یا لطیف

جداً به قول آن عزیز اینجا فکه  نیست مکه است.

(( مکه من فکه بود منای من دو کوهه))

اینجا جذبه ای دارد که در کمتر جایی است و وقتی پای به میدان آن می گذاری دیگر دراختیار خودت نیستی و این فضای معطراست که به هر سو که بخواهد می کشاندت .
اینان همانانی هستند که از موانع  عبور کردند و پای در قتلگاه خویش نهادند. هیچ نیاندشیم که مشتی سیم خارداریا میدان های مین  موانع مذکور بودند،که به والله قسم برای عبور از این رمل ها تنها باید از موانع نقس رد شد و لاغیر . هر قدم که به جلو می رفتند بیشتر تطهیر می شدند و با نفسی پاکتر پیش می رفتند .   

            
                    کیست که نگوید اینجا تماما تل زینبیه است














انگاری این معبر، معبر نفس بود برایشان و با عبور از آن پلی به آن سوی مرز بشریت زده بودند  . کاش بودیم و می دیدیم که چه سبکبال می رفتند . آحر دیگر هیچ چیز از دنیا همراهشان نبود و هر آن میرفتند تا خویش را در آغوش مولایشان رها نمایند و پای در بهشت نهند.
                         
و باز هم قتلگاه . آمدند آمدند تا پای در این قتلگاهها نهند و باز هم دیدیم که دایره کل یوم عاشورا و کل ارض کربلا چه خوب همیشه متصور می شود .
قتلگاه که بازهم پرچمهایش یا حسین است . انگاری لشگریان عشق هر جایی به شهادت برسند بیرقهایشان باید حسین ابن علی باشدو باز هم مظلومیت حسین( ع) متصور می شود....
 
                 تمامی قتلگاه ها مزین به پرچم ارباب عشق است 
 
ومن می روم که از رملها بیرون روم .حال آنکه با آن مردان دیروز بسیار تفاوت دارم . آنان با هر قدم که برمی داشتند بیشتر از موانع نفس خود خارج می شدند و من ...
 
از آنجا به معبر تنگ چزابه می رویم . ساعات آغازین شب بود و وقتی برای اقامه فریضه ایستادیم و حشرا ت به سمت کاروانیان هجوم آوردند کمی شرایط آن روزها برایمان ملموس شد.
نی ها به زیبایی می چرخیدند و می رقصیدند. شادمان بودندکه روزگاری  مردانی را رویت کرده بودند که نامشان چزابه را جاودانه کرده است .از چزابه بیرون می رویم  و من همچنان محو رقص نیزارها هستم و همنوا با نیزارها غم غربت شهدا را در دل زمزمه می نمایم .
 
     
چهارشنبه ۱۳۸٥/٢/٦ساعت ۱۱:۳٦ ‎ب.ظ توسط کمیل نظرات ()