که همین آذینهای بسته شده از برای بهار زود گذر دنیایی به بهاری بهتر ختم شود .

کاش این بهار برای ما بهاری آخرین از این گونه باشد و مژده وصل را خیلی زود بدهیم .

کاش ...

و دوست که نه برادر عزیزی  درست در همان  دقایق  تحویل سال شعری فرستاد که مناسب آن حال بود ...

دیر است اما این هم پیش کش ما ...


آسمان غرق  خیال است  کجایی آقا                    

                                          آخرین جمعه سال است کجایی آقا

یک نفس عاشق اگر بود زمین می فهمید        

                                       عاشقی بی تو محال است کجایی آقا

یکشنبه ۱۳۸۸/۱/٢ساعت ۱٢:٥٠ ‎ق.ظ توسط کمیل نظرات ()