هواللطیف

وکاروان عشق به شام نزدیک می شود . حتی صدای ناقه شترانش هم غم انگیز است . یزید ملعون طولانی ترین مسیر را برای رسیدن کاروانیان به شام انتخاب کرد تا به خیال خام خودش برسد و با این کار آنان را بیشتر ذلیل بنماید اما چه سود که این ثمری جز لعن بیشتر بر خاندان امیه نداشت . قرار بود شام نقطه پایانی مکتب اصیل اسلام باشد تا انتقام غرور شکسته ابوجهل ها در فتح مکه گرفته شود . و چه خیال خامی .... که تعزیت بر حسین و عزاداری بر عزیزیان پیامبر از همان کاخ یزید ملعون آغاز شد .

 اصلا انگاری هنوز ساعاتی از رسیدن کاروان به شام نگذشته بود که مردم کوچه و بازار از پس خطبه های زهرایی زینب کبری و سخنان حیدر گونه علی ابن الحسین چون ابر بهاری می گریستند و گویی اینان نبودند که از چندی قبل شهر را آذین بسته بودند تا آن اسرای خارجی را ببینند و چه سخت است که نزدیکترین افراد به خود را خارجی بنامند و حال همان آذین بندان دیروز عزاداران امروز شدند .
 آری دیگر از پس سرها دویدن تمام شد و دیگر سر عباس از شرم از نیزه بر زمین نمی افتد و انگار آن روز سخت گذشت که حسین بر سر نیزه به خواهرش می گفت (اخی الی ) آری دیگر نوای اشکهای رقیه به گوش نمی رسد و او دیگر هیچ نمی خواهد زیرا همه را یکجا پدر به او داد .

یاعلی مدد

التماس دعا

 

لعن الله علی القوم الظالمین من الاولین الی یوم القیامه

جمعه ۱۳۸۳/۱٢/٢۱ساعت ۱٠:٢۱ ‎ب.ظ توسط کمیل نظرات ()