و حالا باز جمعه و غروب و قصه های فراق ...

و تو گویی ما از رو نمی رویم .

حکایت ما حکایت کوفیان شده و همان نامه هایشان . انگاری ما از انتظار یا تنها مفاهیم تئوریک را می دانیم و یا بلدیم گاهی اشکی بریزیم . آنهم نه از سر درد دینداری ، بلکه از سر هزار تمنای دنیایی ...

حالا مدتها است که خیلی خوب ابعاد انتظار را تبیین می کنیم . مدتها است صفات منتظرین را هر روز تکرار می کنیم . حتی مفاهیم جهانی انتظار را بررسی می کنیم و تاثیرات منتظر بودن در ملل مختلف را مورد تجزیه و تحلیل قرار می دهیم .

خیلی وقت است که خوب اشک میریزیم - آنهم به پهنای صورت - نه اینکه این اشک را شرافتی نیست . کدامین اشک شریفتر است از اشکی که بر آن عزیزی ریخته شود که  عالمی به تمنای حضورش نالانند ؟؟!! اما تو گویی حالا خیلی وقت است که تنها بلدیم اشک بریزیم .

کجائی عزیز دل ؟؟!!!

همین و بس ...

می بینید ؟؟؟!!! چه فرقی  است میان آن پیکهایی که یکی بعد دیگری به سوی خلیفه الله روان بودند ؟؟!!

و ما دائم  در میان خود می گوئیم نه خیلی فرق دارد آن پیکها کجا  و این پیکها کجا ؟؟!! مدعی هستیم که میان آن اشکها و این اشکها تفاوت بسیار است .

چه  می شود گفت ؟ خدا کند که فرقی باشد ...

و حالا باز بشر مانده و تاریخی از انتظار .

آن اسبهایی که روزگاری زین می شدند و مردمانی که سوار بر آنها بیرون شهرها منتظر می ماندند تا خبر ظهور و خروج امامشان بیاید .

آن مردمانی که جمعه ها را به شوق شنیدن خبر فرج مولایشان بیدار می شدند و آنقدر منتظر بودند که همه اطرافیانشان این را از رفتارشان می فهمیدند

و تاریخ انتظار ما را هم به خاطر خواهد سپرد که حالا عمری است اسیر تئوری های انتظار شده ایم .  نه اینکه دانستن این تئوری ها بد باشه اما خدا کند حجابی نشود برای آن چیز که اصل است .

خدا کند تاریخ فرصت قضاوت پیدا نکند و بعدها برای همه بگوید تاریخ انتظار در همین روزها به پایان رسید .

خدا کند ...

جمعه ۱۳۸٧/٧/۱٢ساعت ۸:۳۸ ‎ب.ظ توسط کمیل نظرات ()